محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

639

اكسير اعظم ( فارسى )

و زردى بيضه حل كرده مرهم سازند . ايضاً مجرب براى ناصور و زخم دمل سندور گنده بهروزه برگ نيب هر واحد يك دام موم سفيد دو دام روغن كنجد ده دام اول شلجم و پياز هر واحد چهار دام در روغن بسوزند پس برگ نيب سوده بسوزند و صاف كرده باقى ادويه را در روغن اندازند هرگاه سياه شود و قرود آورده نگهدارند . اقوال حذاق : [ مسيحى ] مسيحى گويد كه علاج ناصور مثل قرحه منكهفه بايد كرد پس اولًا علاج به دوائى كنند كه صلابت را به قوت قلع نمايد و تنقيه و غسل چرك كند مثل آب خاكستر بعده به دوائى منبت لحم بعد از آن به دواى ملصق جلد بلحم و مدمل و اين اشيائيست كه نه صلب باشند و نه رطب تا جلد را صلب نكنند پس به گوشت ملتصق نشود اين دوا مركب از پيه خنزير كهنه و مرداسنگ و قلقطار و زيت كهنه چون بپزند جلد را صلب نكند و نه رطوبت افزايد . ايضاً از ادويهء كه مثل اين است عسل مطبوخ است چون تنها و يا دواى مجفف مثل صبر و مر و كندر و قنطوريون دقيق و بيخ سوسن آسمانجونى و آرد كرسنه با آن آميخته استعمال كنند . [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه علاج ناصورها و جلدهائى كه ملتصق نشود اين است كه احكام و اصناف ناصورها سابق مذكور شد و اما آنچه از تدبير سائل كردن زرداب و رطوبات فاسده از آن به نصب يا بشكاف واجب بود آن نيز قبل از آن گفته شد . و اما علاج خاص بناصورها آن نيز مختلف بود چه نواصير يا تازه سهل است و يا كهنه كه بخزف خود در گوشت سخت غوص كرده باشد و اين عسر العلاج است پس تدبيرى كه از آن در اين چاره نيست آن گرفتن جمله تخزف او به قطع مستاصل از گرداگرد است به آلة خراش يا غير آن يا بداغ از آتش يابد و او اين صعب شاق است و خصوصاً چون در قرب عصب يا عضو شريف باشد و گاه مريض مائل‌تر به اين باشد كه آن يا وى باقى ماند و از آن مدارا كنند به سوى تكليف علاج او و گاهى متمكن‌تر باشد به تجفيف و تاكل گوشت خبيث در داخل او و تجفيف باقى گوشت مردهء او و ادمال و بقاى ساكن تا مدت طويل به غير آن‌كه ادمال تام باشد و كسى كه اين اراده كند واجب است كه تنقيه ناصور كنند از گوشت خبيث كه اندر آن است بعده در آن ادويهء مجففه پر كنند و بگذارند كه آن تنقيه كند تا وقتى كه خطا در امتلا يا رطوبت مزاج يا وصول آب يا اضطجاع مولم بر آن يا صدمه يا ضربه يا سرفه يا رعده واقع نشود و اما علاج قلع و استيصال او اين است بايد دانست كه خون خبيث عفن قديم باشد آن را دواى نيست مگر قطع تخزف يا داغ او به آتش چنانچه مذكور شد مع شكاف ناصور كج ملتوى از منافذ او تا مذهب داغ و منفذ او دريافت گردد مع تحرز و حذر تا داغ داده شود و قلع كند يا داغ به ادويهء حاده مثل نوشادر و زرنيخ و گوگرد و زنگار و سيماب برابر منجملهء اين همه سيماب را قتل كنند و هم چند آن برادهء آهن و نصف آن اشخار و نصف آن آهك آميزند و در ديگ كه بر آن ديگر ديگر وصل كرده باشند تصعيد آن نمايند يا در شيشهء مطين كرده در آتش نهند به طريقى كه اهل اشتغال به اين باب آن را مىدانند پس مثل نمك صعود كند چون آن را در ناصور نهند التهاب آرد و بسوزد و گوشت جلد شود پس آن را بموچينه بگيرند و بيرون كنند و ادامت پر كردن عضو به روغن گاو ساعت بساعت نمايند براى تسكين درد بعد از آن معالجهء او به علاج قروح كنند و اما در ناصور تازه سهل واجب است كه اولًا به ادويهء قويه آن را بشويند چون قطران و آب خاكسترها و آب درياى شور و آب صابون كه زرنيخ و نوشادر بدان آميخته باشند و آب مصعد از روسختج و نوشادر هر دو خشك در قرع انبيق يا مبلول و تر به غير سيلان و آبى كه در آن اشخار و كلس پوست بيضه و آهك جوشانيده باشند پس هرگاه پاك شود بر آن دواى تخم بيد انجير بنهند و مرهم زرنيخ مذكور در غريب عجيب النفع است و دواى قرطاسى جالينوس و ادويهء مركبهء از زاج و قلقديس و مس سوخته و زنگار و مانند آن و از قنطوريون چون ناصور را پر كنند به سازد و همچنين از خربق چون ناصور را پر كنند و تا سه روز بگذارند به كند به همچنين زاج سورى و كذا عصارهء قثاء الحمار بعلك البطم يا عصاره بيخ محروث يا زنگار و اشق يا اشق و قلقديس و زاج و قلقطار و صمغ به سركه و يا بگيرند اول طفل و در هاون ارزيز همواره بسايند تا آن‌كه غليظ گردد و خشك شود پس استعمال كنند . دوايى كه اهل اسكندريه استعمال آن مىكنند بيخ حرسا و زاج بريان و قلقطار و زنگار و شب هر واحد يك جزو ذراريح نيم جزو از اين ذرور يا مرهم سازند و يا به سركه آميزند كه در آن ذراريح پخته باشند و گاهى ذراريح از نسخه حذف كرده مىشود و گاهى با آن عسل مىآميزند . و ايضاً بگيرند صبر و زنگار و مرداسنگ و پوست بيضه اگر ملكس باشد قوىتر بود و با هم مخلوط سازند . و ايضاً ادويه قويه كه در علاج قروح عسر الاندمال ذكر كرديم پس هرگاه گوشت نيك ظاهر شود ادويهء منبت لحم استعمال كنند . و اگر قريب او استخوان فاسد باشد واجب است كه اصلاح و معالجهء به علاج او كنند . و چون بينند كه رطوبات صديديه كم شد و يا بريم عود كرد علاج نفع كند . [ نقل گيلانى از بولس ] گيلانى از بولس نقل كرده كه اگر ناصور به استخوان منتهى گردد صحت او ممكن نيست به غير استعمال آهن مگر آن‌كه زمانه بدان طول كرده باشد پس استخوان از آن بيرون آرند يا قشر او دور كنند . و اگر انتهاى ناصور تا استخوان رسد علاج آن به ادويه كنند كه غلظ آن ببرد و الصاق نمايد و آنچه غلظ را دور كند