محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
611
اكسير اعظم ( فارسى )
كه آن را نزديك ابتداى او به انگشتهاى يك دست پخش كنند بعده ادويهء در فائد نزديك دهن او بدست ديگر لزوم نمايند . و اما امساك به علقه پس علقه حاصل شود و يا به بستن ممسك در روى دهن كه همواره امساك نمايند تا خون منجمد گردد پس بند شود و يا به چيزى بسيار سرد كننده كه در خون اثر كند و آن را بر دهن منجمد گرداند . و اما ضغط از لحم موضع مثل آن است كه رگ را در عرض قطع كنند پس از هر دو جانب اول مرتبه متقلص شود پس لحم از جانبى كه از آن خون سيلان كند منطبق گردد و اين در موضع لحيم باشد و بسيار اتفاق افتد كه احتياج به قطع شعبه از طرف رگ شود تا دخول او در غور شديدتر گرده بعده بر آن ادويه نهند و بسيار باشد كه التحام مجرى به غير اين خون واقع شود و اما بستن بخشكريشه بنفس آتش بود . و چون كار بزرگ گردد و به ادويهء كاويه بود مثل آهك و زنگار و زاجات و زرنيخ و زيره نيز و مانند آن بدان چه ضعيفتر باشد چون بر موضع بپاشند و همچنين كف دريا بساست كه بر موضع بپاشند و بربندند و خون بند شود و ليكن خطر در اين خشكريشه سريع الانتقلاع از ذات خود و از اونى مقاومت از انجبار خون و ادنى سبب از اسباب ديگر است پس هرگاه خشكريشه ساقط شود كار به شدت عود كند و لهذا امر كردهاند كه داغ به آتش از آهن بسيار گرم قوى باشد تا خشكريشه عميق غليظ كند كه سقوط او سهل نباشد و در مدت دراز ساقط شود كه در مثل آن گوشت برويد و از كاويات جيدهء معتدل التدبير اين است كه بگيرند سفيدى بيضه و به آهك آب ناديده آميخته پشم خرگوش و مانند آن بدان آلوده بر موضع نهند و بربندند و از ادويهء جيد مانع كثير اين است كه بگيرند زيره و آهك و بر موضع نهند و بربندند و گاهى بر اين قلقطار افزوده مىشود و زاجات از اين جمله ذى قبض مع داغ اندود و نوره داغ است و در آن قبض معتد به نيست و خشكريشات متولد بداغى كه آن را قبض باشد در ثبات درازتر و عميقتر بود و آب سرگين خر و جوهر سرگين آن از آن جمله است كه با داغ به حدت تغريه جمع شود . و اما ادويهء حابسه به تغريه مثل جبسين مغسول است و علك مطبوخ و نشاسته و غبار آسيا و صموغ و كندر و راتيانج . و ايضاً مويز انگور بنفسه و ضفدع از اين قبيل گفتهاند . و ايضاً كوكب شاموس و اما ادويهء حابسه به تجفيف و الحام مثل صبر و قشار كندر و مثل تخم مويز بسيار باريك سوده و مازو به روغن چرب كرده سوخته و بعد اتمام شعلهء او سرد كرده و بردى سوخته و راتيانج بريان و زنگ آهن و سرگين اسپ و خرزهره و سوخته و غير سوخته و خاكستر استخوان و خاكستر صدف هر دو غير مغسول زيرا كه مغسول از قبيل مغريست و اسفنج و زفت رطب يا شراب تر كرده سوخته و جو سوخته . در صفت ادويهء مركبه از اصناف مختلف قوى در منع نزف الدم : و از آنچه جالينوس ذكر كرده و خوب ستوده و بعد آن اطبا تجربه كرده كثير النفع يافتهاند اين است كه بگيرند قلقطار بيست جزو و دقاق كندر شازده جز و صبر و فلفل و علك خشك هشت هشت جزو زرنيخ چهار جزو جبسين بسيار باريك سوده بيخته بيست جزو بدين علاج بذرور بر فتيله و پاشيدن بر موضع كنند كه اين حجيب است و يا بگيرند انزروت و صبر و مصطكى و دمالاخوين و فتيله ساخته بهبندند و يا صبر و كندر تنها يا پشم به طريقى كه معلوم شده . و ايضاً اسفنج سوخته چنانچه مذكور شد بگيرند سحيق او و خبث الرصاص و توتيا و صبر و يا بگيرند كندر و صبر و كبريت و يا بگيرند كندر و كبريت و ذرور مرتب سازند يا فتيله بسفيدهء بيضه استعمال كنند و يا بگيرند قلقطار بيست جزو و كندر يا دقاق او هشت جزو راتيانج هشت جزو حبسين سوخته هشت جزو و يا بگيرند قلقطار و مس سوخته و قلقديس و زاج بريان برابر و از ادويهء جيده براى نزف الديم و خصوصاً از سر اين است كه بگيرند صبر يك جزو در بدن سخت يا تيم جزو در بدن نرم و قشار كندر در بدن سخت يك جزو و نفس كندر چرب در بدن نرم يك جزو و بر اين هر دو اقتصار نمايند و يا با اين هر دو دمالاخوين و انزروت آميخته همه را بسفيدهء بيضه به سرشند و بر پشم خرگوش به كار برند و يا خشك بپاشند حسب موضع . گيلانى گويد كه همه اشياى موجعه در اين مقام ردى است و خاصهً اگر آن وجع قريب از مخرج خون باشد و وجع اگر در جهت مقابل آن مخرج بود نفع كند و لهذا نصب مريض بطور يكه ايلام جهت مقابل مجرج دم آن را لازم گردد نافع بود و جذب به سوى خلاف به غير احداث مخرج وقتى بايد كه بدن غير شديد الامتلا بود و الا خوف اضرار عضو مجذوب اليه باشد و بايد كه جذب بعد تسكين درد باشد اگر در ناحيهء مخرج بود . و اگر جراحت در عضوى باشد كه بستن او ممكن نبود پس صواب آن است كه بتخصيص حوالى جراحت كنند تا مسالك خون منسد گردد و اين جص بايد كه مركب از جبسين و آرد ماش و اندكى صمغ باشد تا بر بستن قادر گردد مع ذلك جسم را نه سوزد و بهتر چيزى كه مشاهده شده از حوابس خون از جروح و قروح و مواضع نشتر با آن براده آبنوس است كه آن را باريك بسايند و بالاى آتش در سفال نو كاغذ گسترده بر آن نهاده گرم كنند و بر موضع بسيار پاشيده بربندند و من از اين دوا امور عجيبه مشاهده كردم در امر او شك مىكنم كه آيا اين در حبس خون قوىتر است يا مرهم جدوار و روغن ديودار و اما در سائر امور جروح اين هر دو مركب را