محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

634

اكسير اعظم ( فارسى )

به قول شيخ قروح متاكله و قروح متعقنه هر دو قروح ساعيه‌اند و علاج هر دو مذكور شد . و طبرى گويد كه اطبا در امر قروح ساعيه غلطى مىكنند از اين طريق كه جالينوس نزد ذكر اورام حمره را ذكر كرده و بيان نموده كه نمله چون از صفرا و خون بود در بدن ساعى گردد . و اريباسوس گفته كه قروح ساعيه نملهء خبيث الجوهر است . و جالينوس در قروح ساعيه كلامى كرده كه از آن استنباط كرده مىشود كه نملهء را انتشار در بدن و اتساع او شبيه به انتشار قروح ساعيه است غير آن‌كه سيان هر دو فرق است به اين طريق كه قروح ساعيه قروح املس بزرگ است كه دائم ترشح كند و ساعى گردد و نمله بثور كوچك شبيه به شكل جاورس است و فرق ديگر اين است كه نملهء با درد شديد بود و قروح ساعيه قروح منبسط املس بود كه ترشح و عرق و سعى كند و سبب فاعل اين رطوبتى است كه عفن شود و حدت پذيرد و نموست گيرد . و هرگاه به موضعى از جلد برسد بيشتر از آنچه واجب بود و ترطيب آن كند پس آن را متعفن سازد به اين طريق و امر نمله چنين نيست بهر آن‌كه او سعى به احراق كند نه به تعفين و سيب فاعل آن صفراى مخالط با خون بود و بساست كه ريم اين قرحه به موضع صحيح از بدن رسد پس بثور آرد و قرحهء مثل قرحهء اولى پيدا كند پس اين قرحه در عضوى ظاهر نشود تا آن‌كه همه عضو را فراگيرد و در اندك مدت منتشر گردد و نمله چنين نيست . و سمرقندى گويد كه قروح ساعيه قروح املس است كه مجتمع نبود و خشكريشه بزرگ نيارد و از آن رطوبت صديديهء حاده دائم ترشح كند و اين رطوبت بسوزاند و متعفن گرداند چون به جلد صحيح رسد و به آن تب لازم بود به سبب عفونت و اين قروح عسر الاندمال است . و گيلانى مىنويسد كه از علامات مختصهء قروح ساعيه اين است كه دائم مترشح باشد و مرهم بر آن زمانى معتد به نماند و لهذا احتياج بجديد مرهم بر آن در هر روز چند مرتبه افتد و اياض اكثر جراحات عصب و غشا همچنين باشد . بالجمله در قرحهء ساعيه فصد باسليق از جانب قرحه گيرند و لعاب بهدانه و اسپغول شيره مغز تخم كدوى شيرين شيره تخم خيارين در عرق شاهتره برآورده شربت نيلوفر خاكشى داخل كرده بدهند و يا عناب هفت عدد تخم كاسنى هفت ماه شكر سفيد دو توله دهند و ديگر اشربهء ترش قباض بنوشانند و غذا مزورهء ماش به مغز بادام يا مزورات حامضه بخورانند و بعد ظهور نضج در قاروره به مطبوخ هليله و تربد يا بحب بنفشه تنقيهء بدن كنند و گيرو رسوت صندل كافور به آب گشنيز سبز ضماد كنند باز گل ارمنى حضض مكى صندل سفيد صندل سرخ كافور مساوى به آب عنب العثلب تازه ضماد كنند و در آخر مرهم سفيداب ر قرحه نهند و يا بر موضع دردى شراب به مرات كثير طلا كنند بعد از آن به خاك مس كه وقت گداختن بر آن ظاهر مىشود و مرداسنگ و كاغذ سوخته و اقليمياى فضه و ماميران مساوى كوفته بيخته به سركه سرشته طلا كنند بعد از آن به خاك مس كه وقت گداختن بر آن ظاهر مىشود و مرداسنگ و كاغذ سوخته و اقليمياى فضه و ماميران مساوى كوفته بيخته به سركه سرشته طلا نمايند و پارچهء كمل كهنهء سوخته برگ برگد سوخته هر دو خاكستر برابر در روغن تلخ آميخته چكانيدن و طلا كردن براى قروح ساعيه از مجربات اطباى هند است و به قول سويدى ضماد كندر و ذرور سعد و كذا ابهل و كذا ضماد كرسنه به عسل و كذا پوست طلع و كذا حى العالم كبير و كذا برگ شجر مصطكى و شاخ نرم آن خوب پخته و كذا خستهء خرماى سوخته در شراب سرد كرده و كذا سكر العشر و كذا لاجورد به سركه هر واحد قروح خبيثه را از سعى بازدارد . طبرى گويد كه علاج اين قرحه فصد هفت اندام است و تنقيهء بدن به مطبوخ افتيمون و پرهيز مريض و اقتصار بر شوربا و زيرباج مزور و لزوم حمام در هر سه روز يك مرتبه و صبر در آن تا آن‌كه همه بدن او عرق كند و طلاى اين قرحه آن است كه مشمش مع مغز او بسوزند و باريك سائيده برابر آن مرداسنگ و چهارم حصهء آن خاك سيماب و اندكى بسيار مثل رائحهء ماميران چينى به سركه حل كرده طلا كنند و اين قرحه طلا را كم قبول كند بهر آن‌كه مدام ترشح كند و لازم است كه اول به سركه بدفعات بشويند پس بتوتياى كرمانى طلا كنند بعده به دواى مذكور از آنچه بدان طلاى اين قرحه كنند دردى شراب است بدان چند روز متواتر طلا كنند بعده بگيرند توتيا يك جزو مرداسنگ يك جزو كاغذى مصرى سوخته دو جزو اقليمياى فضه يك جزو خاك بوتهء كه در آن مس گذارند يك جزو و آنچه بر مس بعد گداختن شبيه بخاكستر پايند و آن را شيشه گران استعمال مىكنند يك جزو همه را باريك سائيده بر قرحه طلا كنند و اهل بصره در اين قرحه ملح كثيف كهنه استعمال مىكنند و بهترين چيزى كه علاج او انسان از آن كند نشستن در چشمهء كبريتى و شبى و نطرونى است اگر مانعى از آن نباشد و گاهى معالجهء اين قرحه بعد تنقيهء و فصد و بعد يقين اين امر كه در بدن او فضول نيست بچسپانيدن زلو بر آن كنند و زلو را در اين تاثير نيك ديدم . ايضاً در مقامى ديگر گويد كه قرحهء معروف بساعيه آن است كه بثره در موضع سر ظاهر شود و هر موضع را كه صديد او برسد بثره و قرحه كند پس اگر از ريم او بر چهره و پيشانى افتد قرحه كند و سبب او آن است كه از خلط فاسد لذاع اكال پيدا شود پس هرگاه به موضع سر رسد آن را بسوزاند چنانچه سركه اين عمل كند چون بر زمين افتد و اين مرض شبيه به نمله است بهر آن‌كه خلط لذاع اكال از صفرا و خون حاد مىباشد و اكثر اين كسى را پيدا شود كه كثرت شيرينى و جوز و بقول حريفه و ماهى شور كهنه نمايد و علاجش تنقيه به حسب امكان از فصد مسهل است و طلاى موضع به اين دوا و او به اين دوا در يك دفعه يا دو دفعه زائل شود بگيرند خستهء مشمش و با مغز او بسوزند و زردچوب و مرداسنگ و گل حنا و حناى سوخته و بيخ كبر و همه را سائيده به روغن و اندك ميعهء سائله بياميزند و بثره را بخارند تا از آن خون سائل شود پس بدان طلا كنند و چند روز بدارند