محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
451
اكسير اعظم ( فارسى )
ضماد نمايند و بعد دو سه گهرى بسبوس نخودب شويند . اقوال حكما : [ طبرى ] طبرى گويند كه اولًا استفراغ بدن به مطبوخ افتيمون نمايند بعده تنقيهء سر به استعمال زين حبوب يعنى حب قوقايا يا حب ايارج يا حب صبر و طبيب عالم از اين حبوب حبى تركيب دهد و به حسب مزاج مريض زياده و كم نمايد و در تنقيه اين شرائط و قوانين استفراغ استعمال كند بعد از آن لزوم شستن رو به آب گرم مع اشنان و شكر و تخم خربزه و سبوس كنند پس اگر بثور زائل شود و ورم و تصلب زوال نپذيرد لزوم اين ضماد نمايند حناى سوخته دو درم بر علك الانباط بعد حل كردن آن به سركه انداخته به سرشند و اندك زيت بر آن ريخته بر رو ضماد كنند . و اگر از اين زائل نشود بگيرند خاكستر چوب انگور و در سركه حل كرده رفاده بدان لت ساخته بر رو نهاده نزد خواب بربندند و صبح بگشايند و در حمام داخل نمايند و بر پختن آب گرم بسيار امر كنند بعده از هوا محفوظ دارند تا آنكه عرق و ترى بدن خشك گردد و زنان پير را در بصره ديدم كه در اين مرض روغن خلوق و دلك بر امت استعمال مىكردند و اين در آن اثر مىكرد بلكه آن را زائل مىنمود . [ نقل گيلانى از بولس ] گيلانى از بولس نقل كرده كه چون بثور در چهره ظاهر شود به سكنجبين آن را لطوخ نمايند و به آهستگى آن را بمالند و لطوخ آن بشب يمانى مع علك البطم و بادام تلخ به سركه سائيده بايد كرد . و اگر بثور غليظ گردد بگيرند صابون كه آن را غليفون نامند به قدر چهار درم و كندر يك درم اشق يك درم و به آب سوده بثرها را بدان لطوخ سازند و بعد ساعتى بشويند . غمره براى بثور عارض در چهره بگيرند بورهء ارمنى دو درم گل مختوم يك درم كافور نيم دانگ زعفران نيم درم و باريك ساخته به گلاب و سركه سرشته طلا كنند . و اگر بثور رطب باشد بگيرند آرد ترمس و آرد باقلا هر واحد يك جزو آرد عدس نيم جزو و در شب بر رو طلا كنند و صبح بشويند سه روز يا پنجروز اين به عمل آرند . غمرهء ديگر مجرب بگيرند جو مقشر كوفته و در پاتيله انداخته شير تازه و در رطل بر آن ريخته بجوشاند تا شير فانى شود بعده برآورده خشك كنند و بگيرند زردچوب و كتيرا هر واحد سه درم و همه را كوفته بيخته بسفيدهء بيضه سرشته بر رو طلا نمايند و به آب سبوس بشويند . ايضاً اگر بثور با خشونت بود نفع كند بگيرند موم و علك البطم هر يك ده درم زنگار دو درم و در زيت گداخته بر رو طلا كنند و ساعتى بگذارند و مسح كنند كه اين قلع آن كند و يا بگيرند حشيش افيون يعنى خشخاش رطب مع برگ و شاخ او و با نمك و سركه بسايند . ايضاً بگيرند زعفران و طحلب و فوه و كندر و مر مساوى و با پيه گوساله و روغن مصطكى بياميزند و بدان لطوخ سازند و يك ساعت ترك كرده به اسفنج نشف نمايند و اين دوا براى رو و سائر بدن اصلاح نمايد و رنگ بشره و خصوصاً رنگ چهره را سرخ كند . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه تنقيهء بدن به مطبوخ افتيمون يا بحب آن كنند و تنقيهء دماغ بحب ايارج نمايند بعده به آبى كه در آن بابونه و بفنشه و اكليل و شبت جوشانيده باشند روى بشويند . و اگر اين علاج كفايت نكند خاكستر چوب انگور و خاكستر خرمره هر واحد سه درم شونيز يك درم ايرسا هفت درم بزر كتان گلنار هر واحد دو درم همه را كوفته بيخته بسركهء كهنه سرشته طلا نمايند . [ خضر ] خضر گويد كه بعد تنقيهء بدن تضميد بمجففات و تناول ترياق كنند و آنچه در اين تجربه كرده شده شونيز و به ورق به سركه سرشته است و ضماد بنوشادر سوده و چرب كردن عضو بعد آن به روغن گل و روغن حنا و جماعتى به اين تدبير صحت يافته و تخم كتان با گل سرخ آن را نافع است . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه سبب بثور لبينه در اغلب مادهء غليظه بلغميه است و علاجش اولًا فصد رگ بينى است بعده استعمال چيزى كه در بثور بلغميه مذكور است و از مجربات در مطلق بثور خصوصاً در لبنيه شونيز و به ورق و نوشادر به سركه است و كذا سندروس حب البان به بول شيلم و آن بثور به شكل شيلم است كه در رخسار يا در همه روى ظاهر شود و از خبث ماده و رداءت خالى نبود و از جملهء علامات او است كه چون لمس كنند صلب باشد و حوالى او به مقدار و درهم سرخ شود و اولى آن است كه علاج او به سرعت نمايند چه اگر بگذارند و مريض تساهل نمايد عميق شود و جمله روى را در گيرد و گاهى جلد رو ساقط شود و در آن هلاكت عليل باشد و سبب آن خوف حاد حريف فاسد الكيفيت اكال است كه از عروق باريك خارج شود و بر اين موضع بريزد و ممتنع نيست كه اين مرض در جميع بدن حادث شود غير آنكه اكثر اين در رو پيدا شود و ابن الياس اين را از جملهء بثور غريبه مثمرده . و گفته كه آن بثور صغار صلب است كه گاهى متقرح شود و گاهى با آن حكه و الم باشد . و انطاكى گويد كه بثور شيلم كوچك مستطيل سياه به صورت شليم بود اولًا مخصوص برخساره باشد پس اگر ترك نمايند در همه چهره منبسط گردد و در اعماق داخل شود و از اين جهت در علاج او واجب كردهاند كه شق نمايند و از آن خون منعقد خبيث الرائحه اخراج كنند خصوصاً اگر گرداگرد آن سرخ گردد و مثل ورم مستدير شود و نوعى از اين در لب ديدم و آن شق گرديد و از آن خون عبيط سياه ظاهر شد پس آن را شق كردم و در اصل آن مثل دانه خشخاش ديدم و هنگام رفع او التحام يافت و سبب او خون سوداوى است كه حرارت غريبى آن را منعقد ساخته . علاج فصد سر رو كنند و استفراغ بدن به مطبوخ افتيمون نمايند و آن موضع را شق كنند كه گاهى آنجا خون منعقد شبيه بعد زه يافته شده آن را بيرون آرند و به چيزى علاج كنند كه سياه نشود و اوفق