محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
572
اكسير اعظم ( فارسى )
آب برد دو بر آن يك اوقيه فانيذ و يك اوقيه روغن گاو يا روغن كنجد انداخته يك جوش داده بنوشند و يا بگيرند آرد نخود و باقلا برنج مساوى عدس مقشر خشخاش سفيد بنوماش مقشر هر واحد نيم جزو گندم كوفته كنجد مقشر نصف جزو شكر دو جزو و حريره به شير گوسفند ساخته صبح بنوشند و يا بگيرند بزر البنج و در آب خوب بجوشانند و از آن آب به قوت صاف نمايند بعده در سايه خشك كنند و در ميان آرد سرشته در تنور بر خشت نان بپزند . و هرگاه سرخ گردد از آن نان برآورده آن تخم را بسايند و دو مثقال در يك رطل فتيت معمول از كنجد و خشخاش انداخته صبح و شب سه كف از آن بخورند دواى عجيب بگيرند بزر البنج و يك شبانه روز در آب تر كرده بشويند و خشك كرده به روغن گاو خوب لت كنند و بريان كنند به مقدارى كه سائيده شود و بر آن چهار وزن آن بادام مقشر و هم وزن آن جوز و مثل آن شكر اندازند و از آن وقت خواب پنج درم بخورند . و ايضاً محرورين را كاكنج . و ايضاً اين چنين مردم را بايد كه طلا بزفت كنند و در هر سه چهار روز يك بار به طريق معلوم و منجملهء آن براى مبرودين اين قيمحه است بگيرند خربق سفيد تودريين تخم خشخاش هر واحد دو درم به ورق حب الصنوبر هر واحد سه درم حب السمنه چهار درم سورنجان بزر البنج عاقرقرحا خولنجان به همين سفيد هر واحد يك درم كسيلا پنج درم گندم سفيد يك مكوك و گندم را در شير تر كنند چندان كه باليده شود پس در سايه خشك كنند و بريان كرده سويق آن بسازند و همه را آميخته بر آن روغن گاو ده قاشق بريزند و از آن هر صبح ده درم و هر شب ده درم بخورند و بالايش شير بنوشند . ديگر معروف حرف سفيد آرد نخود آرد باقلا نانخواه هر واحد يك جزو كسيلا دو جزو زيره سياه و فلفل هر واحد نيم جزو سائيده به آب سرشته نان او در تنور بپزند و خشك كرده با هم چند آن نان ميده خشك كرده بياميزند و هر روز از آن حريره به شير سازند و يا در شورباى چوزهء مرغ فربه داخل كرده قبل طعام بخورند . شراب جيد براى ايشان بگيرند كسيلا پنج درم و در دو رطل شراب خوشبو كه در آن ترشى نباشد بگذارند و سه قدح از آن صبح و شام و وقت خواب هر وقت يك قدح بنوشند . و اگر اتباع او به سويق كنن نفع بشد و لعبت بربرى در سويق ايشان را شديد الفنع است تسخين و ترطيب آنها كند ليكن آن شديد الحرارت است و از ايشان اصحاب يبس را معالجه به علاج فربهى بمرطبات معلومه و تدبير مدقوقان نمايند بعد از آن تدبير كسى كه يبس او حرارت آورده باشد به تدبير محرورين كنند و آنكه همراه يبس او سردى باشد به تدبير ارباب دق شيخوخت پردازند . و اما حقنها پس هر حقنه مسمن كليه مثل شير گوسفند و مانند آن نافع و خصوصا چون در آن اندك بارزد حل كنند و بعضى از آن مركب است كه در باب ضعف باه ذكر كردهام و از آن يك نسخه ذكر مىكنم بگيرند سر بز فربه و آن را پاك كنند بعده خوب بكوبند و نيم رطل چكتى دنبه و دو رطل شير با وى وجع نمايند و بگيرند گندم و برنج و نخود مهروسه هر واحد ربع رطل بعد از آنكه اين همه را جمع كنند و در آب مهرا سازند و صاف كنند و آن را آب آن را نيز بر اخلاط ديگر و همه را باز طبخ دهند در تنور تا آنكه سر نيز مهرا شود و جمله را صاف كنند و از شوربا سه اوقيه بگيرند و از دسومت دو اوقيه و از آرد بادام و جو هر واحد يك اوقيه بدان حقنه كنند و بر آن خواب نمايند در تسمين عضو عضو مثل دست يا پاى يا لب يا بينى يا قلفه يا قضيب پس ممكن در اين آن است كه مختص بدان عضو باشد و اين از جهت ماكول و مشروب نيست چه اين عام است بدن را بلكه آن از جهت جذب غذا به سوى آن عضو و حبس غذا بر آن و تحويل او بر طبع آن بود و اين چنانچه معلوم كردهاند بدلك محمر بخشونت و به ادويهء محمره پس بدلك كه آن قويتر بود و بريختن آب نيمگرم پس طلا كردن بزفت باشد و قومى علق بريه را كه آن كرم سرخ است در قوت زفت مقرر كردهاند و در ابتداى اين باب كيفيت استعمال زفت معلوم كردهاند و بر اين اعانت مىكند توجه ماده به سوى آن به بستن راه از آن به سوى غير آن و يا از مقسم غذاى آن به سوى غير آن و اين همه دانستهاند و بعض اعضا مختص به اعمال انداز اعمال حديد مثل لب و گوش و بينى و در غير اين باب مذكور شد . و گويند كه اگر لب و بينى متقلص باشند بايد كه وسط آن را بشكافند و جلد را از هر دو جانب بكشند و گوشتى كه در وسط آن باشد و صلب از آن شده باشد قطع كنند كه دراز شود و تقلص زائل گردد . جرجانى مىنويسد كه اول سبب لاغرى بايد جست و زائل بايد كرد مثلًا اگر سبب لاغرى خوردن طعامها بود كه از آن خون رقيق پيدا شود و يا خوردن طعامها بود كه از آن خون بسيار تولد نكند تدبير را بگردانند و طعامهاى مخالف آن بايد فرمود . و اگر سبب ضعف قوت هاضمه باشد تنقيه