محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
675
اكسير اعظم ( فارسى )
از آن به قدر جوزه در آب گرم يا در سكنجبين . ديگر خاكستر چوب انجير دو درم مع مغز استخوان خرگوش يك مثقال و من گمان مىكنم كه بجاى آن پنيرمايهء خرگوش باشد هر دو را در سركه گداخته بنوشند . و ايضاً نمك اندرانى مع پنيرمايهء بزغاله و يا يك مثقال سرگين سگ و خونى كه در مثانه منعقد گردد آن را مخصوص اين است كه آب برگ زرين درخت بدهند كه آن را در اين باب خاصيت عجيب است و مداومت شرب سكنجبين و ترياق و مثروديطوس و مدرات قويه كنند و برگ نجاسف و حلتيت و آب كرفس و تخم ترب اين همه در سكنجبين و نيز در سركه حل كرده بدهند بهر آنكه سركه دواى جيد براى اين است و همچنين مثقالى از قردمانا به آب گرم و يا نيم مثقال از حلتيت و يا شربتى از غاريقون و يا سيساليوس و يا قدرى از انافح و يا دو درم حلب بلسان و با دو درم اظفار الطيب و يا دو درم عود فاوانيا و ادويهء مفتت حصات شرباً و حقنهً و طلاءً استعمال كنند و در مثانه به قدر نوات نمك سوده در آب حل كرده بزراقه رسانند و يا آب خاكستر چوب انگور استعمال كنند پس اگر فائده نكند از شق و استخراج خون از مثانه مثل استخراج حصات چاره نباشد جمود لبن در معده گاهى شير در معده بسته گردد به سببى از اسباب مجمده يا استعداد قوى در شير مثل غلظ آن و از آن عرق سرد و غشى و تب لرزه و غيره اعراض رديه كه در امراض معده در جمود دم و لبن مسطور شد عارض شود . علاج : يك مثقال از پنيرمايهء حيوانات با سركهء كهنه خورانند خصوصاً پنيرمايهء خرگوش و يا پنج درم پودينه بدهند . و به قول شيخ واجب است كه صاحب و از چيزهاى شور پرهيز كند بهر آنكه شورى آن را بسته گرداند بلكه لازم است كه سركه تنها يا ممزوج به آب بنوشانند و پودينهء خشك پنج درم بخورانند كه اين عجيب است آن را در ساعتى بگدازد و به سبب قوتى كه اندر آن است شير را از جمود بازدارد و آن را رقيق گرداند و از انافح تا يك مثقال بخورانند كه آن تحليل كند يا بقى يا اسهال خارج نمايد . و ايضاً ادويهء مذكوره براى جمود خون در معده و خصوصاً دوايى كه از طين مختوم مىسازند و مذكور شد و دواى انجدان و كبريت مساوى در سركه بخورانند . و ايضاً آب خاكستر چوب انجير چون تكرار خاكستر در آن نمايند . و مجوسى گويد كه از علاجش اين است كه سكنجبين عسلى به آب گرم و شبت دهند و امر بقى نمايند و معده را از آن پاك كنند و پنيرمايه به وزن يك دانگ به اندك سركه بنوشانند و بهترين آن پنيرمايهء خرگوش است و يا برگ پودينه با سركه و اندك سداب بخاكستر چوب انگور بخورانند و عسل بفلفل خورانند كه اين شير جامد را بگدازد و تلطيف او كند علاج كلى سموم ملذوعه هرگاه جانورى ذى سم بگزد همان وقت قدرى بالاتر بفاصلهء چهار پنج انكشت از جائى كه گزيده باشد سخت بربندند تا مانع نفوذ سميت شود . و اگر دو جا بندند يكى بالا و ديگر پائين بهتر است . و اگر حيوان ردى السم بود و ممكن باشد قطع عضو كنند يا داغ دهند يا حجامت با شرط كنند يا زلو چسپانند و بايد كه محل زخم را بمكند بعد از آنكه ادويهء ترياقيه مضغ نموده باشند يا مضمضه به سركه و روغن گل كرده باشند و يا بمحجمه بمكند و اين بهتر است و بايد كه آن شخص كه مىمكد ناشتا نباشد و زخم را مندمل شدن ندهند و خروس بريان نموده همچنان گرم بشكافند و بر موضع زخم بندند جذب سم مىكند و ادويهء جذابهء سم مثلًا پنجال كبوتر و خاكستر چوب انجير و پشك بز و سير و پياز و گوگرد با سركه و عسل آميخته ضماد كنند و دو مثقال تخم نارنج مقشر كرده و تخم ليمو و تخم ترنج به غايت مفيد است و ادويهء كه در جميع اقسام سموم بالخاصيت نافع است و سابق مذكور شد و در اينجا نيز ذكر يابد شرباً و طلاءً به كار برند و ادويهء قابضه بر موضع لسع ضماد نكنند مگر آنكه با قبض محلل باشد و از خواب منع كنند بعده نظر كنند به سوى اعراض عارضه تا معلوم شود كه فلان حيوان گزيده است پس ترياقات مخصوصهء آن استعمال نمايند و بايد كه با غذا قدرى از فلفل و سير دهند و شراب قوى كهنه بنوشانند . الحاصل قانون علاج سموم ملذوعه منحصر در هفت امور است . يكى تقويت حرارت غريزى بر اخراج سم از بدن و تحليل او و تهيج او به سوى مدافعت و تقويت اعضا و اين شان ترياق و مثروديطوس و غير آنها از مركبات و لعبت بربرى و فادزهر و عنبر و مشك و زراوند از مفردات است . دوم تقليل رطوبات از بدن خاصهً اگر بدن ممتلى باشد ليكن در اين مبالغه نكنند و تقليل بقى و اسهال و فصد بود و بايد كه مع تقليل رطوبت تقويت حرارت غريزى نيز كنند و قى جامع النفع در جمله اقسام سموم است بخلاف فصد كه همه جا نتوان كرد مگر كسى را كه بدن او ممتلى از خون باشد و بهترين اوقات قصد آن است كه سم در بدن منتشر شده باشد . و بعضى اطبا از فصد مطلقا منع كردهاند . سوم دادن ترياقات و فادزهرات كليه مثل ترياق كبير يا خاصهً به آن سم مثل لحم نهنگ در گزيدن نهنگ و گوشت افعى در لسع افعى . چهارم استعمال دواى مضاد بمزاج سم مثل حلتيت مضاد سم عقرب . پنجم استعمال ادويه محرك سم به سوى جلد مستعمله از خارج و مشروبات معرقه . ششم تبعيد اخلاط از اعضاى رئيسه و تخيه از وجه سم و اين هر دو به ادويهء مدره و مقيئه و مسهله بود . هفتم تدبير مانع نفوذ و انتشار سم در بدن مثل قطع عضو بلسوع به مجرد لسع و داغ و ربط و حجامت و زلو و مكيدن آن . ذكر ادويهء مفرده و مركبه نافع گزيدن جملهء حيوانات : به قول شيخ از ادويهء جيده خورانيدن تخم حندقوقى در آب يا در شراب است