محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

632

اكسير اعظم ( فارسى )

و عدس بچربى مرغ و بط و غيره . و شيخ مىفرمايد كه اگر سبب او جفاف مفرط باشد و هنوز ناصور نشده باشد علاج به ترطيب معتدل كنند و از تدبير جيده در اين باب تغريق او به آب گرم است تا آن‌كه عضو غرق شود و سرخ و منتفخ گردد بعده موقوف سازند و از اين قدر تجاوز نكند كه بدان جذب ماده بسيار گردد و آفت عظيم بعضو رسد و بعد از اين دوا را كمتر در تجفيف كنند و گاهى نهادن خرقهء مبلول به آب نيم‌گرم سود دهد و گاهى احتياج بخاريدن قرحه و برآمدن خون آن و دلك عضو آن و استعمال مراهم جاذبهء زفتيه افتد . پنجم آن‌كه به سبب بود و من گوشت بد يا سخت بر لب قرحه يا داخل آن باشد پس اگر گوشت سخت قريب دهان قرحه بود به نظر درآيد . و اگر در غور قرحه باشد به انداختن ميل در قرحه و احساس چيزى سخت اندرون قرحه دريافت گردد و علاجش قطع آن لحم است اگر در ظاهر باشد به آهن بخراشد يا قطع نمايند . و اگر در باطن بود به ادويهء حادهء اكاله مثل فلدفيون و ديگر بر ديگ فانى سازند بعد از آن علاج به روغن گاو كنند تا آن‌كه خشكريشه ساقط شود بعده مرهم رويانندهء گوشت بنهند . و شيخ مىنويسد كه اگر سبب او رداءت حال لحم محيط قرحه باشد معالجهء آن از شرط و اخراج خون كه معلوم شده بايد كرد پس تدارك بمجففات نمايند . ششم آن‌كه به سبب بودن استخوان فاسد ردى در قعر قرحه باشد علامتش گاهى صلاح قرحه در ظاهر است و بعد چندى باز عود كردن آن و سيلان ريم و زرداب بدبو از آن و بعد ادخال ميل در قرحه رسيدن او تا به استخوان و استماع آواز قرعهء ميل بر استخوان اگر غشاى محيط استخوان فاسد شده باشد و علاجش شكافتن آن موضع و گشادن استخوان است و گذاشتن ادويهء حاده بر آن و بعده بهر ازالهء گوشت گنده نهادن روغن گاو نيم‌گرم بر آن و بعد زوال آن و ظهور استخوان تراشيدن با قطع استخوان بعد از آن جهت رويانيدن گوشت پاشيدن مر و صبر و انزروت و مانند آن . هفتم آن‌كه به سبب عفونت در دائت و خبث نفس قرحه بود علامتش سياهى قرحه است و اتساع آن و سرعت سرايت فساد و عفونت او به اعضاى مجاوره و علاجش تنقيهء بدن است به حسب خلط فاسد مثلًا اگر در قرحه سوزش و حرارت بود و حوالى او زرد و رطوبت زرد از آن سائل باشد مسهل صفرا دهند . و اگر حوالى قرحه سياه و سخت باشد و حرارت شديد نبود مسهل سودا . و اگر مائل بسفيدى بود و ريم سفيد مائل باشد مسهل بلغم . و اگر با درد و سرخى بود فصد بايد كرد و فصد در همه حال سود دارد و در جمله بتعديل مزاج كوشند بدان چه مناسب خلط ردى باشد و ضماد مناسب نمايند و بعد سقوط گوشت مترهنل مرهم زنگار و مسكه استعمال نمايند پس هرگاه گوشت سرخ ظاهر گردد مرهم منبت لحم نهند و هرچه در علاج قروح متعفنه مسطور شد حسب حاجت به كار برند . و شيخ الرئيس مىفرمايد كه چون قروح عفن شود و كهنه گردد تدبير صواب اين است كه از آن خون به قدر لائق آن بمحجمه مائل كنند . و مجوسى گويد كه هرگاه قرحه سياه شود آن عفن و خبيث گردد و بايد كه مبادرت به فصد رگ موافق عضو كنند اگر قوت و فصل و سن و غيره مساعدت كند و مريض را ماء الفواكه يا آب لبلاب بفلوس خيارشنبر بنوشانند و تدبير مبرد مطفى از اغذيه و غير آن كنند و مسكن سرد باشد لا سيما اگر فصل گرما بود و صندل و گلاب و كافور و رياحين بارد نزديك دارند و غذا بمزورات معمول بكدو قطف و ناش و عدس به آب آنار و آب غوره يا سركه دهند و كاهو و كاسنى و خرفه خورانند . و اگر قوت ضعيف باشد بچهء مرغ دهند و موضع سياه را به روغن گاو و برگ كاسنى و برگ خطمى عنب العثلب باريك سائيده به اندك روغن بنفشه يا روغن گل ضماد كنند تا مرض بايستد و مسترخى و نرم گردد لزوم روغن گاو و مرهم شنجار به اندك انزروت باريك سوده بايد كرد تا آن‌كه سياهى ساقط شود و تا گوشت سرخ برسد بعده معالجه به دواى منبت لحم كنند . هشتم آن‌كه به سبب وقوع قرحه در گوشت نرم بود همچون ابدان صاحبان استقسا و علاجش استعمال ادويهء اكاله و مسكه بر قرحه است و بعد زوال گوشت مترهل و ظهور گوشت صحيح بمدملات علاج كنند . نهم آن كه به سبب رگ بزرگ بالاتر از عضو متقرحه بود و پويسته تر داشتن او قرحه را به انصباب خون يا مادهء ديگر از عضوى به اين موضع و علاجش فصد و تنقيهء سودا به مطبوخ افتيمون و تعديل غذاست و بعد تنقيه قصد رگ مذكور يا قطع آن و سائل كردن خون از آن بعده معالجهء جراحت آن پس علاج قرحه . دهم آن‌كه به سبب عدم موافقت مزاج ادويه و مراهم مستعمله بمزاج قرحه بود پس اگر افراط در گرمى كرده باشد علامتش زيادتى حمرت و التهاب و ورم است به استعمال ادويه و علاجش ترك آن ادويه و استعمال مرهم سرد است . و اگر افراط در سردى شده باشد علامتش ميلان قرحه بكبودى و سياهى و سختى است و علاجش استعمال مراهم گرم مثل مرهم اسود است . و اگر از قصور در جلاى واجب باشد علامتش كثرت چرك در قرحه و نرمى گوشت آن است و علاجش نهادن ادويه قوى الجلا چون مرهم زنگار است . و اگر از قصور در تجفيف قرحه بود علامتش بودن قرحهء رطب مترهل و كثير الصديد است و علاجش استعمال مراهم مدمله قوى القبض است كه از گنار و مازو و امثال آن ساخته باشند . و اگر از استعمال ادويهء گدازندهء گوشت و جلد بلذع و حدت او باشد علامتش خروج چيزى رقيق و سرخ از قرحه است با درد و سوزش و ورم و هر روز فراخ‌تر شدن قرحه و علاجش نهادن مراهم نرم است كه در آن هيچ حدت و سوزش نباشد . يازدهم آن‌كه به سبب امتلاى بدن باشد و علامتش