محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
605
اكسير اعظم ( فارسى )
معمول به سركه مثل اين دوا استعمال كنند . صفت آن قلقديس چهاردانگ زاج چهار درم توبال مس دوازده درم قنه پنج درم و نيم قشار كند هشت درم موم سى و هفت درم و نيم زفت مثل اين سركهء كهنه يك رطل و دو اوقيه ادويهء را در سركه چند روز متواتر بسايند و گداختنى را گداخت در هاون سنگين انداخته حل كنند و تا هموار گردد و وقت حاجت بر عضو طلا كنند و بالايش پشم به سركه و زيت تر كرده نهند و سزاوار اين است كه قريب اعصابى كه در آن جراحت باشد چيزى از ادويهء بارده كنند . و هرگاه تشنج از جراحت عصب عارض شود مبادرت به قطع عصب متشنج كنند تا تشنج او به سوى دماغ نرسد و مريض هلاك شود پس فقار پشت به روغن بنفشه مع پيه بط يا ماكيان گداخته بمالند . شيخ الرئيس مىفرمايد كه در فسخ و هتك در اكثر احوال از فصد چاره نباشد بلكه ارباب صناعت مبادرت بدان مىكنند و اگرچه بدن نقى باشد و بعد فصد مبادرت به اضمدهء مانعهء مواد و مقوى عضو كنند و منع او به تبريد و قبض بود و يا به يكى از اين هر دو اگر امر غير قوى باشد و اما اگر در اين تأخير شود و خون بخلل تفرق مبادرت كند و خوف آفات مذكوره باشد در علاج او از استخراج آن خون چاره نباشد تا عود اتصال را به سوى حال او مانع نگردد پس اگر ممكن بود كه تحليل يابد بتسخيف مسام از نطولات به آبهاى گرم و مانند آن و از چيزى كه بر صاحب ضربه استعمال كرده مىشود از آنچه مذكور گردد . و ايضاً به ادويهء مفشى خون مردهء روغنهاى محللهء اعياد و به آشاميدن اشياى معين بر تحلل عمل نمايند و بر آن اقتصار ورزند و اين مفشيات معين بر آن مثل مقل اليهود و قسط و قنطوريون غليظ به سكنجبين است تا سكنجبين نيز به تقطيع بر آن اعانت كند و اما ادويهء مقشى خون مرده مثل آرد جو و زوفاى رطب و سميد به آب سرشته است و قوىتر از اين پودينه كوهى با سويق است و خصوصاً چون در سر واقع شود و بالجلمه دوايى كه آن را ارخا بحرارت لطيف بود كه به تحليل لطيف تحليل نمايد و گاهى تجفيف كند به تجفيف لطيف پس اين قدر اكثر براى كار كافى بود در آنچه تفرق اتصالات او قريب به جلد و ظاهر او غير غائض باشد . و اگر چنان نباشد و تفرقات بسيار و غائص بعيد از ظاهر بود و از شرط چاره نباشد و بر حالى بود كه بر آن در اورام و قروح رديه باشد و حال او حال مضروب نباشد لهذا اطاعت نكند پس از استعمال جاذبات به قوت از محاجم و شرط چاره نيست و گاهى امر از اين بزرگتر بود و عضو امادهء ورم عظيم حار حاد و ريم كردن گردد و در اين هنگام واجب است كه مبادرت بريم كردن و احالهء ماده مجتمعه در آن بريم كنند تا در به چيزى كه ريم كند ساكن شود و ماده بتفتيج تحلل يابد بهر آنكه اين بههرحال ريم كند . و چون بمعونت علاج ريم سريعتر نمايد آن سليمتر باشد و گاهى ادويهء ريم كننده ماده را به غير ريم كردن تحليل نمايد خصوصاً چون اعانت آن حرارت غريزى و وسعت منافس كند بعده ادويهء مذكوره در باب سقطه و صدمه را تأمل نمايند . و اما رباطى كه بر فسخها استعمال كرده مىشود در صفت او گفتهاند كه چون رض يا فسخ حادث شود بربندند و ليكن بندش بر نفس موضع بسيار سخت باشد و بايد كه مبادرت به بستن نمايند تا توجه مواد را به سوى مواضع رض به سبب تنگ كردن آن منافذ را منع كند و بهترين بندش آن است كه بخرقه قوى باشد و به سوى فوق بسيار برند و به اسفل اندك و بايد كه بر همان خرقه اقتصار كنند و جبائر و رفائد بر آن زياده نكنند و نه بر آن طلا بسيار كنند بهر آنكه احتياج به تحليل خون مرده و احتياج به امعان ذباب رباط به سوى فوق باشد تا به سوى آن چيزى ماده زريزد و رباط كه به سوى فوق رود سستتر باشد ليكن خرقه باريك سخت بود تا متحمل بندش باشد و اتصال او بدين سريعتر گردد و اين علاج اعنى بندش بايد كه قبل از ورم كردن عضو باشد بهر آنكه عضو چون ورم كند احتمال سواى رباط معتدل ننمايد چه جاى شدت غمز لهذا در اين هنگام علاج به اضمده و بريختن آب گرم بر آن كرده مىشود و اما غدد كه تابع فسخها بود حلاجش به بستن اسرب بر آن نمايند تا زياده و بزرگ نشود و گاهى آن را مىشكنند و مىكوبند . ايضاً شيخ و جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه جراحت عصب را به زودى علاج رويانيدن گوشت نكنند مگر بعد تسكين درد بخرقها و روغنهاى گرم كرده خاصه زيت انفاق و گرم كردن چنان بايد كه سخت سوزان نباشد و نيم گرم تيز نباشد بهر آنكه نيم گرم بقياس طبيعت عصب سرد بود و نيم گرم چنان بايد كه ميل بگرمى داشته باشد . و اگر با جراحت درد يا آماس باشد تا هر دو زائل نشود علاج خاص جراحت نشايد كرد . صفت ضمادى كه درد عصب بنشاند بگيرند آرد باقلا يا آرد جو يا آرد نخود يا آرد كرسنه يا آرد ترمس تلخ يا به پوست جو و آن را به سكنجبين عسلى كه ميل به شيرينى دارد و يا به آب خاكستر سرشته به كار برند بلكه اين ضماد را قبل از ورم كردن نيز استعمال كنند و گاهى به استعمال خفيف انتفاع يابند پس هرگاه اين تدبير به عمل آرند و از انصباب فضول به استعمال فصد و استفراغ امان حاصل شود به الحام پردازند و تسكين درد به آب گرم البته نشايد بلكه به روغن لطيف الاجزا كه در آن قبض نباشد و گرم به حد غير مفرط بود