محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

623

اكسير اعظم ( فارسى )

سوخته دور كند و موم در آن اندازند پس رال پس سهاگه را برشته بيندازند و از آتش فرو گرفته نيله تهوتهه انداخته به كار برند علاج قروح غائره و كهوف و مخابى شيخ الرئيس و گيلانى مىنويسند كه در علاج اين قروح احتياج بپر كردن گوشت آن افتد و اين حاصل نشود مگر به تكثير غذا و خون و بايد كه در اين علاج آن رعايت حال هضم كنند فلهذا سزاوار آن است كه مقدار ماكول به قدر هضم باشد و در اكثر امر مقدار آن كمتر از مقدار زمانهء صحت باشد چه هضم لا بد به مرض ضعيف شود پس طبيعت محتاج شود براى هضم به تقليل مقدار غذا و براى توليد لحم به تكثير غذا و اين به طريقى ممكن بود كه اغتذا به چيزى نمايند كه مقدار قليل او غذاى كثير دهد تا به سبب قلت مقدار او هضم جيد باشد و به سبب كثرت تغذيهء او خون زياده پيدا شود و اين چنين غذا مانند لحوم خفيفه است و در اين قروح احتياج به ادويهء شديد التجفيف و تنقيهء هر دو افتد پس دوا با وجود بودن او منبت لحم جالى منقى نيز باشد و واجب است كه وضع اين قروح بوضعى باشد كه در آن صديد محتبس نگردد بلكه از آن سيلان كند پس اگر اتفاقاً اين وضع يابند و در آن بيخ قروح از عضو به سوى فوق و دهان او به سوى اسفل باشد بهتر است . و اگر بخلاف اين باشد و انسان را تغير وضع قعر به تكلف نصب غير طبيعى ممكن بود به عمل آرد . و اگر اين ممكن نباشد لا بد است از شق قرحه به سوى بيخ او بشق مستقصى كه كهف باقى نماند يا از احداث سبيل و منفذ در بيخ او غير دهان او به عمل دست و در اين حال عضو را تأمل نمايند كه آيا از اين عمل خطر بدان حادث شود يا نه پس هرگاه اين كار كنند قرحه را برباط ببندند به اين طور كه ابتدا از دهان او كنند و انتها به سوى بيخ كه آن را گشاده كرده‌اند و در اول بخلاف اين و بستن محكم در طرف بلند در هر دو وجه كنند و بندش چنان نشايد كه به حد درد آوردن عضو و ورم كردن آن رسد و سزاوار است كه شكاف به اسفل از جانب صحيح ديگر كنند و ماده را بفشارند و در اخراج آن مبالغه كنند و مىبايد كه در مثل اين وقت عنايت بتغذيهء مريض نمايند به اين طور كه اغذيهء او لطيف صالح الجوهر باشد و در آن جلا بود . و ايضاً اعتنا به تقويت جگر او نمايند كه آن محيل غذا به خون است بعده پس از شكاف بالاى قرحه تا موضع شكاف ببندند بعد از آن اگر بينند كه در قرحه رطوبات باقى مانده چيزى كه در آن جلا و تقويت باشد مثل عسل در شراب عفص گداخته يا به آب انار و شراب مذكور يا به آب درياى شور و شراب مذكور در آن پر نمايند . و اگر به سوى آن ماده فرود آيد اولًا تنقيهء بدن از آن ماده كنند بعد از آن اصلاح غذاى عليل نمايند به طريقى كه مذكور شد پس در آن آبى كه شب يمانى اندر آن گداخته باشند و شراب عفص در آن اضافه كنند بزراقه رسانند و حوالى قرحه به چيزى كه كه در آن تقويت و تكثيف باشد طلا نمايند تا انصباب ماده به سوى آن كم گردد . و اگر طبيب را شكافتن آن ممكن نبود و بشستن و ادخال فتيله‌ها به ادويهء منبته منقيه كه به تنقيهء خود انبات او را به سبب قوت يكديگر باطل نكنند اشتغال نمايد و من مرهم رسل را تجربه كردم و جيد بالغ‌الفنع يافتم بمدارات نجاح مىبخشد . و چون فنطوريون را سوده پر نمايند بسيار عجيب است پس سونقوطون پس ايرسا پس آرد كرسنه . و چون تدارك نمايى نكنند در آن جلد نيك لمتصق نشود و ليكن ممكن است كه جلد خشك گردد و لزوم مشابه جلد صحيح نمايد و قروح غائره و كهوف و مخابى را ادويهء تنقيهء بالغ نمىكنند و نه در آن گوشت مىرويد مگر آن‌كه در آن سيالات غساله بزراقات يا بفتائل رساند و خصوصاً چون شكل او چنان نبود كه در تنقيهء آن نصب و عصر از بندش كفايت كند چنانچه بيان او كرديم و عسل از غسالات است و خصوصاً ممزوج به شراب و آب خاكستر غسال قوى است و قروح قليل الوضر متحمل آن نشوند و آب درياى شور قريب آن است كه آن غسل و تجفيف نمايد و آب شبى غسال است و مع ذلك مانع ريختن مواد به سوى عضو است پس اگر ورم باشد چيزى از اينها صلاحيت ندارد و نه شراب و در اين قروح واجب است كه بر آن بالاى ادويه در رباط او خرقه ملطوخ به چيزى كه عضو محتاج به سوى آن در صلاج و اعتدال مزاج خود باشد و احتياج به سوى آن در مقاومت گرمى و تيزى مراهم مستعمله از داخل بود بنهند تا بر دهان قرحهء خرقهء ديگر مطلى به دواى باشد كه واجب بود و دليل بر التصاق قرحه قلت سيلان ماده و لحمانيت اسافل است و گاهى از آن به‌بندش و قوت دوا رطوبات بسيار يك بارگى بانعصار برآيد پس خشك گردد بچسپد . مسيحى گويد كه قرحه غائره اگر واسع باشد آن را غور و كهف نامند . و اگر تنگ صلب كثير الوسخ باشد ناصور گويند و قرحه كه آن را غور و كهف خوانند بايد كه علاج آن به اشياى منبت لحم كنند و در آن بزراقه ريزند . و از مراهم و آنچه منقى قروح و منبت لحم باشد به روغن گل گداخته استعمال نمايند مثل مرهم مرتب بكاغذ سوخته بعد از آن چون گوشت به مقدار معتدل در آن برويد به اشياى منقى آن علاج كنند تا بدان اصلاح يابد و مستعد اندمال گردد و در اين قرحه زراقهء ماء العسل به عمل آرند كه آن تنقيه و غسل زرداب كند و در آن راه كنند تا از آن