محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
590
اكسير اعظم ( فارسى )
و دور اندر شده باشد و غور او ظاهر نباشد ششم آنكه غور او ظاهر بود هفتم آنكه گوشت او كفته بود و خون در اجزاى آن گرد آمده باشد هشتم آنكه آماس كند نهم آنكه از ظاهر تن در باطن افتد دهم آنكه به استخوان رسيده باشد . و مسيحى گويد كه تفرق اتصال اگر در عضوى از اعضاى لحمى باشد آن ملتحم شود . و اگر در عضوى از اعضاى عصبى باشد ملتحم نشود مثل جزو عصبى از حجاب و امعاى دقاق . و اگر در استخوان باشد بذانه التحام نپذيرد ليكن بجوهر صلب كه بدان اتصال او شود ملتحم گردد و آن جوهر در طبيعت خود ميان لحم و غضروف بود و آن دشبذ است . و شيخ مىفرمايد كه ما قصد ميك و نيم در بعض اعضائى كه اتصال او متفرق گردد آنكه اتصال او عود كند چنان كه او سابق بود و اين در مثل لحم است و در بعض آن قصد ميك و نيم كه تماس آن كه محافظت آن نمايد باقى ماند و اگرچه اتصال آن عود نكند و اين در استخوآن است مگر در استخوانهاى اطفال و صبيان كه در ايشان اميد اين عود است . و قومى از اطبا گفتهاند كه جراحت عصب و عروق را اتصال عود نكند بلكه اكثر آن بر چيزى الصاقى جارى شود و لبهاى جراحت را فراهم گيرد و نگاه دارد . و بعضى از اطبا گفتهاند كه اتصال در شرايين تنها نشود يعنى جراحت شريانها ملتحم نشود و ديگران التحام پذيرند . و اما جالينوس از اين انكار نموده و گفته كه شريانها نيز بمشاهدهء تجربه و تجويز قياس ملتحم مىشود اما مشاهده اين است كه شريانى كه زير باسليق است و شريان صدغ و شريان ساق را ديدم كه ملتحم شد و اما تجويز قياس آن است كه استخوان در سختى به طرفى است كه ملتحم نشود مگر اندك و اطفال و گوشت در نرمى به طرفى است كه ملتحم شود و رگها و شريانها متوسط ميان استخوان و لحم است پس واجب شد كه حال آنها بين بين بود و التحام را از لحم كمتر قبول كند و از استخوان سهل تر آن را قبول نمايد پس ملتحم شود اگر شق اندك و كوچك باشد يا بدن رطب نرم بود و آنچه خلاف اين باشد ملتحم نشود و اين نوعى از حجت خطابى است و معمول بر تجربه است . و جرجانى گويد خلاف نيست كه استخوان كودكان ملتحم مىشود خاصهً اگر رگها نرم بود و جراحت كوچك باشد . و اگر جراحت چيزى از جلد كم كند خلاف نيست كه بدل آن باز نيايد ليكن بجاى آن چيزى بيايد همچون جلد املس بىموى و اما رگهاى باريك بسيار بود كه شاخهاى آن باليده شود و برويد و بجاى خود باز آيد و در قانون و بعض شروح آن نوشته كه بعضى اعضاست كه تحمل جراحت نكند . و چون جراحتى در آن افتد ضرر عظيم كند و در اكثر قتل نمايد و خلاص از آن بندرت بود و آن دماغ و گرده و مثانه و امعاى دقاق است و جراحت جگر نيز نازك بود ليكن بر آن سلامت بسيار تر از آن باشد كه از جراحتهاى اعضاى مذكوره چون خفيف بود و اما دل به هيچ حال احتمال جراحت نكند و توقع سلامت با وجود حدوث جراحت در آن نباشد و جراحت معده و امعاى دقاق و حجاب اگر اندك بود صاحب او از آن شفا يابد و ليكن بدشوارى و حجاب در صحت دشوارتر است و همچنين صحت معاى صائم دشوار بود . و اگر راحت آن خارق باشد بهنحوىكه از جانبى به سوى مقابل آن نافذ شود صاحب او كمتر صحت يابد و اما امعاى غلاظ در صحت سريعتر و در التحام سهلتر است حتى كه خروق آن به شود و گاهى انسان با وجود انخراق آن مدتى زنده ماند اگر ثفل كه از موضع خرق خارج شود به سوى انفصال از بدن راه يابد و اما دماغ اگر جراحت او بسيار اندك بود صاحب او اكثر صحت يابد . و اگر خارق نافذ تا به يكى از بطون باشد صحت ممكن نبود و اما جگر خرق در آن تا قطع رگ بزرگ رسد ممكن نيست كه صاحب او صحت يابد و اما گرده پس التحام او مثل جگر بود ليكن التحام اين دشوارتر است . و چون خارق بود ملتحم نشود و قتل كند و اما آنچه از اين جراحات ريم كند و قرحه گردد آن دشوارتر صحت يابد از آنچه ريم نكند . و چون با جراحتى كه در شكم افتد تهوع يا فواق يا اسهال عارض شود مريض به سرعت هلاك گردد . و اگر جراحت در مواضعى بود كه اشتداد وجع و در م در آن واجب شود مثل سرهاى عضله و او آخر آن و خصوصاً جاى عصبانى از آن تا وقتى كه درم حادث نشود آن دلالت كند بر آفت مستبطنه كه به سوى آن مواد منصرف شده و براى جراحت فاضل نمانده . و محمد اكبر مىنويسد كه اگر دل مجروح گردد مهلت ندهد و نشان جراحت او موت عاجل است و دماغ نيز احتمال جراحت كمتر دارد و نشان جراحت آن اختلاط عقل است و برآمدن بول بر جراحت مثانه و برآمدن بر از بر جراحت روده دلالت كند و جراحت عصب و طرف عضله مخوف است از تغير رنگ و سقوط قوت و نبض بعد تواتر و صغر و شى و اختلاط عقل و تشنج توان دانست و جراحت زانو كه در پيش بود مخوف است و خلاصى از آن كمتر متوقع و جراحت سينه كه نافذ بود مخوف است و نشان او خروج هواست از آنجا و جراحت حجاب مخوف است و ضيق النفس خاصهء او است و جراحت معده مخوف و برآمدن طعام لازم آن است و جراحتى كه در غير اين اعضا افتد اميد سلامت بيشتر دارد علاج كلى جراحت بايد كه آن را بمحافظت بدارند تا چيزى در آن نيفتد و آن را چنان بندند كه به يكديگر متصل شود . و اگر متصل نشود ببايد دوخت . و اگر بر جراحت دو سه روز گذشته باشد