محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
647
اكسير اعظم ( فارسى )
در سه بيضه نيمبرشت تا سه روز و كذا كاسنى دشتى تنها با هم چند آن دوقو و كذا بيخ اذخر دو مثقال با يك درم فلفل و كذا ثمر كبر هر روز دو درم به شراب هر واحد نافع شدخ عضله مرض آن است علاج مسيوط يعنى مضروب بسياط اگر كسى را تازيانه يا به چوب زده باشند بايد كه اعضاى او را بمالند و خرقهء كتان به گلاب و آب سرد تر كرده نهند . و هرگاه گرم شود تبديل آن كنند و مرهم سفيداب بمالند و بهتر آن است كه پوست گوسفند وقتى كه باز كرده باشند گرم گرم بر موضع ضربه نهند و بگذارند تا خشك شود و تا روز ديگر برندارند . و اگر سفال نوكوفته بيخته با خاكستر گلخن اول بپاشند پس پوست در پوشند بهتر بود و طعام نخوداب از نخود مقشر نيمكوفته و لوبياى سرخ مقشر خورند . و اگر فصل گرما بود و مزاج گرم باشد طعام قليهء كدو و ماش مقشر و برگ چقندر و كاهو دهند و زنجبيل و ريوند چينى برابر هر دو از يك درم تا يك مثقال با جلاب بدهند . و چون خون زير جلد محتقن شود و بميرد ترب به مغز نان سحق كند و گرم كرده ضماد نمايند كسر عظم يعنى شكستن استخوان و شكستگى به نظر درآيد اگر عظيم متفرق باشد حتى كه اجزاى او به سوى داخل رود و بعضى به سوى خارج برآيد . و اگر كسر عظيم نباشد حتى كه اجزاى استخوان از يكديگر اندك جدا شده باشد آن به لمس دريافت گردد چون دست بر آنجا مالند بلندى و پستى در استخوان معلوم شود . و ايضاً از آن خشخشه وقت لمس يا تحريك عضو شنيده شود و كسر كه در يك موضع باشد سهل بود و بايد دانست كه استخوانها يعنى در طول شكسته شود و بعضى در عرض و بعضى خرد شكسته شود آنچه در طول شكسته شود به عربى آن را صدع گويند و بعضى باشد كه با طول بختى از عرض شكسته شود آن را هلالى گويند و آنچه در عرض شكسته باشد گاه بود كه گردد تمام شكسته شود آن را قثوى و فجلى و قضبى گويند و گاه بود كه درزى بر عرض افتاده باشد از يك روى و باشد كه بعضى يا عرض لختى در طول شكسته شود همچو قلم آن را مشطب گويند و باشد كه شكستگى شاخ شاخ شود و آن را متفتت گويند و مشطى نيز خوانند و گاه باشد كه استخوان ريزه شود آن را رضى گويند . و اگر بسيار ريزه بود سويقى گويند و جريشى نامند و خشخاشى نيز خوانند . و هرگاه كه استخوان تمام پاره و ريزه گردد جايگاه شكستگى از برابر يكديگر درهم افتد و باشد كه بعضى پارهها در غشائى كه بر استخوان پوشيده است و در گوشتى كه بر حوالى او است بخلد و بدان سبب درد و آماس پديد آيد و اكثر شكستگيهاى ناهموار از قرحه خالى باشد و هر عضوى كه استخوان او تمام شكسته شود و تر گردد . بقراط مىگويد اگر به سوى خارج بازگردد ميل از آن سو كند به از آن بود كه ميل به سوى داخل باشد و هر شكستگى كه بر بندگاه افتد و لب مغاكها كه سر استخوان ديگر در آن نشنيد بشكند آنگاه كه درشت شود آن بندگاه صلب شود و شكستگى كه بر بندگاه استخوانهاى كوچك افتد صلبتر گردد و همچنين آنچه در بندگاهى افتد كه مجاورت استخوانها به يكديگر نزديكتر بود و گشادگى و پهنائى كمتر چون بندگاه شتالنگ هرگاه كه درشت گردد صلبتر بود و صعبترين شكستگى آن است كه استخوان گرد شكسته شود و آماسى يا جراحتى با آن بود و خون بسيار رود و گوشت كه حوالى آن استخوان بود كوفته شود هر يكى را از اين اعراض علاج بايد كرد و كوفتگى گوشت از عفونت نگاه بايد داشت و بيايد آزرد تا لختى خون از آن برود و الا متاكل شود و تباه گردد و هر استخوان كه محكمتر بود شكستگى آن ديرتر در است گردد و از استخوانهاى شكسته جز استخوان اطفال باز نرويد به جهت قرب ايشان بمبدأ و ترى و نرمى اعضا و استخوان پيران و جوانان تن مردم استخوان بازو دشوارتر بسته شود پس استخوان ساعد پس ترقوه كه شكستگى آن از اندرون بود و اما استخوان ران و ساق زودتر بسته شود و مدت بسته شدن هر عضوى چنان به تجربه يافتهاند كه اكثر غضروف بينى در ده روز بسته گردد و استخوان پهلو در بيست روز و استخوان ساعد از سى تا چهل روز و استخوان ران در مدت پنجاه روز در بعضى تا سه ماه يا چهار ماه بسته شود و استخوان فك در سه هفته بسته گردد و چنبر گردن در يك ماه و استخوان ساق همچو استخوان ران بود و اين در سن شباب و توسط عمر و صحت خلط است و مدت مذكور در صبيان عشرات كم شود و در كهول خمسات در مشايخ دو چند اين زياده گردد به سبب قلت توليد غذا در ايشان و بلدان و اغذيه را در اين دخلى بزرگ است و اسباب دير بسته شدن استخوان بسيار است : يكى آب بسيار بر جايگاه شكسته ريختن دوم بند آن زود زود گشادن سوم شتابى كردن در حركتها چهارم طعامهاى لطيف كه خون را لطيف كند خوردن پنجم قلت خون در بدن ششم كثرت مائيت در خون هفتم سوء مزاج هشتم كثرت غضب و ضجر و مانند آن نهم شدت حرارت هوا دهم بدى بستن بندها