محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
624
اكسير اعظم ( فارسى )
سديد مجتمع در قرحه سائل شود بعد از آن در آخر امر به اشيائى كه لحم بابجلد الصاق نمايد علاج كنند بعد از آن آنكه اولًا به شراب معتدل بشويند بعده از مراهم كه در تجفيف شديدتر و در اجزا لطيفتر باشد گرداگرد آن به نهند تا به سوى باطن آن غوص كند به غير آنكه او را سوزش باشد پس گرد كهف خرقهء بزرگ كه بر آن مستعمل گردد مطلى به يكى از مراهم بپيچند و بر دهان كهف همان خرقه بدان مرهم طلا كر ده بگذارند بعده چون مرهم بنهند بالايش اسفنج تو نرم به شراب با سكنجبين تر كرده بگذارند و موضع را برباطى كه ابتداى او از اقصى كهف و قعر او باشد ببندند و در آنجا بندش محكم بود و منتهاى او نزديك دهان كهف باشد و در اينجا بندش سست بود تا صديد مجتمع در قرحه را از سيلان منع نكند و مىبايد كه چون علاج قرحه مكهفه به دستور مسطور كنند مرهم بهطورىكه مذكور شد از گرد موضع متكهف قلع نكنند تا آنكه كهف پر گردد و جلد با گوشت بچسپد و علامت داله بر پر شدن كهف و التصاق جلد آن است كه آنچه از قرحه سائل شود بسيار نباشد و نه غير نضيج باشد بلكه قليل نضيج بود و با آن درد و ورم نباشد و نه ضامر بود و در دهان قرحه ريم نيك ظاهر شود و رباط بايد كه در هر سه روز يك مرتبه بگشايند و اسفنج و خرقهء صغير كه بر دهان قرحه بود تبديل نمايند تا آنچه از صديد اندر آن جمع شود سيلان كند و لهذا سزاوار نيست كه آن خرقهء چسپيده بفم قرحه نباشد بلكه بر آن معلق باشد . و چون بر قرحه متكهفه دواى مدمل نهند نظر كنند بصديدى كه از قرحه سيلان كند و نضج يابد پس اگر در دوز اول سائل شود التحام قرحه بعيد نبود بهر آنكه گاهى سيلان او از دوائى بود كه از گوشت رطوبت زياده بيفشارد . و اگر در روز سوم يا چهارم سائل شود قرحهء متكهفه ملتحم نگردد . ابن الياس و خجندى گويند كه اگر در قرحه غور باشد احتياج بمجفف قوىتر و ذرور بالغ در تجفيف و مراهم ملحمهء مدمله افتد مثل ذرور معمول از صبر و مر و كندر و دمالاخوين و مرهم مرتب از مرداسنگ به اين طور كه بگيرند مرداسنگ ده درم و باريك بسايند و بر آن ربع رطل روغن زيتون انداخته بپزند و حركت دهند تا منحل و غليظ گردد بعده بر آن دمالاخوين و قنه و انزروت و كندر و بيخ سوسن آسمانجونى هر واحد دو درم باريك سائيده اندازند و حركت دهند تا غليظ گردد . و اگر دهان قرحه تنگ باشد مراهم را بفتيله در آن داخل كنند و واجب است كه دهان او ملتحم نشود و هنوز غور باقى بود و بر آن پنبه به روغن آلوده نهند . صفت مرهم قوى التجفيف نافع قرحه غائر مرداسنگ سوده به زيت و سركه در هاون بسايند تا سطبر و سفيد گردد بعده بر آن گلنار و مازو و زردچوب و مس سوخته و دمالاخوين و اسرنج و شب يمانى و اقليمياى فضه مساوى جمله به قدر ربع و مرداسنگ انداخته بسايند تا هموار گردد و بر قرحه و جراحت از صبح تا آخر روز لزوم نمايند . سويدى گويد كه كندر ادمال قروح عميقه كند و طلاى زراوند به عسل گوشت در قروح عميقه بروياند و كذا با بيخ سوسن و كذا ذرور او تنها و كذا عسل و زفت رطب پخته تا آنكه قوام او غليظ گردد قروح غائره را نفع كند و كذا ذرور دارشيشعان و كذا ذرور ايرسا و كذا گل او كه مجرب است و كذا گلنار و كذا مصطكى و شرب طبيخ او و كذا ذرور اثمد و كذا اقاقيا و كذا اسفنج سوخته به عسل و كذا سورنجان و كذا نيل هندى و كذا پياز نرگس سوده به عسل سرشته و كذا قيشور سوخته و كذا راتينج و كذا ابهل و كذا برادهء آبنوس و كذا توبال مس و كذا گل سُرخ و كذا انزروت و كذا اشنه و نطول طبيخ برگ مصطكى و زراقه مرى شعير نيز نافع قروح عميقه است . ذكاء الله خان مىنويسند كه اين روغن بلادر زخم قعردار حتى كه زخم اسپ و شتر دفع كند بلادر هفت دانه را در نيم پاو روغن كنجد بسوزند پس دور كرده دو درم سنگ جراحت سائيده آميخته نگاه دارند . و اگر قدرى بودار داخل سازند نافعتر و سريع العمل گردد بايد كه وقت حاجت با پر مرغ گرفته به آهستگى بر زخم تقطير نمايند علاج قروح ديدانى گاهى در قروح كرم كوچك سفيد كه سر آنها سياه بود پيدا شود و سبب تولد اين كرم عفونتى است كه در رطوبت باشد و استعداد او از مزاج براى قبول حيات پس آن كرم به افناى رطوبت بنا بر اغتذاى خود از آن قرحه را نفع كند و از آن كرم اكال و حكه عارض شود و از قرحه زرداب و خون سيلان نمايد و گاهى از نشستن مگس بر قرحه كرم متولد شود . بالجمله بهر كشتن كرم هرچه در علاج صداع دودى مسطور شد به كار برند و بعد استعمال دوا چند ساعت زخم را چنان بندند كه هوا به كرم نرسد . و جرجانى گويد قرحهء كه تر بود و عفونت پذيرفته و گنده شده باشد در آن كرم افتد بدين سبب علاج او بچيزهاى خشك كننده بايد كرد چون خاستم الجيره به سركه يا سكنجبين سوده و اول به شراب يا به عسل بشويند و برگ سرد و جوز آن و خاكستر كدوى خشك و خاكستر پوست خيار و خاكستر شبت و پشم چركآلود سوخته و بارتنگ با پوست جو همه خشك كننده است و ادويهء كه كرم را بكشد و تولد آن منع كند طبيخ افسنتين است و طبيخ قنطوريون و طبيخ فراسيون بدين مطبوخها بشويند