محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
94
اكسير اعظم ( فارسى )
علامات حميات لازمه در حمى دائمه اختلاف نبض يعنى آنكه يك حركت آن سخت سريع از ديگر باشد به حسب تب بسيار ظاهر بود و در اكثر آن غير منتظم و بى وزن باشد و تب دوام كند و منقطع نشود بعد بيست و چهار ساعت كه آن مدت اطول حميات دائره اعنى ربع دائره است و همراه او از احوال مذكورهء حمى مقلعه مثل تقدم لرزه و غير آن نباشد و آنچه دلالت مىكند بر آن لزوم او است زيادهتر از يك شبانه روز و شدت اختلاف حال آن نزد زمانهء تزيد كه گاه كم شود و گاه اشتداد نمايد . ذكر امور فارق حميات عفنيه و مشترك در بعض آن : آنچه از حمى به سبب عفونت صفرا بود حركت آن يك روز در ميان باشد خواه آن حركت ابتداى نوبت بود چنانچه در غب نائبه و يا ابتداى اشتداد باشد چنانچه در غب لازمه مگر قسمى از آن كه معروف به محرقه است حركت آن بسيار خفى بود و آن مثل لازمهء مطبقه باشد و غب خالصه كه مادهء او صفراى خالص بدون آميزش بلغم و غيره مىباشد حاد بود به سبب لطافت ماده و حرارت آن عظيم سوزان باشد به سبب قوت صفرا ليكن او سليم است به سبب آنكه صفرا سبك بر طبيعت است و به سبب آنكه آن را يك روز زمان راحت هم بود و مدت نوبتهاى او كوتاهتر از مدت ديگر تپها باشد بهر آنكه مادهء كه لطيفتر بود زود پخته شود و زودتر تحليل پذيرد و غب غير خالص اطول مدت از خالصه بود به سبب غلظ ماده و خالصه كم است كه تجاوز از هفت نوبت كند مگر از خطا مثل استعمال لعابات و غذاى سرد بسيار و غب دائمه اكثر در يك هفته منقضى گردد . و آنچه از عفونت خون باشد آن تب دائمه لازمه بود و حرارت آن بسيار و عام باشد مع نرمى كه در لذع مثل صفراوى نباشد و اكثر در چهار روز به انتها رسد اما اين تب با خطر باشد از بهر آنكه لازم بود كدامى روز از آن بيمار آسايش نيابد . و اما تب بلغمى مواظبه در حرارت نرم به قياس صفراوى باشد و مدت او طويل بود به سبب لزوجت ماده غلظ و سردى و كثرت آن و بدان سبب نضج و تحليل به دير يابد و عظيم الخطر است بهر آنكه مدت اقلاع يا تفتير او اندك بود و مصحوب آن فساد و ضعف در فم معده لا بد باشد و اين اعراض ردى از غشى و خفقان و سقوط اشتها آورد و بلغمى لازمه مشابهتر به دق بود در لزوم تب و نرمى حرارت و لاغرى اعضا به سبب ازمان مرض و قلت تغذيه اگر نبض لين نباشد يا آنكه گاهى در بلغمى نيز مثل دق نبض صلب مىگردد به سبب برد مجمد مصلب آلة و در آن هنگام اعتماد در فرق هر دو بر علامات خاصه به دق بود و هر قدر كه ماده تب بلغمى بلغم خالص كمتر بود نوبت آن كوتاهتر باشد مگر آنكه قلت خلوص او مائل به سودا بود پس مدت او درازتر باشد . و اما تب ربع غير حاد بود به سبب برودت ماده و غلظ و يبس آن و دشوارى نضج و تحليل آن و طويل باشد بنا بر اسباب مذكوره و گاهى خالص آن تا يك سال بكشد و غير خالص آن در مدت كوتاهتر باشد ليكن در ربع خطرى نيست زيرا كه زمان راحت آن طويل مىباشد و بهر آنكه حاد نيست به نحوى كه تابع او اعراض شديد مثل صفرا باشد و سليمتر از بلغمى باشد به سبب آسايش مريض تا دو روز و ربع و غب دائره مفتره منقضى مىگردند به قيء يا اسهال يا عرق يا درور بول و اما محرقه منقضى مىشود به مثل اين استفراغات و به رعاف و بدان كه زمانهء ابتدا در غب طول كند و انتها در مطبقه و انحطاط در محرقه و انتها و انحطاط در مواظبه يا آنكه ربع لازمهء دائمه و مواظبه تام الاقلاع كمتر يافته مىشود در ربع جميع اوقات آن طويل بود و مواظبه عسر الانحلال باشد . و چون معالجهء حميات به طورى كه سزاوار آن است نكنند و خصوصاً حميات ورميه حال مريض به ذبول و دق مؤدى گردد و خصوصاً در حميات حاده كه در آن تغذيهء صاحب او واجب بود و غذا ندهند به سبب غرض اقبال طبيعت بر نضج ماده يا نوشانيدن آب سرد واجب باشد و آب ندهند به سبب غرضى كه ماده را خام نگرداند و تدارك عدم نوشانيدن آب به تطفيهء ديگر نسازند پس اشتعال زياده شود و بدن خشك گردد و به دق انجامد بالجمله اگر غرض در غذا دادن و آب نوشانيدن به مراعات امر قوت و تطفيه قوىتر از هر دو غرض مذكور يعنى نضج ماده و عدم خام شدن آن باشد اقدام بر دادن غذا و آب سرد كنند و از اين هر دو منع ننمايند و از مراعات آن هر دو غرض مذكور غفلت كنند دلائل اعراض حميات بدان كه مأخذ دلائل حميات چند امر است : يكى تدبير متقدم كه او در زمان صحت چگونه بوده است مثلًا اگر مريض اغتذا بمولدات صفرا مثل عسل و خربزه و خرما و حلويات نموده باشد دلالت كند بر آنكه تب صفراوى است چنانچه كثرت اكل و شرب و راحت و سكون و استحمام بعد طعام دلالت بر تب بلغمى نمايد و تغذيه به عدس و كرنب و قنبيط دال بر تب سوداوى بود . دوم از احوال و اعراض موجوده كه مذكور گردد . سوم از حال بلدان و فصول و سن و مزاج و سحنه و نبض و قاروره و قيء و براز و رعاف . چهارم از حال تب در لرزه و عرق و كيفيت حرارت و از نوبتهاى او . پنجم از حال اشتها و تشنگى و از حال تنفس . ششم