محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
606
اكسير اعظم ( فارسى )
چه حار مفرط بارد و هر دو آن را موافق نيست و بسيار باشد كه جراحت قريب عافيت بود و سردى ضرر كند و درد اشتداد نمايد و ايت معاودت كند پس احتياج تدارك فى الحال به تسكين و به تنطيل روغنهاى مسخن افتد . و اگر جراحت در طول بود و عصب برهنه باشد آن را اول به گوشت پوشند بعده دوا نهند و بربندند چنان كه لبهاى جراحت فراهم گردد . و اگر جراحت در عرض باشد دوخن آن ضرور بود پس اگر جراحت با درد بود و خوف آن باشد كه جراحت عصب كه در عرض بود و دوختن بوسيده گردد آن را در عرض تمام قطع كنند و جهد كنند تا آماس نگيرد و عفن نشود از بهر آنكه اگر ورم كند تشنج نمايد . و اگر عفن گردد عضو به يكار شود بدين سبب نبايد گذاشت كه جراحت زود بسته شود . و اگر جراحت تنگ بود و آن را فراختر بايد كرد تا زرداب و ريم جمع نشود و غور نكند و مؤدى به عفونت جراحت نگردد مع ذلك درد شدت كند پس واجب نيست الحام او البته مگر بعد جفاف محكم و اسن از ورم و عفونت و بدين سبب در شب و روز آن را سه بار يا چهار بايد بايد گشاد و كمتر آن بود كه صبح و شام بگشايند . و اگر جراحت فراخ بود و عصب برهنه باشد ادويهء سخت گرم چون فرفيون و مانند آن احتمال نكند بلكه از ادويهء خشك كنند مثل توتياى مغسول استعمال كنند و مرهم از آهك شسته به كار برند و روغن كه در قيروطيات و لطوخات اين استعمال كنند مثل روغن گل و روغن مورد باشد . و اگر علك به كار برند هم شسته به عمل آرند . و اگر سر عصب برهنه نباشد ادويهء گرم فرفيونى را اول بر ساق او يا بر عضوى ديگر كه سحنه و مزاج آن بود امتحان بايد كرد تا اگر حاجت آيد حرارت آن را بدواسى ديگر بشكنند و به اعتدال باز آرند . و اگر گرم زياده بايد كرد و زياده گرم بكنند بالجلمه اگر دوا براى خشك كردن يا از بهر پاك كردن با بهر گرم كردن ساخته باشند تركيب آن درخور مزاج بايد كرد . و اگر يك بار بر جراحت او بيازمايند و اثر آن بنگرند روا باشد و اعتماد بر آن كنند و ادويه را چنانچه واجب بود به حسب مشاهده زياده و كم كنند و واجب نيست كه در ادويه چيزى از حدت و لذغ باشد و اگرچه در آن قبض اندكى باشد در علاج عصب برهنه شده جائز بود مع قوت محلله بلا لذع و خصوصاً چون مريض ضعيفالمزاج باشد و اولى اعصاب كه از آن سردى و مائيت و دهنيت و مانند آن دور بايد داشت آن است كه برهنه باشد . و اگر عصب مجروح در خلقت قوى بود در آن باكى نيست اگر اقراص بوليداس و اقراص قلقطار و اقراص اندروخون و افراسيون استعمال كنند بميفختج و يا به روغن اما در سرما زيت لطيف و در گرما روغن گل و كندر و علك البطم و بارزد به وزن كمتر از ادويه عصب برهنه است و جراحت بههرحال كه بود و بهر صفتى كه باشد صواب آن است كه بالاى دوا نهند نرم به روغن زيت تر كرده بر نهند و همچنان كه عصب برهنه اولى اعصاب است كه بدان رفق و نرمى به كار برند و احتمال و دواى قوى نكنند . ايضاً رباطها كه بسر استخوانها پيوسته است اولى بدان است كه احتمال دواى قوى كند و رباطهائى كه بعضلهها پيوسته ميان اين و آن است و جراحات كه از آن دور و داشتن آب واجب تر است آن جراحت عصب است و همچنين سردى و اگرچه كم باشد مضرترين اشيا براى آن است . و ايضاً زيت مضر بود به سوى آن حاجت نيست مگر نزد تسكين وجع گرم كرده به كار برند و لازم نيست كه جراحت عصب را به آب و يا به روغن بشويند بلكه آن را بخرقه نرم و پنبهء نرم و پشم نرم پاك بايد كرد . و ايضاً بميفختج نبايد نشست مگر آنكه از ضرر ترطيب او امن باشد . و اگر به سببى از اسباب به نهادن روغن حاجت آيد و خصوصاً بر عصب برهنه بايد كه اول بميفختج آلوده كنند پس روغن به آن رسانند . جالينوس مىگويد كه مردى را از آهن باريك جراحت بعصب دست رسيد طبيبى بر آن جراحت مرهم مدمل نهاد جراحت آماس كرد پس دواى مرخى چون ضماد دارد گندم و آب و روغن نهاد دست آن مرد بوسيده شد و بدان سبب هلاك گرديد و مثل اين بلاتفاوت كثير مشاهده كرديم . و چون تشنج از قروح در آن عارض شود واجب است كه اگر شق جلد منسد گردد آن را بگشايند و ادويهء نافعهء اين قروح بجفف او بسيار لطيف استعمال كنند و جهد در آن نمايند كه بغور آن برسد . و اگر جراحت و خرد نخس باشد و ورم نبود علاجش علاج موضعى است و لازم است كه در حرارت و قوت تجفيف قوىتر از دواى مستعل بر شق باشد بهر آنكه نفوذ آن به مرض سهلتر بود و واجب است كه تدبير غذاى مجروح عصب لطيف در غايت لطافت باشد پس اگر جراحت آماس گيرد و درد كند هيچ چيز مضرتر از تناول طعام نيست و خصوصاً اگر جراحت در عرض باشد بهر آنكه در آنجا به فصد و استفراغ حاجت بود بلاخوف از غشى مثلًا . و اگر تنقيه نكنند مضرت افزايد و بايد كه مجروح را بر بستر نرم بخوابانند و رعايت اعضاى قريب از جراحت بتدهين كنند بخوف تشنج و همچنين سر و گردن و بغل او به روغن چرب دارند خصوصاً اگر جراحت در اعالى بدن باشد و همچنين عانه و قطن و كنج ران را چرب دارند و خصوصاً اگر جراحت در اسافل و ناحيه ساق بود ادويهء جراحت عصب و قروح آن