محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
609
اكسير اعظم ( فارسى )
شريان و غير آن اين است كه اگر رنگ خون ارغوانى بود و رقيق و گرم مفرط باشد و جهنده بيرون آيد از شريان بود . و اگر هموار آيد و رنگ مائل بسياهى و اقتميت باشد از ورود بد بود . و بدانند هركسى را كه استفراغ واقع شود و خصوصاً دموى و سيما شريانى و افراط نمايد و آن را تشنج حادث شود آن ردى است و همچنين اگر آن را فواق پيدا شود آن قاتل است . و اگر غشى به افواق بود پس موت عايل است و هذيان و اختلاط عقل ردى است . و اگر مقارن تشنج گردد آن در اكثر قتال بود . علاج : پارچه به سركه و گلاب تر كرده در جراحت كنند تا خون بند شود و گرد جراحت بمبردات قويه طلا كنند و دمالاخوين و صبر و قشار كندر باريك سوده بسفيدى بيضه آلوده با پشم خرگوش و مانند آن بر آن نهند و ببندند و تا هفت روز رفاده را وا نكنند و برگ حنا و كافور سوده به آب سرد خمير كرده گرد جراحت ضماد كردن نيز در حبس خون معمول است و چرم بودار باريك تراشيده بر جراحت بستن و كذا خراطين خشك سائيده بستن و كذا سرگين تازهء خر گرما گرم بستن نيز مجرب است و يا برگ قنب بريان كنند و مانند سرمه بسايند و در پارچهء باريك بسته بر جائى كه خون برآيد نهاده بربندند . و اگر شش هر حيوانى كه باشد خشك ساخته بسوزند و خاكستر او بر جراحت نهند خون بند كند و كذا مصطكى رومى باريك سوده به آب آميخته با پر مرغ باريك و نرم مخلوط كرده بر زخم بستن . و اگر گل ارمنى يك جزو پوست بيخ لفاح افيون هر يك نيم جزو كوفته بيخته به آب سرشته بنادق سازند و وقت حاجت به گلاب و قدرى سركه انگورى سائيده طلا كنند و بالاى آن خرقهء مبلول به آب برف نهند . و اگر خشك شود تبديل خرقه نمايد خون از مواضع جراحت زلو بازدارد . و گويند كه ذرور سندروس و كذا نيل هندى و كذا سويق و پوست انار ترش سوده و كذا روبيان سوده و كذا خاكستر ضفدغ سوخته و كذا اطلق و كذا خاكستر كاهو سوخته و كذا برگ بيد سوخته و كذا بقم سوده و كذا اسفنج سوخته و كذا سرگين كبوتر سوخته و كذا پوست بيضه مثل غار سوده و كذا موى شتر سوخته و كذا رخام سوخته هر واحد حابس خون از جراحت است و تعليق عقيق و طلاى سركه و مازوى بريان و كذا خاكستر چوب انگور به بول انسان سرشته و شرب پنير مايهء خروف به آب حل كرده و كذا صمغ عربى يك مثقال در روغن گاو يك اوقيه و كذا گل مفره در بيضه و شرب و ذرور و تعليق كهربا و ذرور به همنى و تعليق آن در خرقهء صوف سرخ بسته بر سر مريض نيز حبس خون نمايد . مجوسى گويد اگر رگى قطع شود و خون منطع نشود كبس موضع بخرقهء مبلول در سركه و گلاب و وضع خرقهء مبلول بدان بر عضوى كه بالاى عضو عليل باشد و تبديل آن به مرات كثير نمايند . و اگر خروج خون از دست يا پاى باشد بايد كه مواضعى كه فوق عضو مريض است بربندند كه بدين منفعت بين يابند و رباط نه بسيار محكم و نه سست باشد . و اگر بدين تدبير خون بند نشود كبس موضع بصمغ بلاط يا به خاك جراحان كه از ديگدان برآيد و يا بكس براتينج و آهك و غبار آرد نمايند . و اگر رگ ظاهر باشد واجب است كه انگشت بر آن نهند و ساعتى بگيرند بعده دقاق كندر يك جزو صبر نيم جزو بسفيدى بيضه سرشته پشم خرگوش بدان آلوده بر دهن رگ نهند و رباط نيك بلفائف بسيار بندند و سه روز بگذارند بعد از آن بگشايند پس اگر دوا جراحت را لازم بود اندكى ديگر از دوا گرداگرد آن نهند . و اگر دوا منقلع شده باشد از انگشت به نرمى بر آن غمز كنند و به آهستگى دوا را از آن جدا كرده و دواى مذكور ديگر بر آن نهند و نيك بربندند و بر آن چهار يا پنج پنج عصايه بپيچند و همواره چنين كنند تا آنكه گوشت بر دهان رگ برويد و آنچه قطع خون كند اين است كه مازو را در شراب يا سركه بريان كرده باريك بسايند و بر جراحت بپاشند و جبسين را چون بغبار آسيا مخلوط كنند و بسفيدى بيضه سرشته در آن پشم خرگوس بيالايند و بر موضع لزوم نمايند خون را بند كند . بوعلى مىنويسد كه در علاج نزف الدم واجب است كه ابتدا بحبس او كنند بعد آن علاج قرحه كنند اگر باشد و ممكن نيست احتباس او در آنچه سبب او ثابت باشد مگر آنكه سبب او زائل كرده شود . و اگر حال مهلت ازالهء سبب ندهد احتياج حبس بحوابس او افتد و آن اسبابيست كه بدان خون سائل منقطع شود و آن اسباب را بروجه استظهار ذكر ميك و نيم و گوئيم كه اين اسباب يا گرداننده به سوى غير جهت آن مخرج بود و يا حبس كننده بدون جهت مخرج قبل وصول به سوى مخرج و يا مانع در آن مخرج از خروج و يا جامع دو امر يا امور از اين باشد و قسم اول كه آن گرداننده به طرف ديگر است يا بحذب به سوى خلاف از غير ايجاد مخرج ديگر باشد چنانچه محاجم بر جگر مىنهند و رعاف از منخر راست ساكن مىشود و يا به ايجاد مخرج ديگر چنانچه فصد باريك صاحب رعاف از دست محاذى منخر مىكنند . و اما حابس بدون مخرج به چيزى باشد كه حركت خون و نفوذ او منع كند و اين يا به سبب مخثر و يا به سبب مخدر بود و مخدر يا دوا باشد و يا حال براى بدن شل غشى كه اين اكثر خون را بند كند . و اما سبب حابس در موضع آن بندكنندهء مخرج باشد يا بربط و يا به امساك القام يا به امساك غير القام و يا بخشكريشه بداغ با به دواى كاوى و يا بجمود و علقه و يا بتغيريه و يا به تجفيف و الحام و يا بفشردن از طم گرداگرد عرق پس آن را بند كند و اطباق سخت نمايد و بايد دانست كه هرگاه با جراحت ورم باشد اكثر از اين اعمال متعذر گردد پس بستن برشته و داخل كردن فتيله و بستن سخن ممكن نبود و در آن هنگام استعمال تغريه و قبض و تخدير و مخثر دم ممكن باشد و اگرچه علاج از بستن و شق يا تقريب