محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
600
اكسير اعظم ( فارسى )
فانى شود . ذرور اسيقولان كه از اسرار مجربه است جراحات مزمنه را به سرعت ادمال نمايد و سلع را تحليل كند گل ارمنى گل سرخ هر واحد دو ثلث مثقالى جفت بلوط يك مثقال مُر صاف يك و نيم درم كندر دو درم گلنار سه مثقال و به تجربه رسيده كه شادنج گوشت زائد را بخورد و صبح روياند و براى جراحت عميقه زراوند طويل و كرسنه به عسل مجرب است و براى قروح حاره و جراحات تازه و قطع خون و تسكين درد آن كافور به ادويهء مناسبه مجرب است و علاج جراحات اسلحهء مسمومه جذب سم است به ادويهء جاذبه كه در سموم ملذوعه بيايد و منع ادمال آن و شرب فادذهر هر ذرور مقناطيس عجيب است و شستن آن به آب خاكستر چوب انجير و نمك نهادن محاجم و ماهى شكافته يا ماكيان نافع است علاج جراحت بطن كه آن را جائفه نامند اگر جراحت بجوف سر كرده باشد هرگاه زخم بر شكم رسد در روده و ثرب بيرون آمده باشد بايد كه به زودى اندرون سو بازگردانند و جلد شكم بدوزند . و اگر دير شود و از ملاقات سردى هوا روده منتفخ گردد اندر نرود بايد كه به شراب گرم آن را بشويند يا ابر مرده به شراب گرم تر كرده تكميد روده كنند تا كه نفخ او زائل شود و به آب گشنيز و صندل حوالى او سرد نمايند پس دستها و پايها گرفته بردارند چنانچه پشت او خم شود روده اندر رود . و اگر خودبخود نرود و از دست بلمائمت اعانت كنند و يا پياز و روغن و شهد هر سه به هم سوده بر امعا بمالند كه از بوى آن اندرون رود . و اگر مگسها را در هر دو دست ماليده دستها نزديك روده برند نيز از بوى اين اندرون مىرود و مجرب است . جرجانى گويد غشائى كه به عربى مراق البطن گويند چون بشكافد روده بيرون افتد پس اگر جراحت كوچك بود روده بجاى خود باز نرود و علاجش دو گونه بود يكى بتحليل نفخ به اين تدبير كه اسفنج به آب گرم تر كنند و بفشارند تا آب برود و گرمى در آن بماند و بدين اسفنج تكميد كنند تا باد بدان حرارت تحليل شود و تكميد به شراب قابض گرم كرده محلل تر بود و اين شراب قوى و سياه رنگ بايد دوم آنكه اگر باد به اين تدبير تحليل نپذيرد جراحت را فراخ بايد كرد و روده را بجاى او بازيابد برد پس بدوزند و دوختن چنان بايد كه دورى و نزديكى زخم سوزنها معتدل بود نه پس فراخ باشد تا روده را نگاه نتوان داشت و نه بسيار تنگ تا زخم سوزن درهم نيفتد و صفاق اندرونى را با مراق البطن ملتصق سخته نگاه دارند و زخم سوزن اول بر لب جراحت مراق زنند و اندرون آن بگذارنند پس همه لب صفاق به هم بگيرند و سوزن بازگردانند و به ديگر لب مراق بگذارنند چنان كه بن سوزن به سوى خويش دارند تا به همين سان همه جراحت دوخته شود . و اگر جراحت بزرگ بود كسى ديگر لبهاى جراحت گرفته نگاه دارد و اندك اندك به دو زنده باز گذارد تا او بدوزد و بستن جراحت را رفاده سه تو بايد بر شكل سنبوسه چنان كه جراحت خطى مستقيم بود و دور رفاده يكى از اين سو بود و يكى سوى خط تا لبهاى جراحت را نيك فراهم گيرد بر اين شكل رفاده بر رخ جراحت نهند * * تصوير * * . و مجروح را بر شكلى خوابانند كه گرانى رودها از جانب جراحت دور باشد مثلًا اگر جراحت بر جانب راست بود ميل او به جانب چپ بايد كرد . و اگر بر جانب چپ بود ميل به جانب راست بايد . و اگر جراحت به اسفل شكم بود سينهء او پستتر بايد . و اگر بفوق باشد سينهء او بلندتر بايد تا گرانى روده از موضع جراحت دور بود و اول دواى رويانندهء گوشت بپاشند پس جراحت را بربندند . و چون جراحت بسته باشند پارهء نمد مرغزى به زيت گرم كرده تر كنند و بر بغل و بن ران او نهند و حقنهء لين از لعابها و روغنها ساخته به عمل آرند . و اگر جراحت بروده رسيده باشد حقنه به شراب سياه قابض نيم گرم كنند اما اگر جراحت برودهء صائم افتاده باشد علاج سود ندارد و اميد در است شدن نباشد . و اگر برودهاى سفلى افتاده باشد علاج توان كرد . و اگر ثرب بيرون آمده باشد در حال كه هوا بدان رسد از طبيعت خويش بگردد و بيفسرد . و اگر بجايش باز نهند بوسيده شود بدين سبب اطبا هرچه از آن بيرون آمده باشد ببرند و جدا كنند به احتياط تمام و بجاى او باز نهند كه مضرتها از آن تولد نكند . شيخ الرئيس و گيلانى مىنويسند كه غرض در شق باطن احشا اين است كه ملتحم سازند و نگذارند كه خون در باطن منجمد گردد و منع نزف الدم نمايند و ادويهء نافعه در هر دو غرض اول اعنى الحام جراحت و عدم ترك خون براى انجماد مثل عدس بزرگ است چون در سركه بپزند و بهتر آن است كه به استعمال او مبادرت نكنند و از اشياى ترش و لا سيما از سركه و آنچه در آن قوت او باشد احتراز نمايند و يا قنطوريون غليظ يك درم بخورند . و بولس گفته كه قنطوريون دقيق را تجربه كردم و دواى عجيب يافتم و بعد اين در مرتبه دوائى است كه آن را سمقرطون نامند پس بيخ سوسن پس آرد كرسنه است و گل مختوم را در الحام و منع انجماد خون غناى عظيم است و اما آنچه براى منع نزف بياشسامند مثل يك و نيم دانگ بزر البنج بماء العسل است و سائر ادويهء مذكوره در منع نزف الدم و نفث آن . و اما جرح و شق ظاهر پس عالمى گفته كه هرگاه مراق البطن بشكافد حتى كه بعض امعا بيرون آيد بايد كه كيفيت ضم كردن معا و داخل كردن آن معلوم كنند . و اگر قدرى از ثرب بيرون آيد پس احتياج به دانستن ربط به رباط چست يا نه