محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

2

اكسير اعظم ( فارسى )

بسم الله الرحمن الرحيم امراض ظهر و اطراف يعنى بيمارىهاى پشت و دست و پا و آن سيزده مرض است اعنى حدبه و رياح الافرسه و وجع الظهر و وجع خاصره و دوالى و داء الفيل و وجع مفاصل و نقرس و عرق النسا و وجع ورك و وجع الركبه و وجع ساقين و وجع عقب و وجع كف پا حدبه و رياح الأفرسه حدبه عبارت است از زوال فقرات پشت و آن اگر به جانب داخل پشت يعنى به سوى پيش باشد حدبة المقدم و تقصع گويند و آنجا كه تقصع با شركت استخوان‌هاى سينه باشد قعس گويند . و اگر به جانب خارج يعنى به سوى پس پشت باشد حدبة المؤخر خوانند و حدبه حقيقى همين است . و اگر به جانب راست يا چپ باشد آن را التوا نامند و رياح الافرسه قسمى از حدبه است كه به سبب رياح غليظ حادث شود و اسباب حدبه به قول شيخ يا بادى بود مثل ضربه و سقطه و مانند آن و يا بدنى از رطوبت مائى فالجى مزلق مرخى رباطات يا رطوبت غليظ لزج مشنج رباطات فقار و اكثر آنچه از رطوبت فالجى افتد حدبة التوائى باشد نه به سوى قدام و خلف و يا از ريح غليظ محتبس زير فقار ممد و مفتح فقرات باشد و يا از ورم عضلات فقار و خراج و تمدد غشا در طرفى بود و بيشتر ورمى به اسهال دموى دال بر نضج ورم و انفجار او صحت يابد و كذلك آنچه از ورم صلب بود و آنچه از تشنج مادى يا يبسى افتد قليل الوقوع سريع القتل است . و اين همه يا به اشتراك ميان چند فقرات و به تدريج بود و يا چنين نباشد و حدبه و خصوصاً آنچه به سوى داخل باشد بر ريه مكان را تنگ كند و سوء تنفس حادث شود . و چون در صبى حادث گردد سينه را از حسن انبساط و اتساع او منع كند و اعضاى نفس مؤف باقى مانند و بدان سبب نفس تنگ گردد . و لهذا بقراط گفته كسى را كه حدبه از ربو و يا سرفه قبل از بلوغ به هم رسد هلاك گردد و صبيان را حدبه و رياح افرسه بيشتر حادث شود چون طعام قبل از وقت او بخورانند و صاحب حدبه را ساق‌ها باريك شود . و انطاكى و غيره مىنويسند كه اوجاع پشت و حدبه و امثال آن از نوازل بود و بر مادهء آنها اصالَهء سردى غالب باشد و گاهى از غير او بود . و تقرير اصل اين آن است كه دماغ بدن را مثل قبهء حمام است كه دائم ابخره به سوى آن متصاعد شود و متكاثف گردد پس سرد شود و به سبب قلت تنقيه و طول زمان كثرت پذيرد و در آن جمع گردد و قوت از تصرف طبيعى در وى عاجز آيد و در اين هنگام مكان بر آن تنگ شود و سيلان كند پس اگر چيزى از مناخر مندفع گردد و زكام شود و يا در يك جانب آن بند شود مثل شقيقه و لقوه افتد و يا به سوى بدن نافذ گردد پس اگر خاص به يك جانب بود مثل