محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

616

اكسير اعظم ( فارسى )

بعد تنقيه برويد و هر قرحه كه مدت آن دراز گردد و متاكل و عفن شود و چيزى بسيار از جوهر آن جايگاه زائل گردد هرگاه در است شود مغاكى در آن بماند و بىمغاكى نباشد و خاصهً اگر قديم بود و تا مدت يك سال باقى ماند و قروح سوداوى در است نشود مگر بعد از آن‌كه به آهن جميع فساد او بردارند تا گوشت و استخوان پاكيزه ظاهر شود پس جراحت را علاج كند . و بدانند اسبابى كه چون عارض شوند و قروح فاسد گردند آن ضعف عضو است پس هر ماه را قبول كند و رداءت مزاج عضو و رداءت خونى كه مىآيد يا در كيفيت يا در كميت اما در كيفيت اكثر آن به سبب رداءت مزاج جگر بود و در آن رنگ مائل بسفيدى رصاصى يا زردى باشد و يا به سبب رداءت مزاج طحال پس رنگ مائل بسياهى بود و نمش پديد آيد و با آن رداءت جميع اخلاط بدن بود و از مثل اين با وجود آن‌كه مستفاد نمىشود آنچه مستحيل بلحم گردد مستفاد مىشود از آن ضرر بدان چه بوضر مستحيل مىگردد اما در كميت به اين طور بود كه زياده شود بر طاقت قوت عضو و و ضر گردد و يا كم شود پس از آنچه لحم قرحه برويد يافته نشود و قرحه صاف پاك باشد و مبادرت بخشكريشه كند و فلاح نشود و مملو نسازد . و اگر بدن پاك قليل الدم باشد و يا بتحزف كه كناره‌هاى آن عارض شود و به سبب اتساع عروق كه به سوى قرحه آمده و يا به سبب فساد آنچه قريب او باشد از استخوان و به سبب فساد او كه به مثل تيرگى و سبزى و سياهى ميل كند و يا به سبب مجاورت عضوى ردى المزاج و قروح صعب العلاج مثل قرحه مستدير و مانند آن قاتل صبيان است احتمال شدت درد او نكنند و نه عسر علاج او و صعوبت آن تا اينجا قول شيخ الرئيس و جرجانى و گيلانى تمام شد . اكنون بدان كه به قول صاحب كامل قرحه نيز مانند جراحت يا بسيط بود و او آن است كه خالى باشد از عوارضى كه مانع اندمال بود و يا مركب باشد و او آن است كه مركب با سبب بود يا با مرض يا با عرض و تركيب او با سبب چنان باشد كه در آنجا ماده بود كه به سوى قرحه ريزد . و اما مرض گاه از سوء مزاج بود و گاهى از مرض آلى اما آنچه از سوء مزاج باشد يا از سوء مزاج حار بود يا بارد يا رطب يا يابس و اما مرض آلى پس بعضى از آن مرض نقصان بود و آن نقصان لحم در قرحه است و سقوط جزوى از عضو و بعضى از آن مرض عظم بود و آن مثل ورم حادث مع قرحه است و بعضى از آن تفرق اتصال بود مثل قطع عصب و كسر عظم و اما تركيب قرحه مع عرض مثل دردست كه با آن باشد و علامت و علاج اين همه اقسام در علاج قروح عسر الاندمال بيايد علاج كلى قرحه اگر در قرحه ريم و چرك اندك باشد از سركه و شراب و ماء العسل قرحه را بشويند و پنبهء كهنه را به روغن گل تر كرده اندرون آن نهند . و اگر بسيار باشد از ادويهء جاليه و مراهم مدمله علاج كنند . و اگر دهن قرحه تنگ باشد بفتيله مرهم بدان رسانند . و اگر دهن او به غايت تنگ باشد قدرى سم الفار سوده به عسل يا روغن سرشته پنبهء كهنه بدان آلوده در دهن جراحت نهند كه فى الفور فراخ‌تر سازد و در اين امر بهتر از اين دوائى نيست و نهادن چوب چوك كه كندش نامند بر دهن قرحه همين عمل دارد و كذا پهنكرى خام سوده به آب برگ نيم آميخته و همچنين مرهم زنگار . و اگر پوست نيم يا پوست سرس يا پوست به بول يا چوب چينى هرچه بدست آيد جوشانيده به آب آن قرحه را بشويند از ريم او فساد بنواحى متعدى نگردد . ادويهء مفرده و مركبه كه نافع قروح است آهك را هفت بار شسته چون با زيت خوشبو آميزند و به كار برند قروح را خشك گرداند و كذا پاشيدن خاكستر طرفا . و چون گل سوسن به عسل پخته بر سائر قروح نهند ادمال آن نمايد و ذرور برگ كنار مثل غبار سوده تجفيف قروح كند و كذا برگ بهى خشك كرده و كذا برگ ناشتاپى و كذا برگ شفتالو و كذا پوست بيضه سوخته بر قروح نهادن و ذرور سندروس قرحه را خشك كند و كذا بيخ نيلوفر و تخم آن و كذا رصاص سوخته تجفيف و التحام نمايد و كذا سفيداب و كذا ذرور مورد خشك . و گويند كه آرد جوار و عسل قروح پشت را مجرب است و شاهتره قروح عارض در ظاهر بدن را شرباً ضماداً رازى مفيد گفته و به قول اهل هند برگ كنگهى را بر زخم بستن و زبان سگ سياه خشك ساخته باريك سائيده تا يك هفته پاشيدن و برگ گهياتورئى تر يا خشك به آب سائيده بر زخم بستن زود فراهم آرد و پاشيدن برگ كنير خشك كرده سائيده و كذا پوست درخت سرس خشك كرده و كذا پر مرغ خانگى سوخته و كذا كاسهء سنگ پشت سوخته و كذا اسگندتاگورى و كذا برگ سر و سوخته و كذا زردچوب و كذا مازوى سوخته هر واحد مجفف قروح است . دوايى كه قروح و حرق نار و زخم آتشك را نافع پوست انار سوخته در روغن گاو يك‌صد و يك بار شسته آميخته و قدرى كافور سوده انداخته خوب حل كنند و بر موضع بمالند . ايضاً كه زخم مزمن را فراهم آرد استخوان سر آدمى ده توله كته كه با پان مىخورند ده توله نيله تهوتهه سوخته يك توله هر سه باريك ساخته قدرى از آن بر دهن هر زخم بربندند مجرب است . ذرور كه بهر خشك كردن هر قرحه و تسكين درد عجيب الاثر است سندور سهاگهء بريان هر واحد يك جزو دانه الائچى كلان دو جزو سائيده بپاشند .