محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

581

اكسير اعظم ( فارسى )

و چون نوبت بتقرح رسد بايد كه به مرهم و مرهم شافى علاج فرمايند و از برگ بيد يا طحلب و يا از پنبهء سينبهل فرش سازند و چند مرتبه در روزى از پهلو به پهلو بگردانند تا به زودى به گردد فساد اطراف از شدت برد گاه باشد كه دست و پا از شدت سردى سبز گردد و متعفن و سياه شود و بريزد بهر آن‌كه هرگاه سردى بر اعضا رسد جلد كثيف شود و مسام بند گردد و به او سبب حرارت و خون و ابخرهء حاره به سوى آن متوجه شود و در آن بخارات محتقن گردد و عضو را بسوزد و بميراند و متعفن سازد . و انطاكى گويد كه گاهى از بر و اطراف و فساد آن احتقان ماده در اطراف دست و پا عارض شود پس حس كم گردد و بعده رنگ متغير شود و امر بتعفين و سقوط تدريج نمايد . و ايضاً در تذكره مىنويسد كه برد گاهى با هوا بود پس نكايت مشتد گردد به سبب سريان او در اعضا و گاهى با سكون آن بود پس نكايت نيارد مگر ظاهر بدن را و آن بتكثيف ايذا رساند پس اگر مزاج بارد باشد نكايت به سرعت آرد و الا اول گرم شود بعده سرد گردد به سبب انحلاف حرارت غريزى چنانچه واقع مىشود كسى را كه مثل افيون تناول كند و در اين نوع صاحب او بمجراى طبيعى عود نكند . و بدانند كه برد رنگ را متغير كند و بشره را متكرج سازد و متمادى از آن شهوت را ساقط كند به سبب انطفاى حرارت و جمود خون كند و موى را منع نمايد يا ضعيف كند و امراض او بسيار است مثل تشقيق در عده و فالج و تشنج و جمود . علاج : هرگاه و سرما در كسى كار كرده باشد جلد خود را بجامهء گرم بپوشاند و زود پيش آتش نرود بلكه به تدريج رود دست و پا را حركت دهد و بمالد و به روغن‌هاى گرم مانند زيت و سوسن و ياسمين چرب كند خصوصاً هرگاه فلفل گردد عاقرقرحا و فرفيون و جندبيدستر و حلتيت در آن آميخته باشند و ضماد قنه و سير حافظ از فساد است و در اين باب بهتر از قطران دوائى نيست و سير و جوز و خردل و غيره از اشياى حاره بخورد و روغن گاو بسيار خوب است خصوصاً وقتى كه بر آن شراب صرف بخورد و حلتيت با شراب نيز نافع است پاى را بپاى تابه پشمى پيچيده بموزه فرو كند و موزه چنان بايد كه در آن پاى توان جنبانيدن . و اگر دست و پايها به سبب سرما ورم كند شلغم و كرنب و انجير و بابونه در آب جوشانيده اطراف در آن نهادن نافع بود . و گفته‌اند بهترين علاج آن است كه اطراف را اندر برف گيرند تا سرما از آن بيرون آيد . و اگر به سبب سرما رنگ اطراف بگردد و سياه و سبز شود بايد كه شرط زنند و اطراف را در آب گرم نهند تا خون تمام برود و خودبخود بند شود پس گل ارمنى در سركه و آب حل كرده طلا نمايند بعد آن به شراب نيم‌گرم يا از آب و سركه بشويند و مكرر چنين كنند . و اگر اطراف متعفن شوند نشان بد باشد جز آن‌كه جدا كنند چاره نباشد تا عضو صحيح محفوظ ماند . طبرى گويد كه هرگاه سبزى دست و پا از برد به همرسد بايد كه شلجم را بجوشانند تا مهرا گردد پس فرود آورده در حالى كه گرم باشد دست و پا را در آن نهند تا آن‌كه آب سرد شود و اعادهء اين بدفعات متواليه كنند تا وجع زائل گردد بعده روغن خلوق و غاليه يا روغن بلسان طلا نمايند و بگيرند روغن ياسمين و در آن اندك جندبيدستر بجوشانند و بر موضع طلا كنند و آنچه در اين اطباى خراسان ذكر مىكنند اين است كه مىگيرند جلد نافجه و در آب خوب گرم تر كرده بر اصابع نزد خضرت مىپوشند و فى الحال الم زائل مىشود و اين همه تدابير وقتى است كه عضو متعفن و محترق نشود . و هرگاه نرم شود آنچه باطل شده باشد به آهن بگيرند و استخوانى كه متغير شده باشد خارج كنند و به مراهم موافقه علاج نمايند و آنچه اهل كوهستان بيان مىكنند اين است كه هرگاه پاى ايشان از برف مىسوزد و آن را به شراب طلاى غليظ متواتر مىكنند پس ورم ساكن مىشود و اختناق دم را زائل مىكند و موضع احتراق را نرم مىنمايد تا آن‌كه حس ظاهر گردد و بعده بمسكه و روغن ضماد مىكنند تا آن‌كه نرم شود بعد آن به آهن مىگيرند . و اما علاج اطبا : طلا به مرهم ابيض معروف به مرهم كافورى است كه تسقيهء او به سفيدى بيضه كرده باشند تا آن كه نرم گردد محترق ظاهر شود پس آن را بگيرند و علاج او حسب علاج اعضاى محترقه مىكنند و آنچه بر آن تجربه كرده‌ايم اين است كه پايها را در خون نر گاو يا خون بز هنگام ذبح داخل كنند كه اين تحليل وجع و تليين مواضع صلبهء محترقه مىكند و در اين علت مجرب است . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه كسى كه در سرما سفر كند و يا مادى او در بلاد بارد بسيار برف باشد او را مىبايد كه صرف عنايت بفحظ اطراف از سردى نمايد به اين طور پايها را بلفائف مرتب از نمد مرغزى و خز بپيچد و پايها را خوب بپوشاند لا سيما كه در روز شمالى باد شمالى وزد و به اغذيهء كه در آن سير و پياز بسيار باشد و در آن مصالح گرم مثل فلفل و زنجبيل بود تغذيه كند و دستها و پايها را به روغن بان و زنبق و زيت و روغن غار و روغن ناردين چرب كند . و هرگاه سوار شود موزهء نمد مرغزى و فرد ثعلب و دب بپوشد و دست را در دستانهء فرو ثعلب يا سنجاب و قاقم داخل كند . و هرگاه سردى رسد و ايذا يابد فرود نموده هر جامهء كه حفظ نمايد بپوشد و به آتش جلد قريب نشود و در حمام داخل شود و جامه را در خانهء اوسط بپوشد . و چون از حمام بيرون آيد در مسلخ استراحت كند به قدرى كه