محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
508
اكسير اعظم ( فارسى )
شقاق جلد و اطراف و وجه بعضى ترقيدن پوست بدن در هر موضع و دست و پا در وى سبب جميع شقوق يبوست جلدست و اين يبوست يا از اسباب خارجى باشد مثل گرمى مجفف يا باد منشف نداوت يا سردى مكثف مجمد يا غسل به آب سرد يا آبهاى قابض چون شبيه و زجاجيه و مانند آن و يا از اسباب داخلى مثل سوء مزاج يابس ساذج يا با مادهء حادهء حريفه مجففه و اكثر حدوث شقوق دست كسى را افتد كه مزاولت اعمال حارهء محلله مكثفه كند بواسطهء كثرت تحليل رقيق ماده و به قول شيخ شقوق پاى گاهى به سبب ابخرهء رديه و گاهى به سبب يبوست و قشف افتد . و بالجمله گاهى بدان انتفاع گردد به سبب چيزى كه از آن متحلل شود و به قول گيلانى حدوث اين از يبوست ساذج بسيار نادر بود و گاهى از حدت اخلاط نيز حادث شود . و صاحب كامل گويد كه حدوث شقاق حادث در كفين و اسفل قدمين و عقب از مرهء سودا و از سوء مزاج يابس بود كه بدين مواضع غالب آيد . و طبرى گويد شقاقى كه در عقب دست حادث شود طبيب را لازم نيست كه از آن تهادن نمايد چه اگر آن بزرگ شود مزمن گردد و از حركت منع كند و سبب مولد آن يبس جلد و قشف او است حتى كه عضو را منضغط سازد پس شق گردد و اكثر در سرما حادث شود . و اما كسى كه دست و پاى و روى او در گرما و سرما هر دو متشقق گردد آن به سبب حدت خون بر آن و غلبهء يبس بر آن بود . و بعضى گويند كه انشقاق گاهى زنان را در نزديكى اوقات حيض و دور افتادن آنها از ايام مقررهء حيض بنا بر توجه فضلات به اعالى و از يبوست مزاج هم مىباشد و بسا باشد كه همه بدن را فراگيرد چنانچه بعد آتشك بيشتر بود . و چون كهنه گردد احداث جذام مىنمايد و اين نوع عسر العلاج مىباشد . و راقم بعضى را از صاحبان استسقاى لحمى ديده كه بر ساقها و خصيتين ايشان به سبب كثرت ورم و شدت تمدد جلد شقاق عارض شد و از آن آب جارى گرديد و اين علامات ردى است . علاج : آنچه از اسباب خارجى افتد تليين جلد به قيروطيات و ادهان مرطبه و شحوم نمايند و هرچه براى حفظ جلد از آفتاب مسطور شد همه اينجا فائده مىكند و آنچه از اسباب داخلى بود تبديل مزاج و ترطيب او كنند و لعاب بهدانه عرق شاهتره شربت نيلوفر دادن و شير بز همراه خاكشى به تدريج افزون معمول است . و اگر به سبب خلط ردى باشد اول تنقيه به فصد و مسهل سودا از هليلجات و غيره كرده ماء الجبن بدهند بعد از آن ترطيب بدن بنوشيدن شيرها و خوردن روغنها و ماليدن مرطبات و قيروطيات بايد كرد . و اگر در قرب حيض افتد اول تا يك هفته متواتر استحمام فرمايند و فصد هر دو صافن و يا مابض و يا عرق النسا كنند و باقى تدبير آنچه در احتباس حيض ذكر يافته به كار برند كه به مجرد گشادن حيض خودبخود زوال مىپذيرد . و چون پيه بز گداخته مازو و كتيرا باريك سائيده با هم آميخته در ترقيدگى پاشنه پر كنند نافع بود و مغز ساق گاو و چربى و روغن بنفشه به اندكى مرداسنگ آميخته نيز فائده مىكند و تشقق پا كه از ملاقات اشياى سخت حادث شود قوابضات مانند حنا و بلوط و گلنار و پوست انار و جوز السرو بكوبند و با سركه جوشانيده ضماد كنند و شقاق چهره را از موم و زوفاى رطب و پيه بط و نشاسته و كتيرا و لعاب بهدانه و روغن گل مرهم ساخته طلا كردن نيز سود دارد و شقاق دستها را كنجد سوده و بنفشه سوده بادهان و شحوم سرشته نفع مىكند . ذكر ادويهء مفرده و مركبه نافع شقاق : اگر شقائق النعمان را با زيت در شيشه كرده سر او بند نموده چهل روز در آفتاب بياويزند شقاق عارض از سردى و حكه تابع آن را مجرب سويدى است و كذا ضماد علك البطم مخلوط به زيت خوشبو و كذا زفت به زيت گداخته و كذا چربى بز ماده گداخته نيمگرم تا سه مرتبه و كذا زيت فتيلهء چراغ نهادن مجرب او است . و ضماد سرطان در روغن كنجد پخته تا مهرا شود صاف نموده موم در آن روغن گداخته و كذا اشق به آب حل كرده و كذا اقاقيا و كذا روغن حلبه ده درم موم دو درم و كذا لعاب حلبه به روغن گل و كذا انجير كوفته و زيت و موم و كذا راتينج و روغن كتان و كذا عنصل بريان به عسل و كذا حب المحلب و كذا روغن سفرجل به موم و كذا روغن بادام يا روغن گل بسندروس و كذا آب برگ انجير سبز و زيت و موم زرد و كذا بادنجان كه در درخت زرد شده باشد به روغن كتان پخته تا مهرا شود صاف كرده موم زرد اضافه نموده و كذا اكليل الملك و پوست انار و عدس با پوست او و عسل پخته و كذا زعفران و مر و دقاق كندر و كذا صدف سوخته به روغن كنجد و موم زرد آميخته و يا به روغن گاو مخلوط كرده كه مجرب است و كذا آب برگ انگور تازه و شب و عسل با هم پخته و كذا مصطكى و زيت گداخته و كذا صبر سوخته به زيت آميخته و يا به روغن گاو مخلوط كرده كه مجرب است و كذا آب برگ انگور تازه و شب و عسل با هم پخته و كذا مصطكى در زيت گداخته و كذا صبر سوخته به زيت آميخته و كذا پيه ماكيان بعد شستن شقاق به آب گرم و كذا عدس باريك سوده به قيروطى زيت و موم آميخته . و نطول عصارهء چقندر يا آب مطبوخ آن و كذا طبيخ شلجم و كذا طبيخ كرفس و كذا طبيخ كرنب و كذا طبيخ كرسنه هر واحد نافع شقاق عارض از بر دست ديگر براى شقاقى كه به سبب سرما در دست و پا افتد صابون لاهورى به آب سائيده بشب وقت خواب در شقاق پُر كنند و صبح به آب گرم بشويند عمل يك شب كفايت مىكند . ديگر براى شقاقى كه بعد از مرض آتشك در دست و پا به همرسد فلفل سياه نيم پاؤ شب در آب گرم تر كرده نگاه دارند و صبح جوشانيده دست و پا را در آن نگاه دارند دو ساعت در عمل چند روز به الكل زائل شود . ديگر حرام مغز بز با روغن كنجد تازه براى شقاق عجيب است و كذا شجرف به موم و روغن كنجد مجرب . ديگر براى شقاق دست و پا مجرب در آب نيمگرم طبيخ قسط اطراف را سه ساعت بدارند پس روغن زرد بمالند و بجامه بپوشند اغلب كه حاجت به تكرار نيفتد و ماليدن