محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

693

اكسير اعظم ( فارسى )

باريك از شكم بيرون مىآيد و اثر ديوانگى دفع مىشود صدها مردم از اين شفا يافته‌اند . ايضاً نافع براى اخراج مادهء فساد سگ ديوانه ثمرهاى كوچك كهل كه در اول تكون از درخت خشك شده مىافتد به قدر نيم آثار گرفته در سه آثار آب بجوشانند چون يك آثار آب باقى ماند صاف كرده به اضافهء اندك اندك بنوشانند و قى نمايند تا سه روز همين طور به عمل آرند اثرى از آثارش باقى نماند . ايضاً كه در رفع سميت گزيدگى سگ ديوانه عجيب الخاصيت است اگرچه نوبت بجنون و تنفر از مردم و ترسيدن از آب رسيده باشد و اكثر اشخاص صحت يافته‌اند قدرى از دندان نهنگ به آب سوده بنوشانند و چند بار در ايام طاق از حساب يوم گزيدن نوشانيده باشند مثلًا روز سوم و هفتم و بيست و يكم و بيست و هفتم و در ماه‌ها ماه سوم و هفتم و سيزدهم و در سالها سال يكم و سوم و هفتم چون در اين مدت مذكور را كمتر ظهور سميت سگ ديوانه در تجربهء اهل تجارب ثابت شده از استعمال ادويه غافل نشوند . ايضاً گل باجره كه بر خوشهء او مىباشد يك ماشه هر روز در قند سياه پيچيده حب بسته خورند . ضماد براى سگ گزيده پياز به روغن پخته بر محل گزيدگى ضماد نمايند . اقوال حذاق : [ مسيحى ] مسيحى گويد كه علاج گزيدن سگ ديوانه اين است كه نظر كنند اگر مريض از آب كراهت كند و طبع او از آن نفرت نمايد در علاجش حيله نيست و اما در ابتدا بايد كه بر موضع محجمه نهند و شرط عميق زنند و به قوت مص كنند حتى كه از آن خون بسيار سائل شود و بر موضع چيزى كه آن را وسيع گرداند و التحام او را منع كند مثل چقندر و جرجير و خردل و پياز و سداب و انجدان به روغن گاو پخته بنهند و نافعتر از اين آن است كه جاوشير سه اوقيه زفت يك رطل سركه يك و نيم رطل مخلوط كرده بر موضع نهند و افسنتين و انجدان و اسقولوقندريون و كماذريوس و جعده و كندر گرفته و جنطيانا هم وزن جمله آميخته به شراب بخورانند و يا بگيرند سرطان نهرى مغسول و در كوزه اندر تنور بسوزند چندان كه سائيده شود و در سوختن او افراط نبايد كرد و بگيرند از آن بعد سحق ده جزو و جنطيانا پنج جزو كندر يك جزو با هم آميخته هر روز دو درم صبح و همين قدر شام به آب سرد بخورند و تدبير ماليخوليا از تبريد و ترطيب و خواب و راحت و سكون و استحمام نمايند و شير بنوشانند و بقول و اغذيهء مرطبه و فواكه رطبه خورانند . و هرگاه از نوشيدن آب بترسد آب در اشيائى كه نشناسد چكانند و يا آب در حلق او بجبر ريزند و در آن وقت به شير و ماء الشعير و روغن بنفسه حقنه كنند . [ شيخ ] شيخ مىفرمايد اولًا واجب است كه جراحت او را نگذارند كه ملتحم شود بلكه فراخ كنند و بگشايند . و اگر فراخ نباشد و اين فعل بمص و وضع محاجم كنند و آنچه در باب لسع حيوانات گفته شد و اثل مدت كه جراحت را در آن بهر استظهار مندمل شدن ندهند چهل روزست . و اگر در ابتدا جذب كنند پس ملتحم شدن ندهند و اين فعل خيلى سودمند كرده باشند و اگر خطا واقع شود و جراحت ملتحم گردد لازم است كه ديگر بار بگشايند و در آن مبالغه كنند و واجب است كه بر آن مفتحات نهند اگر آن را در ابتدا دريابند مثل جاوشير و جوز و سير و مرهم زفت بجاوشير و سركه و آن در قول مسيحى گذشت و گاهى سير و پياز . و ايضاً جرجير جوش داده و حلتيت مركب و مفرد . و ايضاً چقندر كفايت كند و گاهى به اين روغن گاو شريك مىكنند و گاه احتياج افتد به استعمال ادويه اكاله مثل فلدفيون و عقب آن روغن گاو به عمل آرند و از ادويهء فراخ كنندهء جراحت اين است كه بگيرند نمك سه جزو نوشادر دو جزو قلقديس هشت جزو عنصل بريان شازده جزو سداب چهار جزو بسد ده جزو مس سوخته چهار جزو زنگار سه جزو تخم فراسيون دو جزو كوفته بحرير بيخته بر آن پاشند و در ابتدا از تعريق او بدان چه ممكن بود از مشى و استحمام لابدست و واجب نيست كه در ايام اول مبادرت به استفراغات نمايند بلكه بجذب كردن ماده به سوى خارج مشغول شوند بهر آن‌كه استفراغات گاهى اعانت بر نفوذ سم به سوى عمق كنند و معادق جذب او به سوى خارج گردند پس هرگاه حتىالامكان جذب كنند بعد دو سه روز به استفراغ سميتى كه نفوذ كرده باشد مشغول شوند . و اگر در جذب كردن غفلت واقع شود در آن هنگام استفراغ واجب‌تر بود و اولى آن است كه تنقيه قوىتر باشد . و اگر امتلاى خون بينند فصد كنند و الا فلا . و چون فصد كنند نگذارند كه مريض خون خود ببيند و خصوصاً در آخر امر و اما اسهال به چيزى كنند كه اخراج سودا نمايد حتى كه بخربق و حب خربق و مانند آن كه از آن چاره نيست و ايارج روفس ايشان را عجيب است و از آنچه اسهال آنها بدان واجب بود قثاء الحمار است . صفت مسهل جيد براى ايشان هليله كابلى دو مثقال افتيمون يك و نيم مثقال نمك هندى نيم مثقال بسفايج حجر ارمنى هر واحد يك مثقال غاريقون يك و نيم مثقال خربق سياه دو مثقال از جمله حبها سازند شربتى دو مثقال . و چون اسهال او به مسهلات قويه نمايند . ايضاً لابدست رعايت او در هر روز يا دو روز بحقنه خفيفه كه معده را ايذا ندهد مثل زيت و آب چغندر و اسهال به مثل ماء الجبن مع افتيمون و لازم است كه غذاى او بعد اسهال بدراج و چوزه مرغ فربه باشد و بعد از آن مدرات ملطفه استعمال نمايند و شراب شيرين خصوصاً كهنه مع حلاوت او و طلا نيز و شير و شراب شديد النفع براى ايشان است و واجب‌ترين امور تعديل غذاى او و ترطيب است كه اين ملاك امر او است و اين مثل شورباهاى طيور فاضله و مثل نان سفيدست و آبها آنچه در آن آهن به مرات كثير داغ كرده باشند نفع عظيم دارد و پياز و سير از اغذيهء مناسب علاج سموم است و تقطيع او دفع آفت او از بدن كند پس واجب است كه استعمال آن فراموش نكنند با وجود آن‌كه ادويه هست و مبادرت كنند بخورانيدن ترياق فاروق و دواء السرطان خاص بدان است . و گويند كه ترياق اربعه ايشان را شديد الفنع است و همچنين ترياق اناقح