محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

612

اكسير اعظم ( فارسى )

شان ديگر است كه چيزى از ادويه به آنها نمىرسد . دوايى كه بليغ النفع است در حبس نزف الدم از جراحت يا شريان كه منقطع شده باشد بگيرند آهك و قلقطار و دم‌الاخوين و صبر و جبسين مثل سرمه سوده و بگيرند پنبهء باريك و اولًا در سفيدهء بيضه آلوده پس در دواى مذكور آغشته در جراحت داخل كنند و بر آن دواى مسطور بسيار پاشيده بربندند و اما در شريان بايد كه بگيرند آهك و زاج و هر دو را سائيده در جراحت پر كنند و يا پشم خرگوش در سفيدهء بيضه تر كرده در صبر و كندر و دم‌الاخوين سرمه‌سا نموده آلوده در جراحت نهند و ببندند . و اگر پشم خرگوش نباشد پنبهء باريك قطع يا نسج عنكبوت استعمال نمايند . و بدانند كه ادويهء مرهم جدوار و روغن ديودار چون خشك بسايند چندان كه مثل غبار گردد بعده آن را بر موضع نزف الدم بپاشند نفع بسيار بخشد و خصوصاً ادويهء كه آن اصول آنها است و آن زردچوب و چوب ديودار و چوب درخت زرشك و اصل السوس و غبار خانهء كسى كه نخود بريان كند و مانند آن است ابورسما كه بعضى انورسما بنون خوانند معنى او سيلان است و آن را ام الدم نيز گويند و او آن است كه شريانى زبر جلد بشكافد به سبب عروض ضربه ببعض اعضا يا وقوع جراحت در جلد و شريان و بعد از التحام جلد گشاده ماندن جراحت شريان پس خون و ريح هوائى كه در آن شريان بود بيرون آيد و در قضائى كه ميان جلد و شريانى است جمع شود چنانچه شيخ الرئيس در فصل نزف الدم مىنويسد كه چون بر شريان بعد تفرق اتصال او مكان تنگ نگردد و خلا يابد امر مول به انورسما گردد كه مسمى به ام الدم است و بسيار باشد كه شريان ملتحم نشود و آنچه محيط شريان است التحام پذيرد و بر آن جاى تنگ شود پس خون بر سيلان فاحش قدرت نيابد بلكه چيزى از آن بناحيهء جلد بيرون آيد به مقدارى كه وسعت يابد . و چون بر آن غمز كنند به سوى شريان عود كند و به باطن رود چنانچه در قتق عارض مىشود و گاه باشد كه اين حال شريان را از باطن عارض شود پس بشكافد به غير شكافتن جلد و زير جلد انورسما حاصل شود و اين اكثر در گردن و كنج ران و مابض خودبخود عارض شود و بسيار باشد كه از سبب خارج و از فصد عارض گردد و اكثر اطبا گمان كرده‌اند كه هر قتق شريان كه مؤدى به ام الدم گردد آن ملتحم نشود بلكه اكثر آنچه گرداگرد او باشد ملتحم شود و انورسما گردد و اما نفس شريان ملتحم نشود و امر چنين نيست . و انطاكى گويد كه ابورسما نتوى است زير جلد كه به لمس زائل شود و به سياهى ظاهر گردد و ميان او و خراج به نرمى او و تغير رنگ جلد در آن فرق كرده مىشود سببش انشقاق رگ است و اگرچه وريد باشد به سببى و كوكه از خارج بود و جلد نشكافد پس خون زير او جمع شود و غير آن‌كه اگر از شريان باشد به سرعت نمو يابد و رنگ او مائل بسرخى خالص بود زيرا كه خون شريان همچنين است . و اگر از آورده باشد به عكس بود و اول ذى خطر است و ثانى سهل . بالجمله نشان اين مرض آن است خصوصاً كه از انتفاح شريان باشد كه آن موضع متحرك بود به حركت انبساطى و انقباضى تابع حركت جريان و هنگام انبساط شريان آن موضع پست شود و عند انقباض بلند گردد . و ايضاً چون بدست غمز كنند نتوآن موضع كمتر شود و باشد كه از آن آواز حركت خون شنيده شود و رنگ آن محل در اكثر بادنجانى و بنفسجى باشد . علاج : به چيزهاى قابض چون شاه‌بلوط و مازو و اقاقيا و جزو آن ضماد كنند و از مس كردن او به چيزى كه آن را بشكافد حذر نمايند و به قول ابن الياس هر صبح گل ارمنى و تخم بارتنگ و نشاسته هر واحد يك درم بريان كرده برب بهى يا رب آس آميخته بخورند و غذا مزورهء سماق يا گوشت ماكيان و تيهو سازند و بر موضع به اقاقيا و رامك و صندلين و گل ارمنى و گل سُرخ مساوى كوفته بيخته به آب مورد تر يا به آب گشنيز تر يا به آب حى العالم يا به آب عصى الراعى ضماد نمايند تا آن موضع صلب گردد و محكم شود و از شكافتن ايمن گردد . انطاكى گويد كه علاج اين تبرد سيلان خون است اگر امن از غائله باشد و الا بقوابض محلله نرم گردانند و آنچه در علاج به تجربه رسيده اين ضماد است بسفائج قرطم آرد جو مساوى اسپغول نصف يك جزو زعفران عشر آن همه را در سركه و عسل سرشته به مرات بچسپانند و اين از تأليف ماست و ضماد بشونيز نيز نيكو است و همچنين حلبه و ام الدم از قسم او است الا اطبا غالباً اطلاق او بر آن كنند كه دائم النزف باشد و گاهى اختصاص اين اسم بر آنچه نزف او شريان كند كرده مىشود و امر در اين سهل است و در رعاف آنچه قطع دم در تحليل او را صالح بود مذكور است نشوب شوك و نصلى و سلى و غير آن يعنى خليدن خار و پيكان و سنان و مانند آن بدان كه استدلال كرده مىشود بر وصول سنان و سهام تا دماغ به اختلاط عقل و تا فضاى سينه به خروج هوا و تا قلب به غشى و موت سريع و تا ريه به خروج خون كف ناك و تا حجاب به ضيق النفس و تا معده به خروج غذا و تا مثانه به خروج بول و تا شريان به نزف و تا امعا به خروج ثفل .