محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
648
اكسير اعظم ( فارسى )
يازدهم كثرت عصائب و رفائد و استخوان مردم صفراوى و خشك مزاج ديرتر بسته گردد جهت قلت لزوجت در خون ايشان از اين جهت صاحب استخوان شكسته را طعامهاى غليظ لزج چون هريسه و پائچه مىدهند و استخوان كم مغز هم بدير بسته گردد و علامت بسته شدن استخوان آن است كه رنگ خون بر ظاهر پوست آن جايگاه پديد آيد و كسى كه طريق بستن استخوان شكسته داند آن را مجبر گويند . علاج : اول آن عضو را بملائمت بكشند و استخوان را برابر كنند و از عصابه موضع كسر را تا به اعلاى او بندند و از عصابهء ديگر از موضع كسر تا به اسفل آن و بالاى آن جبائر بربندند بعد آن فصد و اسهال كنند و شورباى مرغ بدهند و يك مثقال گل ارمنى و نيم مثقال موميائى با جلاب بدهند . و اگر موميائى يافته نشود عضو او استعمال قفر اليهود نيز عجيب است و عصابه را تا سه روز وا نكنند مگر آنكه از بستن آن درد شديد و خارش پيدا شود بگشايند و آب گرم بر آن ريزند و بعد از يك ساعت باز عصابه را در گلاب و سركه و روغن گل تر كرده بربندند و عدس و مغاث و گل ارمنى و اقاقيا در آب مورد ضماد كنند كه مجرب است و گاهى تخم تمر هندى افزوده مىشود و غذاى لزج مانند هريسه و پاچه و تخم مرغ خورانند . و اگر با كسر درم هم باشد صندل به آب گشنيز سبز و آب كاسنى سبز و طلاى نر و طلا كنند . و اگر خون از آن جارى باشد دمالاخوين و كندر سائيده بر آن بپاشند و تعقد و صلابت كه بعد بسته شدن استخوان باشد اگر تازه باشد بايد كه قطعهء اسرب را بر آن نهند و از عصابه محكم بندند . و اگر كهنه باشد بايد كه از شحوم و افخاخ و ادهان و قيروطيات ملائم كنند . ذكر ادويهء نافع كسر عظم : شرب موميائى به قدر نخود با جلاب و كذا تراب صيد او درم بجلاب كه مجرب سويدى است و كذا بندق هندى و شرب ضماد مغاث و كذا مرمكى و كذا ماش و كذا گل ارمنى و كذا دمالاخوين و كذا كهربا و كذا انجبار و كذا سنباج و تعلق حجر مقنطيس بر عظم مكسور و ضماد مصطكى و كذا روغن شجر آن و كذا صمغ عربى و كذا راسن و كذا روغن گل حنا و كذا برگ حنا و كذا اقاقيا و كذا حب الآس و برگ آن و كذا سفيدى بيضه و كذا زيت خوشبو و نمك و كذا خراطين و غبار آسيا و كذا برگ گاو زبان و پوست و بيخ آن و نطول طبيخ حلبه و كذا برگ مورد و كذا دوقو بر عضو مكسور هر واحد مجبر عظم است . ديگر رفاده به روغن تر كرده بر آن عضو بپيچند و به عصابه و تختها تا دو روز بسته دارند و روز سوم آهسته بگشايند و چوب ميده باريك سوده در سفيدى بيضه حل كنند و بالاى پارچهء بافته طلا ساخته بر عضو پيچند و باز بعصابه و تختها بربندند و همچنين روز سوم بگشايند و تجديد دوا كنند تا آنكه به شود . طلا براى كسر و وثى آزموده است از قانون مغاث و ماش مقشر هر يك ده درم مر و صبر و خطمى سفيد و اقاقيا هر يك پنج درم گل ارمنى بيست درم بسفيدى بيضه طلا كنند اگر ورم حار باشد . ايضاً برگ اثل و سرد و مورد و بيد كوفته بيفشارند و بگيرند سك و گل سُرخ و پياز نرگس و مرمافيلون و صندل سرخ و گل ارمنى و لادن و فوفل و حكاكهء چوب اثل و خطمى و ماش و اقاقيا و اكليل الملك و مرزنجوش و راسن و سرد بياميزند . ايضاً براى كسر و وثى مع ورم حار ماش مقشر بيست درم مغاث گلنار اقاقيا ضماد كنند و اين بسيار قوى است و از ادويهء او برگ مورد و سك و لادن و زعفران است . ايضاً براى رض و دهن نيكو است و براى كسر و وثى و خلع نيز نافع مغاث ماش اقاقيا خطى طين صبر مر به آب آس طلا نمايند . اقوال حذاق : [ نقل جرجانى و بهاء الدين از شيخ و غيره ] جرجانى و بهاء الدين از شيخ و غيره نقل كردهاند كه هر شكستگى كه در آن زخمى و قصور عصبى و عضله نبود و خلع و وثى با آن نباشد آن را بايد كشيد به احتياط و كشيدن چندان بايد كه هر دو سر استخوان شكسته و از جاى بيرون آمده با يكديگر برابر آمده بعد هم جبر آن را بدست بمالد و هموار و راست بدارد و بنظام خود باز برود با هم باز نهند آنگاه ضماد و رفاده و غيره بنهند و ببندد و آن كشيدن به اعتدال و به مقدار حاجت بايد . و اگر زياده از مقدار ضرورت كشند و زرور بىقاعده كنند بايد كه به تشنج مؤدى گردد و درد صعب مهلك پديد آيد و آماس و تب و استرخاى عصب پيدا شود و مضرت كشيدن در اعضاى نرم كمتر بود . و اگر كمتر از مقدار حاجت كشند استخوانها به محل خود مقابل نشود و بنظام خود باز نتواند رفت و هموار نگردد و مقصود حاصل نشود اين معنى در استخوان شكسته و از جايگاه خويش بيرون آمده يكسان است و در جبر شكستگى تعجيل بايد كرد پيش از آنكه محل آن صلب شود و مانع آن بستن شود و يا آماس پديد آيد و طبيعت عضو فاسد گردد و تدارك نه پذيرد و عضو شكسته را بعد بندش چندان كه ممكن بود بسته دارند و بند را زدود و نگشايند كه بسيار رسيدن هوا دشبذ را محكم شدن ندهد ليكن چون آماسى و المى و جراحتى بود بوقت حاجت باز گشايند و الا زود نبايد گشاد ليكن گاه گاه اندك حركتى بايد كرد چندان كه احتمال كند تا طبيعت آن عضو كسلان و پژمرده نشود و وقت بستن استخوان شكسته يا از جاى بيرون آمده جهد بايد كرد تا درد سخت تولد نكند چه بسيار باشد كه آن عضو را سخت ببندند و بند آن ديرتر گشايند عضو بميرد و بوسيده شود و آن هنگام جز بريدن آن عضو