محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
631
اكسير اعظم ( فارسى )
آن مزاج پس توجه به علاج قرحه . و به قول جرجانى اگر سبب فساد خون بود اول خلط غالب بو د از بدن پاك كنند اما اگر بدى خون از رطوبات بدبو كه با خون آميخته باشد علاج آن پس از تنقيه علاج قرحه و سحنه است چنانچه سابق مذكور شد . بالجمله ادويهء تيز و خشك كننده بايد نهاد تا قرحه خشك شود پس روغن گاو تا گوشت گنده دور شود پس تدبير رويانيدن گوشت كنند و كاه باشد كه داغ كردن سود دارد . و اگر بدى خون از خلطى تيز و سوزاننده و گدازنده بود كه با وى آميخته باشد علاج آن بعد از تنقيه نهادن محجمه بر حوالى قرحه بود و خون بد بيرون كردن پس تدارك آن به ادويهء خشك كنند كه در ابواب سابق مذكور شد . چهارم آنكه به سبب ضعف عضو از انواع سوء مزاج بود كه بر همه بدن يا بر آن عضو غالب شود . و شيخ مىفرمايد كه اين به سبب سوء مزاج هر چونكه اتفاق افتد نبود بلكه از سوء مزاج مفرط بعيد از اعتدالى كه به حسب او از حرارت و برودت بود و آنچه تابع امزجه از تخلخل مفرط يا تكاثف شديد باشد و اول در اكثر تابع حرارت و رطوبت و يا رطوبت بود و ثانى تابع برودت و يبوست و يا يبوست فقط پس واجب است كه علاج هر موجب او به فصد و يا آنچه ضد واجب گند بايد كرد و بسيار باشد كه سبب از حرارت جذاب ماده و مرسل او در آنجا بود و در علاج آن احتياج به ادويهء مبرده قابضه افتد . بالجمله اگر غلبهء حرارت باشد علامتش سرخى و سوزش قرحه و شدت و رداءت و علاجش فصد مريض از جانب قرحه و از رگ موافق آن است و خون به حسب تحمل قوت و به حسب وجوب مرض و سن و فصل بيرون آرند و تدبير مبرد مسكن مثل آش جو و آب انار و تمر هندى و مانند آن استعمال كنند و غذا روز فصد بچه مرغ دهند بعده مزورات و بوارد اگر در آنجا تب باشد . و اگر تب نباشد بچه مرغ به آب غوره و آب انار منع نبود و انار و سيب ميخوش و شفتالو و آلو و توت بخورانند و علاج قرحه به مرهم مبرد مثل مرهم مرداسنگ معمول به سركه و زرد چوب و مرهم سفيداب سازند و بر رفاده صندل خشك نهند و حوالى قرحه به چيزى كه بدان اورام حاره را طلا مىكنند از صندلين و آب كاسنى و گشنيز و خرقه طلا نمايند و يا هر صبح سكنجبين ساده يا شربت انار ده درم بنوشانند و غذا مزورهء ماش به مغز بادام و اسفاناخ يا مزورهء تمر هندى يا آلوى كوهى و مغز بادام و اسفاناخ دهند . و اگر برودت غالب باشد علامتش كبودى رنگ و عدم آثار حرارت است و علاجش هر صبح آشاميدن مطبوخ اصل السوس و گاو زبان با گلقند شكرى ده درم است و ترك تدبير به اشياى بارد و تغذيه به نخوداب و مغز قرطم و قليه و شوربا بتوابل حار و تنقل بمويز و انجير خشك و اندك شراب نوشند و شرب آب سرد كم كنند و تكميد قرحه به آب نيمگرم مطبوخ به نمك هر روز چند مرتبه نمايند و مرهم باسليقون و اين مرهم اسود استعمال كنند . صفت آن بگيرند نيم رطل زيت و مرداسنگ يك اوقيه سود و آميخته بجوشانند و حركت دهند تا آنكه سياه شود بر آن كندر دمالاخوين و انزروت هر واحد دو درم انداخته حل كنند تا هموار گردد و در ظرفى برداشته وقت حاجت استعمال كنند . و اگر كثرت رطوبت باشد علامتش كثرت زرداب و ريم و چرك و سستى گوشت قرحه است و علاجش هر صبح نوشيدن مطبوخ باديان و اصل السوس و بادرنجبويه با گلقند عسلى ده درم است و غذا مزورهء نخود و مغز قرطم و ديگر اغذيهء ناشفه چون تيهوى مشوى و مطنجن بعده تنقيه به مطبوخ هليلهء مقوى تبريد و منع از شرب آب بسيار و استعمال مراهم قوى التجفيف مثل مرهم معمول از گلنار و مازو و زردچوبه و مس سوخته و اسرنج و شب و اقليميا و مانند آن كه در علاج قروح صديديه و قروح و سحنه مسطور شد و يك نسخه مرهم قوى التجفيف در علاج قروح غائره در قول ابن الياس گذشت آن را از صبح تا شام لازم گيرند و بعد شام مرهم را جدا كرده پنبهء كهنه بندند و صبح باز اعادهء مرهم تا شام كنند پس اگر تجفيف در حسب مراد حاصل نشود اين مرهم استعمال كنند كندر آرد جو بيخ سوسن آسمانجونى زراوند اقليمياى فضه توتياى كرمانى مساوى باريك سوده به عسل كف گرفته به سرشند و در جرح و صديد استعمال نمايند . و اگر از اين هم مقصد حاصل نشود مرهم زنگار مقدار معتدل به كار برند و اكثار او نكنند و نه لبث او را بر آن طول دهند تا قرحه را نخورد بلكه يك روز آن مرهم و يك روز پنبهء كهنهء به عمل آرند و بعد نشف قرحه و تنقيهء او از چرك نقل به مرهم باسليقون كنند پس اگر گوشت قرحه متعفن و فاسد گردد و بايد كه دواى حاد استعمال كنند كه آن خشك كند و بعد به هم رسيدن مرهم خشكريشه از آن روغن گاو و پنبه بر آن نهند تا خشكريشه بيفتد . و اگر از اين هم تجفيف به قدر احتياج به هم نرسد داغ نهند تا گوشت ردى بسوزد و بلحم صحيح سرخ برسد پس علاج به روغن گاو كنند تا خشكريشه ساقط گردد بعده علاج به ادويهء رويانندهء گوشت كنند . و اگر غلبهء يبوست باشد علامتش نحافت بدن و خشكى قرحه است و علاجش تكميد قرحه به آب نيمگرم و روغن بنفشه و اندكى روغن گاو صبح و شام است و يا به آب مطبوخ خطمى و بنفشه و روغن بادام و روغن بنفشه و هر صبح بنوشيدن اشربهء مرطبه مثل شربت بنفشه و نيلوفر و شربت خشخاش هر كدام كه باشد ده درم و تناول اغذيهء مرطبه مثل مسكه به شكر و يا ماش به مغز بادام و اسفاناخ و روغن بادام يا حريرههاى چرب مثل حريرهء معمول به روغن بادام و شكر و يا زردهء بيضهء نيم برشت و شورباهاى چرب و در مقدار غذا به حسب تحمل او بيفزايند و علاج قرحه به مرهم قليل التجفيف كنند مثل دواى معمول به آرد جو و آرد و كرسنه و باقلا