محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

610

اكسير اعظم ( فارسى )

دوا باشد چون درد آرد ردى است و هر نصبهء درد آوردى باشد و لازم است كه نصبهء جامع و دو امر بود يكى فقدان در دو دم ارتفاع جهت مسيل دم پس اعانت تبديله و تعليق كرده نشود كه خروج خون سهل گردد . و هرگاه تمانع هر دو غرض باشد به سوى اوفق بحب مشاهده و اقرب از احتمال فى الحال ميل كنند و اكنون احتياج بود كه وجه وجه ذكر كرده شود بعد اينكه ميل كرده شود بدانند كه اول آنچه واجب بود اين است كه تفقد نمايند تا آن‌كه بدانند آيا رگ شريان است يا وريد بعلامات مذكوره پس شريان را جمع كنند و بدوزند براى امر تدبير او و بدان اعتنا بيشتر از آن نمايند كه آن بوريد كنند بعد از اين گوئيم كه اما جذب بخلاف نه به سوى مخرج از آن جمله ايلام عضو است بدلك يا بربط و شد يا بمحاجم و واجب است كه عضو مجذوب اليه عضو مشارك موضوع از موضع موف در وضع بر طرف خط واحد بود كه ميان هر دو در طول يا عرض و اصل شود و اختيار نمايند از مخالف در موضع از روى طول و عرض هر كدام از آن هر دو كه بعيد باشد و آنچه قريب باشد ترك نمايند مثل آن‌كه در دو جانب سر يا دو جانب دست بود پس بعد ميان اين هر دو قريب‌تر از آن است كه از آن توقع صرف تام واجب گردد و اين چيزيست كه محتاج به ياد كردن آن است كه در كتاب اول در قوانين استفراغ گفته‌ايم و واجب است كه بستن و مالش و مانند آن متادى بود از آنچه او اقرب به سوى عضو دائى باشد بعده از آن فرود آرند و لازم است كه در شكافتن شرائين و مانند آن توقع ندارند كه اين صنعت در حبس خون كافى بود بلكه معين باشد و همچنين حكم در فصد جانب مشارك متباعد است و اما يكى از دو وجه قسم ثانى كه آن سبب مخثر است مثل خورانيدن اغذيهء غليظ الكيموس مخثر دم چون عدس و عناب و مانند آن است به كسى كه او را رعاف يا غير آن كثرت نمايد و اما وجه ثانى مثل خوردن مخدرات و آب سرد و تعرض بدن بسردى و خواب است و گاهى غشى افتد و نزف بند شود و اما وجوه مذكوره قسم ثالث در آن رعايت يك امر واجب بود و آن اين است كه در آن غوص كند متصل گردد و خون به سوى او از غير طريقيكه بسته‌اند بيابد پس احتياج به بستن و رجا افتد و قبل اين لازم است كه جهتى را كه آن مبداى رگ است بشناسند چه در بعض مواضع از اسفل بود چنانچه در گردن و در بعضى از فوق چنانچه در آن و پاى پس هرگاه جهت معلوم شود و ربط و شد در آن استعمال كنند و از بعض تدبير در اين آن است كه وصل كنند باخراج رگ از صناده و اگرچه بشكافتن اندك گوشتى بود كه آن را پوشيده و مخفى كرده باشد پس بگيرند بعده ادويهء كه مذكور گردد استعمال نمايند . و اگر شريان باشد اولى آن است كه آن را برشتهء كتان بربندند و همچنين اگر غير شريان باشد ليكن بزرگ بود كه خون او باز نه‌ايستد . و چون اين فعل كنند لزوم ادويه بر آن كنند و تا روز سوم و چهارم بسته دارند و در آن هنگام اگر دواى مغرى را به موضع او لازم بينند آن را البته جدا نكنند ليكن حوالى آن از جنس او چيزى كه آن را اندك تر كند بنهند . و اگر از خود جدا شود آنچه بالاى او است وقت گشادن بايد كه قريب موضع طريق مجراى رگ به انگشت بگيرند و چنان غمز كنند كه از جستن خون امن گردد و آنچه از آن جدا شود آن را دور كنند و تبديل او بديگر نمايند و نصب عضو در اين وقت بر شكلى باشد كه سزاوار است و آن اين است كه دهن رگ بلندتر از مبداى آن باشد حتى كه اگر مثلًا در اسافل روده و رحم باشد فرشى نمايند كه اسافل بلند بود و اعالى پست باشد و بر بعيدتر بود آنچه از وجع باشد بعد از آن سه روز ترك نمايند و لزوم اين و تيره كنند تا آن‌كه خون بند شود . و اما امساك به القام در شريان عظيم ممكن بود و اين چنان باشد كه بگيرند فتيله از پشم خرگوش يا نسج عنكبوت يا پنبهء باريك يا خرقهء كتان كهنه بسازند بعده بر آن ادويهء مغريه دماغ چون بپاشند و در نفس شريان مثل لقمه اندر كنند بعده بر آن رباط بندند و گاهى فتيله از مثل پشم خرگوش تنها استعمال كرده مىشود و كفايت مىكند و واجب است كه لزوم بندش نمايند كه جدا نشود تا آن‌كه ملتحم گردد و اما فتيله پس طبيعت تدبير امر او در اخراج او اندك اندك و دفع او و غير آن كند . و اما امساك به القام چنان باشد كه مثل آن چيز در دهن نهند و بر آن بندش نمايند به غير داخل كردن او در رگ و حبس او كنند به مثل رفاده‌ها و خصوصاً رفادهء اسفنجى و بعصابهاى قوى الشدد بستن او به عكس بستن براى جذب بود پس در بستن اول واجب است كه قريب دهن باشد بعده به سوى خلف به‌پيند و به تدريج بستن كم كنند و آنجا بخلاف اين باشد . و بدانند كه بستن رفاده‌ها و عصابها چون ضعيف بود از آن مضرت بستن پديد آيد و آن جذب است و از آن منفعت بستن بظهور نيايد و آن حبس و امساك است پس در اين صورت واجب بود كه در اين باب تلطف نمايند . و چون بندش نيك كنند اياض از جانب مخالف بندند تا ماده ميل كند و مقاومت جذب اين بندش نمايد و واجب است كه به بستن نوبت به منع رسد نه ايلام مگر آن‌كه اولًا احتياج به سوى اين باشد بعد از آن اندك اندك آن را شست كنند و بسيار است كه احتياج افتد به دو منتن شق لحم و ضم كردن هر دو لب آن و بستن و بساست ك هضم هر دو لب و وضع رفائد حافظ دهن كه معلوم شده كفايت كند بعده ببندند بر ادويهء منتشره ملتحمه . و چون مثل دواج شق گردد لازم است