محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

53

اكسير اعظم ( فارسى )

ركوب عارض شود و اسباب اين همان اوجاع مفاصل است الا اكثر اين از بلغم خام افتد و بيشتر انتقالى بود از اوجاع رحم مزمن باقى مدت طويل قريب ده ماه و گاهى از مواد حار و مختلف نيز و از امتلاى عروق و رگ از خون و از اورام باطنى در غور موضع افتد مگر آن‌كه اورام مذكوره به سبب غور خود مثل ظهور اورام سائر مفاصل ظاهر نباشد . و گفته‌اند كه اگر بر ران صاحب وجع الورك سرخى به قدر سه انگشت بدون درد ظاهر شود و در آن خارش سخت عارض گردد و صاحب آن خواهش بقولات كند در بيست و پنج روز بميرد . و مجوسى گويد كه فرق ميان عرق النسا و وجع مفاصل آن است كه درد در اين مرض اندر ظاهر استخوان ران بود و تا مفصل زانو و گاهى تا كعب تا طرف پاى از جانب وحشى منتهى گردد و حدوث آن يا از خلط دموى غليظ باشد و يا از خلط بلغمى غليظ محتقن در مفصل سرين و گاهى در اين علت به سبب لزوجت اين خلط ورك منخلع گردد . و چون زمانه به اين علت دراز شود پاى لاغر گردد و از آن لنگى حادث شود زيرا كه به سوى پاى غذا كما ينبغى نرسد و لاغر شود و لهذا بقراط گفته كسى را كه وجع ورك عارض شود و مزمن گردد و پاى او منخلع شود تمام پاى او لاغر شود و لنگ گردد و شديدتر اين علت آن است كه در جانب چپ عارض گردد . و جرجانى گويد كه نسا رگى است كه از سرين تا شتالنگ و تا انگشت كوچك فرود آمده . و چون مادهء اين علت در اين رگ واقع مىشود و وجع در طول آن مىرود لهذا عرق النسا گويند و اسباب عرق النسا و درد سرين همان است كه در باب اوجاع مفاصل مذكور شد و علاج نيز يكى است ليكن از بهر آن‌كه اين پيوند غائرتر است و در ميان گوشت بسيار است و مادهء مرض غائرتر بود علاج هر دو جداگانه ياد كرده مىآيد و علامات اينها نيز همان است كه در باب مذكور ياد كرده شده و علامت مختصه به عرق النسا آن است كه در براز صاحبان او رطوبتى مخاطى بود و قامت به دشوارى راست تواند كرد بالجمله علاج درد ورك و عرق النسا حسب سبب بعد تشخيص آن مثل اوجاع مفاصل نمايند و اگر از آن فائده نشود عسل بلادر طلا كنند و همچنين به شير زقوم و جندبيدستر يا شير انجير ضماد نمايند كه تا آبله افتد و مواد از آن جارى شود و بايد كه جراحت را مندمل شدن ندهند و اگر از اين تدبير هم به نشود داغ دهند . علاج عرق النسا و وجع الورك حار هرچه در علاج اوجاع مفاصل دموى و صفراوى مذكور شد حسب سبب به كار برند ليكن بعد فصد باسليق فصد عرق النسا نمايند و در ابتداى مرض نيز بمرخيات ضماد كنند . و ايضاً در دموى بعد فصد منضج از عناب ده دانه شاهتره گل بنفشه تخم كاسنى بيخ كاسنى پرسياوشان خيارين كوفته گل سرخ هر يك شش ماشه باديان بيخ باديان گاو زبان تخم خطمى هر يك چهار ماشه مويز منقى دو توله جوشانيده گلقند سه توله ماليده صاف نموده بدهند و بعد چهار پنج روز هليلهء سياه افتيمون تربد موصوف هر يك شش ماشه غاريقون سه ماشه زنجبيل دو ماشه سناى مكى تخم قرطم هر واحد يك توله داخل كرده مغز فلوس خيارشنبر شش توله ترنجبين چهار توله روغن بادام پنج ماشه افزوده مسهل دهند و بعد مسهلات سفوف سورنجان استعمال نمايند و يا سورنجان سوده ماشه به اطريفل صغير توله سرشته با عرق مكوه و يا شاهتره بخورند و مقل به روغن گل سوده ضماد سازند و گاهى سورنجان و اطريفل با شيره تخم خيارين شش ماشه شيره خارشتر چهار ماشه نبات دو توله و گاهى با شيره خارخسك و شيره تخم خربزه هر يك شش ماشه نبات يك و نيم توله داده مىشود و گاهى در عرق النسا شديد و بيخوابى فصد صافن يا عرق النسا از جانب مخالف نموده شيره خيارين شيره كاسنى عرق عنب الثعلب شربت نيلوفر مىنوشانند و صندل سرخ به آب گشنيز سوده ضماد مىسازند و گاهى در وجع شديد فصد باسليق كرده لعاب بهدانه شيره تخم خربزه شيره خيارين شيره خارخسك شيره باديان شربت بزورى داده افيون به روغن حنا ماليده مىشود و بهتر آن است كه در اينجا رادعات و قابضات زنهار طلا نكنند و در ابتدا چيزهاى مرخى غير شديد الحراره مثل تخم كتان و بابونه و روغن شبت و مانند آن ضماد كنند . و اگر از خطا ضماد رادع كرده باشد و در آن خوف خلع مفصل بود تدارك آن ببردن مريض در حمام گرم و ريختن طبيخ ادويهء مرخى نيم‌گرم بر عضو و نشانيدن بيمار در شير تازه يا روغن كنجد نيم‌گرم بايد كرد . اقوال مهره : [ مسيحى ] مسيحى گويد كه در عرق النسا اولا فصد باسليق بايد كرد بعده خلط غالب اگر صفرا باشد به صبر و آب باديان و آب كاسنى و هليله تنقيهء آن كنند و ايضاً قيء كردن بعد طعام آن را نافع بود . [ بوعلى ] بوعلى مىنويسد كه در علاج عرق النسا و اوجاع ورك و ركبهء راسخه بايد كه به قوانين مذكوره در اوجاع مفاصل رجوع كنند . و بدانند كه فرق در علاج اينها از سائر اوجاع مفاصل آن است كه در اينجا دواى رادع در ابتدا گاهى ضرر شديد كند زيرا كه مادهء عميق بود و رادع در آنجا حبس آن نمايد و ماده را چنان گرداند كه تحليل آن دشوار گردد و به خلع مفصل مهيا سازد چه آن به غير ردع مهيا بخلع است بلكه واجب است كه اگر ارادهء تسكين درد اندر ابتدا باشد تسكين آن بمرخيات ملينه كنند مگر آن‌كه چنان اتفاق افتد كه ماده بسيار رقيق باشد و علاج اينها در بلد بارد و فصل بارد و در مردم فربه دشوار بود و در شق چپ دشوارتر است و اما در دموى نافعترين چيزها فصد است و فى الحال از آن انتفاع يابند اولا فصد از دست گيرند بعده از پاى و فصد پاى نكنند مگر بعد فصد دست و قى كردن در آن نافع بود و اما اسهال گاهى