محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
592
اكسير اعظم ( فارسى )
گلنار زرور و كندر مرمكى مساوى كوفته بيخته بر زخم بپاشند و در تحفه صبر زرد عضو زرور و مرمكى است و نوشته كه از اسرار است و در اندمال جراحات به غايت سريع الاثر و عظيم الفعل است . ذرور اربعه كه عجيب است گوشت را مىروياند و جراحت تازه را التصاق مىكند و خون بند مىنمايد كند صبر انزروت دمالاخوين مساوى بسايند و بر جراحت پاشيده بندند . ايضاً مسيح مىگويد كه اين ذرور را ما آزمودهايم ريشهاى فاسد را سود دارد صبر مر انزروت هر يك يك جزو كندر دو جزو همه را باريك سائيده بپزند و وقت حاجت بپاشند . ذرور اگر بر زخم بهبندند به شود زردچوب ديودار دارهلد اصل السوس تربد مساوى كوفته بپاشند . مرهم كه در اقسام جراحت معمول است رال گل هرمزى هر واحد يك دام توتياى سبز چهار سُرخ روغن شيرين به قدر حاجت ادويه را همراه روغن كهرل نمايند تا به قوام مرهم آيد . اقوال حذاق : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد جراحت لحميه خالى نيست از آنكه يا شق بسيط مستقيم باشد يا شق مدور يا ذى اضلاع يا شق مع نقصان چيزى از لحم و گاه غائر نافذ بود و گاهى مكشوف و براى هر واحد تدبيرى است و همه اقسام در حبس خون سائل اشتراك دارند و آن را به آبى جدا ساختهايم و گاهى سيلان خون به قدر معتدل براى جراحت نافع بود ورم و بثرى و حمى را منع كند و از افضل چيزى كه در جراحات رعايت آن كنند مع كردن از تورم او است بهر آنكه اگر ورم عارض نشود علاج جراحت ممكن بود . و اگر آنجا ورم باشد و يا در آنجا رض و فسخ بود در خلل او با وجود جراحت خون مجتمع شود و ارادهء ورم و ريم كند در اين صورت معالجهء جراحت تا وقتى كه تدبير آن نكنند و علاج ورم ننمايند ممكن نبود . و اگر در رض خون بند شود از تعجيل در تحليل او چاره نباشد چون آن را قدر معتد به و تمديد باشد و اين به احالهء ريم در آن بود تحليل او بهر چيز حار لين باشد از آنچه معلوم است و لهذا واجب آن است كه اعانت سيلان خون كنند چون كم آيد . و اگر شق بسيط مستقيم باشد و از آن چيزى ساقط نشود در تدبير آن بستن و از آن دهنيت و مائيت دور داشتن و منع از افتادن چيزى و موئى و غير در آن بعد حفظ مزاج عضو و جهد در عدم انجذاب به سوى عضو سواى خون طبيعى كفايت باشد . و اگر شق عظيم باشد و اطراف او با هم ملاقى نشود بهر آنكه مستدير متباعد يا مختلف الشكل بود و از آن اندك لحم رفته باشد علاج آن دوختن است و منع اجتماع رطوبت در آن به استعمال مجففان رادئه و استعمال ملطفات كه مذكور گردد . و اگر غائر باشد بساست كه بستن الصاق او نيز كند و در گشادن او احتياج نشود و گاهى بگشادن او حاجت افتد اگر ممكن بود و اين وقتى باشد كه بستن او برباطى كه آن را موثف گرداند نفع نكند و خصوصاً هنگامى كه بستن نيكو بر بيخ غور واقع نشود پس مواد به سوى آن بريزد به سبب ضعف او و به سبب درد كه از آن چاره نيست و به سبب احوالى كه آن را در باب قروح ذكر كنيم . و اگر حاجت بگشادن آن افتد از نهادن پنبه و مانند آن بر دهان او تا نشف آن كند چاره نبود خصوصا وقتي كه بستن بر بيخ واقع نگردد چنان كه گفتيم و يا نصب او نصبى باشد كه امكان انصباب مادهء رديه از آن نباشد و يا در آن استخوانى باشد و يا خوف بود كه ناصور گردد و يا از آن رطوبت بسيار ردى شود و آن در اين هنگام در حكم قروح باشد نه جراحات عالمى گفته كه جراحت محتاج بود بربط جامع براى هر دو لب او چون ارادهء التزاق و التحام باشد و اما هرگاه محتاج با نبات لحم در آن باشد احتياج بدان نبود ليكن محتاج بود يك مرتبه برباطى كه از دهان او چرك بريزاند و مرتبهء ديگر برباطى كه به قدر امساك دوا بر آن باشد . و گفته سزاوار است كه دهان جرح را مكانى باشد كه چرك از آن دائم الطبع خود بريزد يا به اين طور كه شكاف آنجا واقع شود و يا آن را به اين شك متشكل گردانند و من به كردم جراحت بسيارى را كه غورا و قريب زانو بود و دهان او در آن به غير آنكه او را دهنى ديگر به اسفل نزد زانو سازم ليكن ران را به اين طور نصب كردم كه قعر بفوق بود و دهن به اسفل پس به غير شكاف در اسف به شد و همچنين ساعد و كف و غيره را به اين طور تعليق نمودم كه دهن همواره به سوى اسفل بود اين است قول آن عالم و گوئيم كه گاهى جراحت چنان واقع شود كه بر طبيب قطع تام و جدا كردن عضو واجب شود و اما هرگاه جراحت چنان باشد كه لحم بسيار از آن منقطع شود احتياج بمنبتات لحم افتد و دوايى كه خشك كند و منع نمايد آن را كفايت نباشد بلكه گاهى مجفف و مانع از جهت آنكه ردع ماده كند كه از آن انبات لحم گردد ضرر رساند و گاهى غور به سبب نقصان استخوان باشد بنوعى كه انبات او بتمامه ممكن نبود پس غور باقى ماند چنان كه گاهى اتفاق افتد كه گوشت زيادهتر از واجب برويد و لحم زائد شود و واجب است كه بمر او انبات لحم در جراحت اغتذاى مريض بغذاى محمود حسن الكيموس موافق عضو مجروح باشد و دواى منبت چنان بود كه آن را نبات لحم ممكن باشد و اما جلد را آن دواى منبت نروياند و بر آن قادر نبود و قوت او بدان وفا نكند چون به الكل منقطع شود بلكه به مكان او لحم صلب برويد كه بر آن موى نرويد و اما عروق بساست كه شعب آن پيدا شود و مثل گوشت برويد و از جراحات بعضى ذى خطر است مثل جراحات واقع در اعصاب و اطراف عضلات و عنقريب در باب احوال عصب ذكر خواهيم كرد و تابع او اعراض رديه بود و آن سابق مذكور شد و تابع او