محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
542
اكسير اعظم ( فارسى )
اين زاج به اين طلا كنند بگيرند چربى بط و بگدازند و بر آن اندك موم و قدرى زوفاى رطب اندازند و بر آتش گذارند و بگيرند اندكى ثافسيا نو و قدرى فرفيون تازه بسايند و بدان آميزند و موضع را به كف دست خوب بمالند تا بشره سرخ شود پس بر آن طلاى رقيق بسيار خفيف نمايد پس اگر موضع از آن متغير گردد طلا از وى دور كنند و به اندك روغن گل چرب نمايند . و هرگاه حرارت ساكن شود معاودت طلا كنند تا آنكه موى ظاهر گردد پس اگر موى ضعيف يا سفيدرنگ برآيد سر آنها از مقراض بگيرند و در آن روغن آمله و روغن آس بلادن استعمال كنند . و اما اگر قلت نبات شعر از رعارت جلد و ضيق مسام باشد اگر اين مولودى بود موى در آن بدشوارى و تعب و كدو به لطف در معالجه برويد و آن اين است كه واجب است كه تليين جلد او كنند دور آبزن نشانند و روغن بمالند و اغذيهء او حار رطب در ابتدا پس حار يابس در آخر آن باشد و دائم جلد او را بخرقهء درشت و به كف دست بمالند بعده بر جلد او اين طلا كنند بگيرند پيه بط و پيه مرغابى و پيه جزر و همه را در روغن ياسمين يا روغن خيرى يا روغن سوسن بجوشانند و از آن موم روغن سازند و بعد تجديد آن نمايند . و بعض افاضل وصف چيزى كردهاند كه معروف به معتصمى است و ذكر كردهاند كه معتصم بعض اطباء را مكلف گرديد كه بر بدن غلامى از غلامان او و بر عانهء آن موى برويد پس طبيعى استخراج اين دوا نمود . نسخه آن بگيرند قيروطى معمول بزوفاى رطب و آن را بر بدن بمالند بعده امر بدخول حمام و پوشيدن جامه كنند تا آنكه عرق ابتدا نمايد پس جامه جدا كنند و آب نيمگرم متواتر بسيار بر بدن بريزند و ادمان بر آن نمايند تا آنكه بدن او ترى حاصل كند بعده اين طلا كنند خاكستر حلزون و خاكستر فرفيون و خاكستر بيخ سداب كوهى هر واحد يك جزو خاكستر سم بز و كبريت سوخته هر يك نيم جزو همه را سوده جمع كرده در سركه و اندك زيت حل كرده طلا متواتر نمايند كه اين موى در هر موضع كه خواهند برآرد و صاحب اين دوا ذكر كرده كه به اين تدبير و طلا موى در كف دست برويد و آنچه امتناع نبات شعر از معالجهء صناعتى باشد كه از آن منع كند انتقال از سبب به سوى ضد او از اسباب و مقابلهء بدن او نبات او چون روئيدن او اسخان او و تليين جلد او و غير آن باشد بايد كرد پس اگر دشوار گردد بعض اطليهء مذكوره به كار برند و افريطن در تكثير شعر و انبات او چون روئيدن او و خاصهء موى ريش تاخر نمايد اين طلا ذكر كرده بگيرند بيضه و در سر آن سوراخ كنند و آنچه اندر آن باشد مص كنند و بنمك و آب بشويند تا صاف گردد پس بگيرند روغن ياسمين چندان كه نيم بيضه از آن پر شود و بر آن دو دانگ فرفيون و يك دانگ افيون و يك دانگ جندبيدستر و يك نيم دانگ مغز پنبه دانه و يك دانگ مشك و مثل او لادن و دو دانگ صمغ عربى انداخته بجوشانند تا با هم مخلوط شود بعده سرد كرده استعمال نمايند كسى كه اراده استعمال اين بر طريق تعليف در اين نمايد موى را به قوت قويه بروياند و اين دوا معمول بثافسيا جميع علل جزيه كه موى را عارض شود نافع است و نسخه اين همان لطوخ قوى است كه در داء الثعلب در قول شيخ الرئيس مسطور شد ليكن در اينجا حب الغار دو مثقال عوض روغن غار است و نوشته كه موم و روغن غار يا روغن بيد انجير يا روغن زيت كهنه به قدر كفايت بگيرند . و اگر اراده كنند كه قوىتر گردد حرف دو مثقال نيز داخل نمايند و اين دوا جميع امراض مزمنهء شعر را نفع كند و مىبايد كه در اين مرض مالش بنطرون و سركه قبل هر علاج استعمال كنند و دائم حلق شعر آن موضع نمايند و ديدهايم كه هر كسى كه حلق و دلك دائم به غير علاج استعمال نمود موى او بروئيد . [ طبرى ] طبرى گويد كه گاهى موى بسعفه رطب يا يابس برود پس اگر رفتن موى بسفعهء يابس باشد و استفراغ به فصد و اسهال در آن ممكن بود در آن هر دو استعمال كنند و موضع را به اشيائى كه استفراغ فضول به طريق تليين و گشادن مسام نمايد بمالند مثل آب خبازى كه بدان تسقيهء قيروطى كرده باشند و مثل آب عصى الراعى كه قيرطى بدان سازند و از اين هر دو آب تسقيه بر آتش كنند بعده در هاون كرده خوب بمالند و تسقيهء ماهيت آنها كنند كه حتى ممزوج و نرم شود پس بر سر طلا نمايند و بهترين چيزى كه در اين مرض استعمال كنند روغن بنفشه و روغن خيرى مضروب به روغن گل است و دخول حمام و شستن سر بخطمى ضروب به برگ كنار و لعاب اسپغول و جماعتى را به اين طريق علاج كردم و صحت يافتند . و هرگاه سعفه زائل شود موى ضرور برويد زيرا كه اين علاج انبات شعر در مثل اين علت است و اما هرگاه ذهاب شعر از سعفهء رطب باشد پس سبيل طبيب آن است كه به موضع روئيدن موى نگاه كند اگر منقطع شود و سعفه آن را بخورد و مثل آثار جراحات يا مثل آثار سوختن آتش گردد در آن حيله اين است زيرا كه مسام فاسد شده و بعضى ببعض آن چسپيده . و اگر جائى روئيدن موى منقطع نشده باشد علاج به ترطيب موضع بدان چه مذكور شده اولًا بايد كرد بعده اسخان او بدان چه در داء الثعلب مذكور شد كه در اين موى بروياند . و جماعتى را از اطفال ديدم كه اكثر