محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

654

اكسير اعظم ( فارسى )

و بر آن بسط و قبض هر دو معتذر بود و سر ران در موضع قريب مقعد ظاهر شود و در آن نتو پديد آيد و در كنج ران استرخا حادث شود و خلع ورك مزمن البته به نشود علامات وثى و وهن علامت وثى آن است كه در مفصل به موضع بلند اندك كاواك ظاهر شود و از جانب محاذى او كه پوست بود نتو بلندى اندك محسوس گردد و جميع حركات با آن معدوم نشود چنانچه در خلع بلكه آن را حركات در بعض جوانب ممكن بود و علامت وهن دوهى آن است كه در آن عضو درد و كوفتگى پيدا بود و مع ذلك جميع حركات ممكن باشد در هر جانب ليكن بعضى حركات آسان بود و بعضى دشوار علامات استرخاى مفصل آن است كه عضو گران نمايد و چون آن را از دست بردارند يا بيمار خود آن را بر چيزى قائم كند به وضع طبيعى خود بازگردد به غير تكليف و باز چون بگذارند به مقدار عارضى رجوع نمايد . و ايضاً خاصهً او است كه در مفصل نزد عود كاواكى پيدا شود و باشد كه اين كاواك چندان بود كه انگشت در آن توان درآورد . علاج : بايد كه مفصل را بملائمت بر جاى او آرند بعد از آن تسكين درد و ازالهء ورم كنند و در وثى و وهن عضو را برفق بمالند و مورد و مغاث و خطمى سائيده با زردهء تخم مرغ طلا كنند . و اگر با آن ورم باشد فصد كنند و ضمادى كه در علاج ضربه گذشت طلا نمايند ادويهء نافع خلع و وثى و وهن شرب مغاث و كذا فوه الصبغ يك درم راوند دو درم با قدح جلاب نيم گرم و كذا غاريقون بجلاب و كذا فاوانيا و كذا جنطيانا و ضماد موميائى محلول به آب كه مجرب سويدى است و كذا ماش باريك سوده به شراب سرشته و كذا راسن و كذا زيره و آرد گندم و عسل كه مجرب او است و كذا انزروت تنها و با روغن جوز و كذا سرگين گاو گرماگرم و كذا كندر و آرد جو و آب برگ بيخ و كذا چقندر جوش داده و كذا آس و حب آن و كذا خاكستر چوب انجير و كذا برگ ريحان و كذا برادهء چوب شمشاد بسفيدى بيضه و غبار آسيا سرشته و كذا زيت و نمك و كذا روغن بادام شيرين و تلخ و كذا خاكستر چوب انگور و كذا زوفاى رطب و سركه و كذا آب شوكران و آرد جو نيم‌گرم و كذا صبر به آب مورد سرشته و كذا موى انسان سوخته به عسل آميخته و كذا باقلا به سركه و عسل پخته و كذا نان برنج خشك كرده سوده به آس سوده آميخته و كذا پياز نرگس و نطول آب مطبوخ سماق كوفته هر واحد مسكن الم و مزيل ورم خلع و وثى مرض است . ديگر كه در ورم وثى يعنى موچ درد كند آرد مونگ در سركه سرشته نان از يك طرف بپزند و به طرف خام روغن گل ماليده نيم‌گرم ببندند و ضماد برگ مورد و بيخ نى سوده به عسل سرشته نيز نافع . ديگر جوز القى سائيده با سركه هندى آميخته نيم‌گرم ببندند كه براى موچ مفيد است و كذا كهلى تل كوفته در آب پخته بر پارچه ماليده بر عضو ماؤف بستن نافع وثى و وهن است . ديگر كه مرچ را در يك روز به اصلاح آرد اول آب گرم بسيار بر عضو ماؤف ريزند پس گل ارمنى بسفيدى بيضهء مرغ سرشته ليپ كنند و بر آتش عضو را گرم نمايند تا دوا ميل به خشكى آرد . و اگر عوض آن گيرد و زرده تخم مرغ ضماد كنند نيز مفيد افتد . دوايى كه براى درد موچ و ضربه نافع از بياض استاد مرحوم آرد گندم و دام زردچوب نيم دام قند سياه سه دام روغن زرد دو دام همه را به طريق حلوا پخته هالون مسلم شش ماشه در لقمهء حلوا نهاده بخورند و سه روز به عمل آرند . ايضاً كه وهن و وثى و كسر را به غايت سودمند است مغز تخم بيد انجير مالكنگنى آنبه هلدى كنجد سياه پيه گردهء بز مساوى كوفته در پارچه بسته گرم نموده تا دو سه ساعت تكميد كنند بعده همين اجزا را نيم‌گرم به بندند و روز سوم گشاده تجديد آن كنند و در ايام تابستان هر روز بايد ساخت . ضماد كه بعد باز آوردن عضو به شكل طبيعى در خلع به كار آيد ماش گل ارمنى مرمكى گل خطمى سفيد گل سرخ هر كدام سه درم برگ مورد پنج درم باريك سوده بسفيده تخم مرغ سرشته ضماد كنند . ايضاً براى آماس موچ از بياض مذكور سفيدهء بيضهء مرغ و نمك سنگ و زردچوب و لوله سجى سوده با هم آميخته نيم‌گرم ليپ كنند . ايضاً كنجد سياه دو دام گندم نيم دام سوده در شير گاو پخته بر موضع ليپ كنند . ايضاً كه در خلع و وثى و كسر و ضربه و سقطه تسكين درد فوراً نمايد كندر يك دام زردچوب دو دام آرد ميده چهار دام مخلوط نموده روغن كنجد يك دام داخل كرده بپزند چون به قوام حلوا آيد در ظرفى روغن كنجد داخل كرده دوا را در دو صره بسته در آن گذاشته بر اخگر گذارند تا گرم شود پس تكميد كنند تا يك گهرى پس همين دوا بر عضو ماؤف ضماد كرده بر پارچه بندند اغلب كه در دو سه روز به الكل آرام شود . اقوال حكما : [ مسيحى ] مسيحى گويد كه اگر با وثى حرارت شديد باشد به صندل سفيد و گل سرخ و بنفشه خشك هر واحد پنج درم آرد جو سه درم زعفران يك درم كافور به گلاب و روغن گل سرشته ضماد كنند . و اگر حرارت شديد نباشد اين ضماد كنند ماش بست درم لادن