محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
653
اكسير اعظم ( فارسى )
بعده به نرمى به بندند . و بعض حذاق از اهل اين صناعت لصوق مثل زفت و كرسنه و مغاث و خوردن چيزى كه مؤلد خون باشد و قوت بستن بند قبل از روده روز منع كردهاند . و گويند كه اين بعد آن به عمل آرند كه آن وقت انعقاد است اين همه در كسر ساذج است و كلام در آنچه همراه او غير آن باشد باقى ماند پس اگر ورم يا جراحت باشد به علاج آن كه مذكور شد معالجه نمايند . مؤلف گويد كه چون جبر استخوان از قسم دستكارى پُرخطر است و البته از استاد ماهر مىبايد آموخت بنا بر آن تفصيل در كسر هر عضو نكردم و بر قانون كلى آن اقتصار نمودم تا اگر استاد حاضر نباشد و ضرورتى افتد فى الجمله تدارك توان كرد خلع و وثى و وهن خلع آن است كه مفصل از جاى خود بتمامه بيرون آيد و وثى آن است كه مفصل از جاى خود رود و به جانبى ميل كند ليكن تمام بيرون نيايد و وهن و و هى آن است كه اذيت و الم عارض استخوان شود از ضربه يا سقطه بىآنكه تفرق اتصال حادث شود و گاهى مفصل را امرى ديگر عارض شود و آن اين است كه دراز گردد بر طول طبيعى او زياده شود نوبت بانخلاع نرسد مگر سهل الانخلاع شود و اين اكثر در بازو و ران عارض گردد و اين به سبب استرخاى رباطات محيط آن و كثرت ترطب او بود و بعضى مردم براى خلع مفاصل مستعد بسيار مىباشند بهر آنكه حفر مفاصل ايشان غير عميق بود و لقمههائى كه اندر آن باشد غير مداخل بود و ربطى كه بدان انتظام او بود محكم نباشد بلكه ضعيف در خلقت رقيق يا رطب قابل تمدد بود و گاهى بر آن رطوبات لزجهء مزلقه بريزد و يا كنارهء حضرهاى استخوان كه در آن عظام مفاصل داخل است بشكند و بعضى مفاصل سهل الانخلاع و بعضى صعب الانخلاع و بعضى متوسط الانخلاعاند پس سهل مفصل ركبه يعنى زانو است به سبب سلاست رباط او . و ايضاً سهل الارتداد بود بسلامت و مفصل منكب قريب آن است در مردم لاغر نه فربه و اما صعب الانخلاع مثل مفاصل انگشتان است كه اين بعيد از انخلاع است و مثل مفصل مرفق است و لهذا رد اينها صعب است و اما متوسط مثل مفصل سرين است و هر مفصل كه عسر الانخلاع بود درد آن سهل نباشد و عام است كه آن عسر با سهولت بالطبع بود يا عارضى و گاهى آنچه مفصل را عسر الانخلاع گرداند مثل يبوست سخت كنندهء رباطها بود و مثل كثرت گوشت گرداگرد آن و لهذا مردم لاغر را سهلتر خلع . و ايضاً رد آن شود و گاهى انخلاع سهل به غير سهل الانخلاع عارض گردد به سببى از اسباب پس سهل الارتداد نيز گردد چنانچه حق درك را امتلاى رطوبت عارض شود و انخلاع او سهل گردد مع ذلك ارتداد آن سهل بود چنانچه صاحب عرق النسا را عارض گردد پس در هر اندك مدت سرين او منخلع شود و بادنى سعى رد گردد و بار ديگر انخلاع پذيرد و باز ارتداد يابد و اين محتاج بداغ بود نه غير آن و صعبترين خلع آن است كه با آن سرهاى شنطاياى رباط كه استخوانى را با استخوان ديگر الصاق مىكند منقطع شود و اين كمتر به حالت طبيعى رجوع كنند و اين اكثر در سر ورك بود پس در سر بازو در زندين قدمين نزد كعبين و خلع قبيحتر از كسر بود علامات خلع آن است كه شكل عضو متغير شود و در مفصل مغاك و گوى غير معهود پيدا شود و حركت مفاصل باطل گردد . و چون عضو مخلوع بعضو ديگر كه به جانب منتهاى او باشد قياس كنند تفاوت در درازى و كوتاهى و راستى و كجى و تمكن حركات پيدا باشد و اين در خلع سرباز و مع كتف عارض شود بهر آنكه چون مخلع شود در سر بازو وحشى انخفاض و غور غير معهود عارض گردد و زير بغل نتو سر بازو ظاهر شود مثل آنكه عروض ظاهر در معظم كتف و در خلع مفصل پاى عارض شود و ظاهرتر از اين در مفصل گردن بود . و چون بينند كه مفاصل حركت نمىكند بدانند كه خلع اتم است بالجمله در خلع فك كه به فارسى منه گويند دهان گشاده ماند و دندانها برابر يكديگر نباشند و در خلع ترقوه يعنى چيز گردن آنجا مغاك ظاهر شود و دست بر سر نرسد و در خلع منكب يعنى دوش كه برآمدن و بجاى باز رفتن او آسان بود در بغل نتو و بلندى مستدير دريابند اگر بانگشت تفحص نمايند و سر و دوش كج بود و مخالف دوش ديگر نمايند و موافق آن دست از پهلو و در نشيند و به هيچ حال دست بر پهلو نرسد مگر به سختى و درد شديد و دست بالا نتوان برد و حركت دشوار توان كرد و در خلع مفصل ورك يعنى سرين اگر به سوى داخل منخلع شود پاى ماؤف نسبت بپاى دوم درازتر گردد و زانو و مفصل بن ران دوتو نگردد و پيغولهء ران برآمده و آماسيده نمايد . و اگر انخلاع به طرف خارج بود پاى مذكور كوتاه شود نسبت به دو تو بيغولهء ران در مغاك رود و در محاذى او از خلف نتو و ورم و انتفاخ ظاهر گردد و زانو به سوى داخل مىنمايد . و اگر به سوى قدام منخلع شود و مريض بر بسط ساق خود قادر بود و انثناى او ممكن نبود مگر به الم شديد . و اگر ارادهء مشى كند بر آن قادر نبود و گاهى با اين بول بسته گردد . و اگر به سوى خلع منخلع گردد پاى او كوتاه شود