شمس الدين احمد

68

خزائن الملوك ( فارسى )

و لسان را آلات شعور و تمييز نامند و فم و شفتين و لوذتين و مرى و معده و كبد و طحال و مراره و امعا را آلات غذا گويند و كليتين و انثيين و مثانه و قضيب و رحم را آلات البول و آلات تناسل گويند و دست و پا را آلات حركت خوانند اما ارواح آنچه روح انسانيست در حق آن كلام آلهى وارد شده كه الروح من امر ربى و قال المعلم الاول الروح الانسانى جوهر مجرد عن المادة يدرك الكليات و الجزئيات و روح غير انسانى بخارىست لطيف كه از متانت اخلاط محموده بهم رسد پس بخارى كه بقلب رسد و كيفيت حاصل مىكند آن را روح حيوانى گويند و اين روان مىشود از دل در شريانها بسوى جميع بدن و بخارى كه بدماغ رسد و كيفيت حاصل كند آن را روح نفسانى گويند و وى نافذ مىشود از دماغ در اعصاب بسوى نهايت اعضا و بخارى كه بكبد رسد و كيفيت حاصل كند آن را روح طبعى گويند و آن جارى مىشود از جگر در آورده بسوى همه تن اما قوى همچو ارواح غير انسانى سه‌اند و آن نزد اطبا مبدأ افعال جسمانىست كه پس از مزاج حادث شود پس يكى قوت حيوانىست كه در دل‌ست و وى آنست كه انبساط و انقباض دل و شرائين و ترويح روح بجذب نسيم و اخراج بخارهاى دخانيه و حركت فرح و غضب و خوف بدان متعلق‌ست و چون در اعضا حاصل آيد آنها را براى پذيرفتن حس و حركت به شرط رفع موانع و حصول شرائط مهيا گرداند و حيات بدن بدين قوت‌ست و مركب آن روح حيوانىست و آلت وى حرارت غريزى و قوت نفسانى حادث نمىشود در روح و اعضا مگر پس از تكون قوت حيوانى بخلاف قوت طبعى كه آن بر همگى مقدم‌ست و مختص به حيوان نيست بلكه در نبات هم موجودست دوم قوت طبعىست كه در جگرست و اين منقسم مىشود به دو قسم مخدومه و خادمه و مخدومه نيز توزيع يابد به دو قسم يكى آنكه متصرف باشد در غذا بالتغير و الاحالة براى بقاى شخص دوم آنكه متصرف باشد در غذا بانفصال جوهر منى از امشاج اخلاط محموده براى بقاى نوع و هريك ازينها قسمت يافته به دو قسم آنچه براى بقاى شخصست اول غاذيه است و دوم ناميه غاذيه آنست كه پس از عمل هاضمه غذا را مشابه عضو مغتذى گرداند تا بدل مايتحلل گردد و اين را مغيرهء ثانيه هم گويند و ناميه آنست كه بعد از عمل غاذيه مىافزايد جسم را در اقطار ثلثه بر مناسب طبعى تا آنكه برسد جسم بتمامى نمو و آنچه براى بقاى نوع است اول مولده است دوم مصوره و مولده دوگونه است يكى آنكه جوهر منى را از امشاج و مختلطات بدن در مرد و زن متكون مىكند و اين قوت از انثيين برحم مفارقت نمىكند دوم آنكه مستعد كند هر جزو منى را در جنين براى استعداد صورت هر عضو مخصوص به آن جزو اين قوت از انثيين بمصاحبت منى در رحم درآيد و اين را مغيرهء اولى هم