محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
621
اكسير اعظم ( فارسى )
و گاهى در اين كفايت كند نهادن پنبهء كهنه بر قرحه و مقدار پنبهء هر روز اندك اندك بكاهند تا به چيزى ديگر حاجت نيفتد و قرحه خشك شود و گوشت او سخت گردد . و اما ابدان سخت جلد در ادمال قروح آنها حاجت به ادويهء قوى التجفيف افتد تا به حال طبيعى او بگرداند مثل دوايى كه در آن مازو و گلنار و صبر و برگ سوس و عروق و اندك زنگار داخل شود و هر قدر كه ابدان صلبتر باشد بايد كه ادوية مجففه قوىتر بود مثل ابدان دهاقين و صيادين صحرا و غير آنها از ارباب محنت و مشقت و مرتاض در آفتاب و على هذا القياس بايد كه تدبير قروح و جراحات همچنين باشد چون مفرد سليم از اعراض بود علاج قروح صديديه يعنى قروحه از آن زرداب بسيار تر او . و شيخ مىفرمايد كه در اين قروح احتياج به استعمال ادويهء مجففه بود تا صديد را پاك كند بعد از آن به رويانيدن گوشت مشغول شوند پس اگر قروح مترهل باشد بر آن ادويهء رويانيدن گوشت استعمال نكنند چه اگر استعمال آن نمايند غائر و عفن گرداندن به سبب ضعف اجسام اين قروح بلكه واجب است كه اولًا تجفيف نمايند يعنى ادويهء منقى صديد اولًا استعمال كنند و بعد پاك شدن قرحه از آن ادويه رويانيدن گوشت استعمال نمايند . و اگر دوا استعمال كنند و در رطوبت كمى يافته نشود و يا زيادتى از معاينه گردد بدانند كه دوا به حسب آن بدن مجفف نيست پس در تقويت و تجفيف او افزايند و اعانت او به جلاى اندك مثل عسل و به ادويهء قابضه مثل گلنار و شب يمانى كنند و قوت روغن كم نمايند و روغنى بگيرند كه در آن تجفيف باشد . و ايضاً اگر قرحه را ببينند كه در جفاف افراط نمود پس از قواى همه اعنى تجفيف و جلا و قبض كم كنند و اين وصيت در ادويهء منبت لحم قروح ياد دارند و يك چيز غلط نكنند و آن اين است كه دواجالى تر باشد از آنچه مىبايد پس او عضو را بخورد و گوشت او را به رطوبت سائله بجنس صديد مستحيل گرداند و يا در قوت جلا زياده بود و قرحه را غارتر و گرمتر و مشابهتر بمتورم و منحرف لب گرداند و مريض سوزش ظاهر احساس نمايد . و بدانند كه ادويهء مجفف قروح بعضى آن است كه آن شديد التبريد باشد مثل بزر البنج و افيون و بيخ لفاح و بعضى از آن آن است كه شديد التسخين باشد مثل راتيانج و زفت پس طبيب را مىبايد كه تعديل يكى بديگر نمايد به حسب مقابلهء مزاج از امزجهء جزئيه و ادويهء منقى صديد آن ادويه مجففه است مثل شب يمانى و مازو و پوست انار و قشار كندر و مرداسنگ و آرد جو و پوست او و شقائق النعمان و برگ شجر بعوض . و اگر ببرگ جوز تازه و ثمر او و همچنان يا مطبوخ به شراب ضماد كنند نفع بسيار كند و نشف رطوبت به غير اذيت نمايد . مرهم جيد براى اين بگيرند مرداسنگ و يك مرتبه به سركه دو مرتبه ديگر به زيت تسقيه دهند تا آنكه سفيد گردد بعده بگيرند سرمه و روسختج و زردچوب و مازو و گلنار و دمالاخوين و شب يمانى و اقليمياى فضه اجزا مساوى و باريك بسايند و هر واحد از اين اجزا به قدر سدس از مرداسنگ مذكور شد و همه را آميخته به كار برند و بسيار باشد كه احتياج به شستن زرداب به سيالات افتد چنانچه در قروح غائر آن را ذكر خواهم كرد و از آن جمله آب درياى شور است و اما آب شب غسل و ردع و تجفيف مىكند و اين همه ادويهء مذكوره ضرر كند اگر با قرحه ورم باشد و آبى كه در آن سعد جوش داده باشند تجفيف نيك كند و طبيخ هليله و بليله و آمله و طبيخ آزاد درخت و برگ كنار نيز در اين باب نيكو است . گيلانى مىنويسد كه اين ذرور تجفيف روح رطبه كند جفت بلوط پنج درم زراوند چهار درم اصل السوس يك درم شب يمانى يك درم گلنار دو درم سفيداب دو درم سائيده بر قرحه پاشيده بهبندند . و اكسيرين كه قروح را خشك كند و خون جراحات بازدارد نسخه آن هماى زعفران همان است كه در نواصير گذشت ذرور نافع قروح رطبه مرداسنگ برگ سوسن پوست انار زردچوب همه برابر باريك سائيده بر قروح پاشند . ذرور كه قرحه را از ريم پاك كند و قروح رطبه را خشك گرداند و گوشت بروياند و خون از جراحات هر موضع بازدارد و انزروت بيست درم دمالاخوين كندر هر واحد ده درم . ذرور كه قرحه را ببرد و خشك كند صبر زردچوب گلنار مر مازو مساوى باريك سائيده بر قرحه بپاشند كه اين بسيار نافع است علاج قروح وسخه يعنى ريشههاى چركناك گويند كه برگ اسبل به عسل آميخته نهادن قروح وسخه را پاك كند و كذا كماذريوس به عسل و كذا ماذريون به عسل و كذا پياز نرگس بكرسنه و عسل و كذا لبن بلسان به زيت و موم و كذا زنگار مطبوخ به عسل و كذا شستن به آب كبريتى و كذا مس سوخته به عسل و كذا گوگرد و بقطران سرشته و كذا مسكه و كذا بماء الجبن شستن و كذا ذرور تخم انجره و كذا حجر اسيوس و كذا اقليمياى نحاسى و كذا خاكستر چوب انجير و كذا طراثيث هر واحد قرحهء وسخه را پاك و به سازد و آب برگ نيب به عسل و اندكى شب يمانى يا نمك آميخته پارچه بدان آلوده در قرحه نهادن نيز براى پاك كردن چرك آن معمول است . ذرور كه قرحه پاك كند نشاسته سه درم انزروت عرق سپيده هر يك شش درم تنها يا سفيدى بيضه حل كرده يا بشياف ابيض و شياف ايار