محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

511

اكسير اعظم ( فارسى )

خضاب پاى به حنا در لعاب اسپغول و حلبه سوده سرشته بايد كرد و در شقوق عقب بگيرند روغن بنفشه و مغز ساق گاو و موم سفيد و روغن اكارع و همه را گداخته مرداسنگ بر آن انداخته بر شقاق پاشنه طلا كنند . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه در علاج شقوق به سبب خارج مثل آفتاب و مباشرت مجففات مثل زرنيخ كفايت مىكند صرف شحوم و لعابات و روغن‌ها و به سبب داخل كه از فساد خلط و حدت او بود تنقيه و اصلاح غذا نمايند بعد از آن طلا كنند و از اشياى مختصه بشقاق چهره زوفاى رطب و لعاب بهدانه است و بشقاق لب روغن حنا و بنفشه و بشقاق دست ادويهء خشك سوده و بشقاق پاى مازو و خاكستر بلوط و اما شحوم و موم و ادهان و زفت و مر و افيون و خاكستر شاخ گوزن و مرداسنگ براى مطلق شقوق است و كذا قشف و شحوب . [ ايلاقى ] ايلاقى گويد كه اگر سفيداب ارزيز و يا اسرب و روغن سندروس به سرشند و در ترقيدگى پر كنند نافع بود . و اگر دست و پاى از سرما ترقيده باشد شلجم را ميان خالى كنند و موم روغن در ميان نهند و بر خاكستر گرم بپزند و طلا كنند . و اگر شلغم پاره كنند و در روغن بجوشانند و ضماد كنند روا باشد . [ گيلانى ] گيلانى گويد كه در شقوق حادث از ماده قبل از تنقيه مبادرت بحمام نكنند بلكه تأخير او تا تنقيهء بدن نمايند و مالش مسكه را منفعت قويست و دوشيدن البان از پستان بر آن بسيار نافع و تنطيل به طبيخ بنفشه صبح و شام خيلى سودمند و سعوط به روغن بنفشه و مالش جميع مفاصل و ناف به موم روغن نافع است و روغن معمول از سندروس در اين باب منفعت بين دارد و كذا شقاق مزمن غائر در لحم را بگيرند سندروس و روغن كتان و بپزند تا غليظ گردد پس در شقاق بچكانند و آنچه رعايت آن بعد معالجه سزاوار است اين است كه موزه بپوشند و پاى را از غبار و خاك محفوظ دارند و گاهى به ورق به عسل آميخته چند بار مىچسپانند و نفع مىكند و گاهى صمغ صنوبر بر آن الصاق مىنمايند و ده روز بر آن مىگذارند . و اگر از آن چيزى كم شود تجديد آن كنند بعده موضع را بشويند قشف و تقشر جلد يعنى خشونت و درشتى پوست و جدا شدن پوست‌هاى باريك از جلد سبب قشف جلد خلط سوداويست كه از احتراق رطوبت و رماديت آن متولد شود پس اگر در آن حدت بود با قشف خارش باشد و الا بىخارش بود و سبب تقشر جلد نيز مادهء سوداوى محترق است مگر اين حريف لذاع باشد و لهذا اين بدون خارش مقلق نبود و گاهى تقشر قدمين از اذيت موزه پشمى و اشياى درشت بود و گاهى از جلد پيشانى قشور هلديك جدا شود و با وى اندك حكه بود و آن مرض معروف به حكاك الجبهه است و در بحث قوبا در قول طبرى مسطور شد . علاج : تدبير اين به علاج شقاق جلد نمايند يعنى تنقيه بدن به مسهل سودا و ماء الجبن و ترطيب مزاج به خوردن لحوم بره و بزغاله و نوشيدن شير تازه و استحمام دائم و لزوم آرام و مالش به قيروطيات و ادهان بارد رطب نمايند و در تقشر قدمين كه از موزه و غيره عارض شود ضماد قابضات از ضماد غير آن كه در علاج شقاف مذكور شد بايد كرد . صاحب كامل گويد كه تقشر جامد را اين طلا نافع است مويزج و ترمس و قردمانا مساوى همه را باريك سائيده به سركه حل كرده طلا نمايند و يا بيخ سوسن آسمانجونى سوده به عسل سرشته طلا كنند بعده در حمام داخل شوند و يا بگيرند گوگرد و نخود و پشك بُز و باريك سائيده به سركه خمر سرشته طلا سازند . و اگر مرداسنگ به سركه و روغن گل بسايند و بر بدن طلا نمايند منفعت بين نمايد . طبرى گويد كه علاج قشف جامد فصد مريض است اگر در خون او چيزى از آن خلط بود تنقيه به فصد كنند و بعد چند روز از فصد اين مطبوخ افتيمون بنوشانند بگيرند هليلهء سياه و كابلى و زرد از تخم پاك كرده افتيمون در صره بسته هر واحد هفت درم هليله و شير آمله هر واحد سه درم شاهتره افسنتين رومى هر يك ده درم حشيش غافث و قنطوريون دقيق هر واحد پنج در مويز منقى پانزده درم غاريقون و تربد هر دو نيم‌كوفته در صره بسته هر واحد يك درم همه را در پنج رطل آب بجوشانند تا به يك رطل آيد ماليده صاف نمده هفت درم شكر بر آن انداخته نيم‌گرم بنوشند و اين استفراغ به اين مطبوخ براى استظهار است حتى كه اگر در بدن او چيزى از آن خلط باشد مستفرغ گردد . و هرگاه از آشاميدن اين دوا فارغ شوند لزوم اطريفل صغير به گلقند سرشته بايد كرد و از همهء اطعمهء غليظه مؤلد رطوبت غليظ يا سودا مثل لحم بقر و صيد و ماهى شور و شونيز و پنير و مانند آن پرهيز كنند و نظر به قوت مريض نمايند اگر متحمل استفراغ ديگر باشد تنقيه سر او بحبى كه در آن اين قوت باشد مثل حب قوقايا كنند و بعد از آن ماء الجبن به روغن بادام شيرين و تلخ بنوشانند پس اگر بينند كه بدن او ترى اخذ نموده حال او نيك شد از شرب ماء الجبن بايد دانست كه بدن او علاج قبول نمود . و اگر جلد او به يك حالت بينند احشا و معدهء او را لمس نمايند اگر در احشاى او فساد و غلظ باشد علاج آن كنند و تعديل مزاج جميع بدن او نمايند بعده روغن بنفشه و شير دختران با هم آميخته در بينى چكانند و بر همه بدن موم روغن در شبها متواتر طلا كنند بعد از آن امر بدخول حمام كنند و ترك اطالت در آن نمايند و بدان او به آرد باقلا و آرد كرسنه و مغز خربزه مع آب او بمالند . و چون از حمام برآيند روغن بنفشه و روغن اكارع بر بدن بمالند پس اگر مرض دشوار گردد و به آب جو و آب چقندر و آب خبازى همه مطبوخ در شيشه تا آن‌كه متحد گردند بعد از آن كه بر آن روغن بنفشه و روغن اكارع و روغن نيلوفر انداخته در شيشه بجنبانند تا يك ذات شود حقنه كنند در هر روز يك دفعه كه به اين تدبير صحت يابد و نافع‌ترين چيزى كه در اين مرض ديده‌ايم مياه شبيه است كه آن نيم‌گرم باشد شرب او و جلوس در آن نمايند . و اگر با قشف خارش باشد با وجود اين ادويهء مذكوره نفع مىكند آن را آب چشمهء كبريتيه و مالش به روغن دفلى با سركه به اين طور كه برگ خرزهره و روغن بجوشانند تا آن‌كه روغن سبز گردد و بعده