محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
491
اكسير اعظم ( فارسى )
عسلى و سكنجبين بزورى دهند اگر متحمل اين باشد تا آنكه از آن پاك گرداند و از آنچه در كتابى نديدم و جماعتى از اطباى فضلا را ديدم كه علاج مىكردند صاحب بهق ابيض را به اين طور كه ايشان منع مىكردند از احتجام البته و از جماع و اگرچه امتلا بودى و امر مىكردند به نشستن در چشمهء كبريتى و ايشآن را نقوع صبر بكاسنى مىنوشانيدند و بهق به اين طريق زائل مىشد و از طلائيكه تجربه كردهايم و اگرچه در كتب نيست خون كبوتربچه است كه مذبح خارج شود و صمغ در سركه گداخته و مالش او در حمام و اشنان سبز و مغز خربزه ماليدن . ايضاً او در مقامى ديگر مىنويسد كه علاج بهق تنقيهء بدن به اين مطبوخ است پوست هليلهء كابلى چهل درم افسنتين رومى شاهتره هر واحد پنج درم افتيمون هفت درم قنطوريون حشيش غافث هر واحد پنج درم فودمو هر واحد سه درم مويز منقى بيست درم همه را به دستور مطبوخ بجوشانند و بعد صاف كردن هفتاد تا هشتاد درم از آن صاف كرده بر آن پنج درم شكر سفيد دو دانگ نيم نفطى انداخته نيمگرم بعد پرهيز بنوشند و اين دو يا سه دفعه در يك ماه بنوشند بعده از اغذيهء غليظه به الكل پرهيز نمايند و بدخول حمام در هر دو روز يك بار امر كنند و موضع را بسركهء كه در آن تخم ترب و كندش سوده باشند بمالند و دائم اطريفل صغير استعمال كنند و بهترين چيزى كه بدان بهق را بعد تنقيهء بدن طلا كنند افشردهء برگ انجره و مصل ترش است و گاهى در آن فلفل سفيد سوده به سركه آميخته نيز استعمال مىكنند و اين مرض به سرعت زائل مىشود و من خلقى را علاج كردم بريختن آب گرم كه در آن نمك و كبريت جوشانيده بود و صحت تام يافتند و طلاى هر روغن و بهتر زيت است آن را زائل مىكند و شستن موضع به آب گرم مدام آن را و در مىكند و محنت و تعب بصولجان و لعب بدن حتى كه عرق آيد آن را زائل مىنمايد و بيخ سوسن آسمانجونى و خاكستر ايرسا كه حل كرده نيز آن را زائل مىكند بهق اسود و آن نشانهاى سياه بود كه بر جلد حادث شود . و چون آن را بمالند مانند سبوس از آن جدا شود و بعد ماليدن سرخ نمايد . و چون افراط كند برص او سود حادث گردد و حدوث او از مخالطت مرهء سودا با خون و جريان او بادى به سوى جلد بود و اكثر آن است كه جوانان را به سبب احتراق صفرا و رايشان و ميل او و به سوى سودا حادث شود و همچنين در بلاد حاره و در مداومت كنندگان كد و تعقب و تناول كنندگان اغذيهء حريفهء مولد سودا . و انطاكى گويد كه بهق اسود در اكثر قوابى و حزاز گويند و تعطيش نيز نامند بهر آنكه از افراط عطش افتد و صورت او تغير جلد از رنگ طبيعى به سوى سياهى است سبب غلبهء سودا و اغلب در تولد او تقدم ضعف طحال بود و بساست كه مقدمهء جذام باشد مگر در زنان حامله و از حبس حيض ايشان به سبب استناد او در آن هنگام به سوى فضلات خون و سبب خاص او خوردن ماهى شور و مثل بادنجان بود . علاج : اول فصد كنند و مسهل سودا و ماء الجبن دهند . بالجمله مانند علاج جذام علاج كنند و ترطيب بدن و مزاج به استحمام مفرط و به اغذيهء مولد خون رطب نمايند و خربق سياه به سركه طلا كنند و طلاى زرنيخ و زاج و گوگرد به آب ترب مجرب است و همچنين مرواريد ناسفته با سركهء كهنه سحق كرده بر محل بهق سياه و سفيد ماليدن مجرب و صندل سفيد يك ماشه سم الفار يك حبه سوده طلاى رقيق ساختن و بعد چهار گهرى شستن در ازالهء بهق سياه از مجربات صاحب تكمله است . اقوال مهره : [ طبرى ] طبرى گويد كه آنچه در علاج بهق ابيض ذكر كردم بعينه معالجهء بهق اسودست غير آنكه آنچه بعد تنقيه دهند بجايش اطريفل صغير و كبير بدهند اگر مزاج او متحمل باشد . و اگر مزاج او حدت پذيرد يا خشك گردد معالجهء او به طريق مذكور ترك نمايند و تعديل بتطفيه و ترطيب كنند تا آنكه مزاج او اعتدال يابد و نقل معالجهء او بفضل موافقتر مثل فصل ربيع يا خريف كنند و از بلد او به سوى بلد اوفق نقل نمايند . [ عيسى ] عيسى گويد كه بهق اسود را نفع مىكند اسهال بهليلهء سياه و كابلى و بليله و آمله و افتيمون و بسفائج و نمك هندى و لاجورد مغسول و اسطوخودوس و غاريقون و حجر ارمنى و هرچه در بهق ابيض مذكور شد بدان طلا نمايند و خاصهء براى بهق اسود اين طلا نيكو است زرنيخ احمر بنطرون و گوگرد آميخته بعد ماليدن آن بنطرون در آفتاب طلا كنند . ديگر خربق سياه خربق سفيد آهك مغسول پوست بيخ كبر صبر شقائق النعمان به سركه طلا نمايند . [ شيخ ] شيخ مىفرمايد واجب است كه ابتدا به فصد كنند اگر در آنجا كثرت خون باشد و به استفراغ خلط محترق و سوداوى به مثل طبيخ افتيمون و غاريقون و هليلهء سياه و بسفائج و اسطوخودوس بمويز و انجير و مانند آن و حجر ارمنى و لاجورد چون در ادويهء آن افتد بالغ النفع بود و خربق و ايارج لوغاذيا و ايارج روفس و غير آن و از استفراغات ملائم ماء الجبن به افتيمون است هر روز يك درم افتيمون در يك قدح ماء الجبن به آهستگى بنوشند و گاهى نفع مىكند آن را استعمال اغذيهء حسن الكيموس و استعمال حمامات و استعمال اطريفلات افتيمونى سفوف نافع براى آن و براى برص اسود نيز هليلهء سياه آمله شونيز هر واحد يك جزو زوفرا يك نيم جزو هر روز سه صبح و سه درم وقت عشا بخورند . و هرگاه بدن گرم شود چند روز ترك نمايند بعد از آن اعاده كنند و لازم است عنايت به اشتغال به اصلاح حال طحال اگر فاسد باشد و از جذب سودا ضعيف بود و بعد از آن اطليهء قاشرهء قوى الجلا و جاذب خون