محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
482
اكسير اعظم ( فارسى )
تخم ترب ده درم كندش هشت درم به سركه بعد حمام طلا كنند . دواى ملكى برگ ماذريون و تخم او مقشر و خربق سياه و فلفل مساوى در سركه چندان كه آن را بپوشند بپزند تا آنكه مهرا شود بعده در آن اندكى زاج و زراريح و برادهء آهن و نطرون و كف دريا انداخته بپزند تا غليظ شود موضع را بنطرون شسته بپر مرغ طلا كنند و متحمل باشند و تا ممكن باشد نشويند تا آبله شود پس آبله را بشكنند و بگذارند تا خشك شود بار ديگر دو ابران گذارند . طلاى جيد عسل بلادر هفت درم عاقرقرحا ثافسيا سه درم فرفيون چهار درم شيطرج فارسى دو درم به شير سرشته طلا كنند و آنچه تجربه كردهايم اين است كه بگيرند عسل بلادر و كبه يكج و سرگين كبوتر و ذراريح و شيطرج و تخم ترب و خردل و فوه الصبغ و حنا و وسمه و زاج اجزا مساوى به سركه سرشته بدان لطوخ كنند حتى كه آبله كند و بشكند و معالجهء قروح كنند و اعاده نمايند تا آنكه زائل شود و آنچه كه برص حادث از آثار محاجم را ببرد آب قنابرى و آب مرزنجوش و فوه الصبغ و شيطرج است به آب بقم طلا كنند . و اما صباغ كه بر برص استعمال مىكنند ممكن نيست كه در آن بر اوزان بعينه كرده شود به سبب اختلاف الوان بشرهها بلكه در آن قوانين عطا كرده آيد بعد تقديم و تأخير كنند پس بعضى از آن اين است كه بگيرند شوره و دردى شراب و مغره و فوه و شب و مانند آن و تركيب داده طلا كنند . صبغى كه تجربهء آن كردهايم بگيرند پوست جوز و حنا و وسمه هر سه برابر . و ايضاً نوره و زرنيخ و شيطرج هر واحد يك جزو فوه الصبغ دو جزو به آب پياز جمع كنند و به حسب مشاهده استعمال كنند . صبغ ديگر مرداسنگ نوره مازو زاج حنا به عسل به سرشند و حل كنند تا سياه شود و طلاى آن استعمال كنند . و ايضاً زاج قلقند مازو سائيده بسركهء به سرشند تا سياه شود و در آفتاب عضو را دلك كنند و بدان چند بار طلا كنند و آن صبغ باقى است . و ايضاً شيطرج سياه و خبث الحديد و زاج كفش گران و زنگار و فوه الصبغ و پوست انار بسركهء خمر بسايند تا سياه شود و بر آن چند مرتبه طلا كنند . و اغذيهء صاحب اين مرض مشوبات و قلايا و مطنجنات و بكبات از لحوم خفيفه بمصالح گرم است و اقتصار بر شراب كنند و از نوشيدن آب به الكل اجتناب كنند اگر ممكن باشد و يا از آن كم كنند و آب جوش كرده و ممزوج به شراب استعمال نمايند . ابن عباس گويد كه برص چون مستحكم شود عسر البرء بود پس هرگاه از خلانيدن سوزن خون برآيد ارنوقت علاج او و صحت از آن ممكن بود و اول معالجهء كه صاحب اين مرض را سزاوار آن است كه آن را از اغذيهء مولد بلغم مثل البان و ماهى تازه و قطر و كمات و ميوهء سرد تر منع كنند و غذا به لحوم تيهو و دراج و كبك و لحوم وحشى نمكين بريان با مصالح گرم سازند و عسل و شراب كهنهء اصفر دهند و ادويهء مسهل بلغم مثل حب ايارج و معجون مركب از تربد و غاريقون و شحم و حنظل و حب النيل و نمك هندى و نفطى و مانند آن بدهند و اين صفت دواى مسهل است بگيرند تربد سفيد مقشر يك مثقال حب النيل ايارج فيقرا هر واحد يك درم شحم حنظل نمك نفطى هر واحد نيم درم فرفيون دو دانگ همه را باريك سائيده بحرير بيخته به آب كرفس نبطى به آب گندنا سرشته حبها سازند و خشك كنند شربتى از دو نيم درم تا سه درم به آب گرم و اين دوا در هر ده روز يا در هر پانزده روز يك شبت استعمال كنند و از اين مكرر به عمل آرند و ميان هر شربت گلقند عسلى به آبى كه در آن تخم كرفس و باديان جوشانيده باشند يك روز بخورند و يك روز اطريفل كبير دو مثقال به آب مطبوخ تخم كرفس و زيره سياه و پودينهء كوهى خورند . و ايضاً اين معجون بدهند كه مجرب است و نسخه اين همان است كه در قول ابو سهل گذشت و در آن هر سه فلفل است ليكن در اينجا وزن حب النيل برابر تربدست . و هرگاه دواى مسهل از حب و غيره استعمال كرده باشند معجون كلكلانج سه روز در هر روز از يك مثقال تا دو درم بدهند بعد از آن اگر فصل سرما باشد از مثروديطوس و ترياق كبير به قدر تحمل سن و فصل به آب مطبوه نانخواه يا بابونه يا سداب بدهند . و اگر قبل ترياق ايارج لوغاذيا و يا ايارج جالينوس هر كدام كه حاضر باشد چهار درم تا چهار مثقال به آبى كه در آن مويز و تخم كرفس كوهى و پودينهء كوهى و قنطوريون و هليلهء كابلى جوشانيده باشند بخورند منفعت بين يابند . و ايضاً معجون انقرويا در اين مرض كثير النفع است پس هرگاه همه تدابير مذكوره به عمل آرند و بدن از خلط بلغمى پاك شود بايد كه اين طلا به كار برند . صفت طلا براى برص اولًا گاهى نفط سفيد و زفت طلا كنند و گاهى زرنخى و خردل سُرخ و شونيز و به ورق و عنصل و شيطرج و گوگرد و پوست بيخ كبر و عاقرقرحا هر واحد از اين اگر حاضر باشد باريك سائيده به سركه سرشته به موضع سفيدى طلا نمايند كه نفع بين كند . و اين صفت طلاى ديگر است بگيرند برگ دفلى سوده پنجاه درم و در يك رطل زيت خوب جوش داده صاف كنند و ربع رطل موم در آن زيت بگدازند و بر آن گوگرد زرد باريك سوده چهار اوقيه اندازند و بر موضع سفيدى در آفتاب يا حمام طلا كنند . صفت طلاى ديگر بگيرند عنصل و برگ خرزهره و در زيت جوش داده از آن زيت مرهم سازند بگوگرد و زرنيخ سرخ و در آفتاب يا در حمام بدان طلا كنند نافع بود . ديگر بگيرند خربق سياه و سفيد و بيخ كرمهء ابيض هر واحد يك جزو و باريك سائيده به سركه سرشته طلا نمايند . طلا كه بدان هارون موفق با لته طلا مىكرد بگيرند خربق سياه و تخم جرجير و كندش و تخم ترب و شونيز و خردل و نمام و عاقرقرحا و حنظل و پوست بيخ كبر و كر استه و ثافسيا هر واحد پنج درم تخم كربن و شقايق و بادام تلخ و ماذريون و انيسون و ورس و ترمس و دمادم هر واحد ده درم شيطرج و بيخ سوسن آسمانجونى و فوه و بقم هر واحد هفت درم همه را باريك سائيده به آب بقم و آب فوه و نشاسته