محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

658

اكسير اعظم ( فارسى )

در آب سرد و اگر زمستان باشد اندر آب گرم درآيند و يا از پاى تا زانو بايستند بدون ريختن آب بر بدن و روغن حنا بمالند و گاهى اعيا از استفراغ حادث شود و در اعياى استفراغى تقويت به اغذيه و ادويهء مقويه بايد كرد و اعياى مادى منذر به مرض است سموم يعنى زهرها بدان كه سموم يا مثروبه است يا ملذوعهء منهوشه و سموم مشروبه يا معدنيه يا نبايته يا حيوانيه بود و اين هر سه افساد بدن يا به حدت و لذع كند و يا به افراط خروج در حرارت و برودت . و گويند كه جمله سموم سه قسم ايت يكى فاعل بكيفيت دوم فاعل به صورت نوعيه و جمله جوهر او سوم فاعل به اين هر دو پس آنچه بكيفيت خود فعل كند تاثير او در بدن يا به طريق احتراق و تلهب باشد چون فرفيون يا با جماد و تخدير چون افيون يا به تسديد مجارى نفس چون مرداسنگ يا بتقطيع چون زنگار يا بتعفين چون بيش و اين بدترين انواع است و آنچه به صورت نوعيه و جمله جوهر خود فعل كند چون سموم هلاهل است و آنچه بكيفيت و صورت نوعيه هر دو فعل كند مثل سم مار و عقرب است و سموم كه به سرعت تمام قتل كند آن است كه مضاد بدن انسان به صورت نوعيه و جمله جوهر خود باشد پس اگر انسان را نزد شرب سم مثل لذع و تقطيع و مغص و اكال حادث شود دريابند كه سم از قبيل ادويهء حاره حادهء حريفه است مثل زرنيخ و شك و سيماب كشته . و اگر التهاب شديد و درد در عروق و عرق و سرخى چشم و كرب و قلق و عطش پديد آيد دلالت كند بر آن‌كه سم قاتل بحرارت او است مثل فرفيون . و اگر سبات و خدر و سردى دست و پا حادث شود دلالت كند بر آن‌كه سم از قبيل مخدرات است مثل افيون و بيخ و يبروج . و اگر غير از ذبول سقوط نفس و انحلال قوت و عرق سرد و غشى ظاهر نه شود آن از سمومى باشد كه مضاد بدن بجملهء جوهر او بود و آن ردى ترين سموم است . و هرگاه مسموم را غشى و تقلب حدقه و سُرخى چشم و اخراج زبان و سقوط نبض و عرق سرد ظاهر شود اميد حيات او نيست . و اگر مسموم را يرقان حادث شود دلالت بر مضرت او بجگر كند . و اگر آن را غشى حادث گردد بر اضرار او بقلب دلالت نمايد . و اگر آن را اختلاط عقل و تشنج پيدا شود دلالت بر اضرار او بدماغ كند و گاهى از بوئيدن دهن مسموم و نظر كردن برقى كه او كند نيز سم ماكول شناخته مىشود . و گويند اول چيزى كه مسموم را عارض شود احساس حركت مورچه در زبان و دهان و حكه مثل حركت مورچه است پس اگر سوم قوى باشد مع ذلك يبس حرقت و خشونت در دهان و صلابت در زبان و احتراق محسوس گردد بعد از آن غثيان و الم در فم معده و انعصار معده دريابد تحرز از سموم كسى را كه خوف از سم باشد بايد كه از خوردن طعام و شراب از دست غير خصوصاً چيزهايى كه طعم آنها غالب باشد چون نمكين و شيرين و تيز و ترش يا چيزى كه بوى آن غالب بود احتراز نمايد و چيزى كه حقيقت آن معلوم نباشد نبايد كه در دهن بگيرد يا ببويد و يا در بدن بمالد و واجب است كه بر مكان خصومت در حالت گرسنگى و تشنگى شديد حاضر نشود بلكه طعام و آب خورده برود . و ايضاً لازم است كه عادت تناول ادويهء دافع مضرت سموم و مقوى قلب و اعضاى رئيسه نمايد و اشرف و اقوى آنها در اين باب مثروديطوس است كه منفعت او تجربه كرده شده و ترياق الطين و همچنين بگيرند برگ سداب خشك ده درم مغز جوز يك درم نمك جريش دو نيم درم و باريك بسايند كه اين را در دفع مضرت سموم فعل عجيب است و يا بگيرند جوز مقشر يك جزو و نمك جريش و سداب خشك هر واحد سدس جز دو انجير سفيد به قدرى كه بدان دوا سرشته شود و جدوار در دفع مضرت جمله سموم عجيب است . و ايضاً تخم شلجم كوچك يك نيم درم به مطبوخ سداب جوشند و همچنين نمك سداب يا انجير يا فندق و جوز و يا فندق و انجير خشك با نمك خوردن و پودينهء نهرى و برگ سداب با شراب و به غير شراب خوردن سود دارد و خواتيم بحيره در شراب نافع . و گويند كه اگر كسى هر روز شونيز كوفته بخورد آن را چيزى از سموم ضرر نكند و كذا اجون يك مثقال به شراب يا به شير و كذا گل انجير بر نهار قبل خوردن طعام ضرر طعا مسموم دفع كند و لازم است بر محترز كه جمله تحرز او صرف از آن نباشد كه كسى او را زهر خوراند بلكه از خوردن آن بنفسه نيز باشد چه گاهى امرى غريب او را چنان عارض شود كه اجتناب نكند بهر آن‌كه اتفاق افتد كه چيزى خبيث مثل عظايه و رتيلات و عقرب و مار در ظرف پختن طعام يا در ظرفى كه در آن شراب باشد بيفتد از بهر آن‌كه بسيار جانوران بوى شراب و شير را دوست دارند