محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

436

اكسير اعظم ( فارسى )

و مع ذلك تيزاب كارى را اندر آن اثرى نيك بود . [ مؤلف اقتباس ] مؤلف اقتباس نوشته كه سعفهء يابس اكثر در سر افتد و باشد كه تا به روى و سينه و دستها برسد پس اول رگ سر رو زنند و به فاصله سه چهار روز رگ پيشانى زنند و باز بفاصلهء سه چهار روز رگ پس گوش گشايند و تنقيهء بدن بماء الجبن و سفوف لاجورد و حب آن و شربت الهى علوى خان فرمايند و بعد از تنقيه قنبيل برگ حنا خرمهرهء زرد سوخته به ورق بريان هر يك دو توله در روغن سرشف سرشته طلا كردن نافع است و همچنين روغن ياسمين و كذا مسكه گاوى و ضماد از تخم رواسن با روغن سياه در يك هفته به مىسازد و سعفه رطب كه آن را شهديه گويند اكثر به زبان به سبب احتباس حيض افتد و با سيلان ريم از هر بن مو و سوزش و شدت درد باشد در آن فصد قيفال گيرند و بفاصلهء سه روز رگ هر دو صافن زنند و بعد چهار روز تنقيه نفس عضو نمايند بگذاشتن زلو و تنقيهء بدن و دماغ به مطبوخ افتيمون اسطوخودوسى علوى خان كنند و جهت تسكين درد اين بخور به كار برند برگ قنب سبز و برگ گلاب و برگ انار و برگ نيب و پوست درخت انبهء كهنه هر يك سه توله عنب الثعلب بيخ توله و هر روز صبح و شام به آبى بشويند كه در آن برگ نيب و برگ بهت و برگ انار سبز جوشانيده باشند بعده به اين مرهم مندمل سازند مرداسنگ مغسول زردچوب توبال مس سوخته برگ حناى خشك قنبيل هر يك سه ماشه موم سه توله در روغن گل گداخته مرهم سازند . [ سرهندى ] سرهندى گويد كه نوعى از بثور سر است كه بثور كوچك سفيد بعد تراشيدن موى سر پديد آيد و بعد چند روز به شود و آن عسر العلاج است و به مرات ديدم كه به اين تدبير منقلع مىشود يعنى حلق رأس كنند و تمريخ و دلك به ليمو قطع كردن متصل به حلق سر نمايند كه اين منع حدوث آن مطلقاً مىكند قوبا عبارت است از خشونتى كه در ظاهر جلد حادث شود با خارشى و رنگ او گاهى مائل بسياهى و گاهى مائل بسرخى بود و كنارهاى او در اكثر سطبر و سرخ باشد و آن را به فارسى كريون و بريون و بهندى داد گويند و اكثر حدوث آن از خون حاد لطيف بود كه آن را مرهء سودا غليظ مختلف گردد و گاهى از مخالطت رطوبت رقيق و بلغم بورقى حادث شود و اين در قوباى مزمن بود كه از آن پوست‌ها همچون فلوس ماهى جدا شود و اين مشابه‌ترين قوبا بسعفهء يابس است و از قوبا نوعى است خبيث مودى بجذام و آن قوبا ساعى بود . و شيخ الرئيس مىفرمايد كه قوبا از سعفهء يابس اخبث دارد أو آكل و بسيار غائر بعيد نيست و سبب قوبا قريب از سبب سعفه است و سريعتر قوبا از روى صحت آن است كه ماده رقيق او غالب‌تر باشد و بعضى از قوبا رطب دموى است كه هنگام خارش ترى ظاهر شود و اين سالم‌تر است و بعضى از آن يابس و اكثر آن از بلغم شور بود كه به احتراق مستحيل بسودا گردد و بعضى از قوبا متقشر بود به سبب شدت خشكى و كثرت غور و آن مثل برص اسود و مثل خشكريشه باشد و بعضى از آن غير متقشر بود و از قوبا بعضى ساعى خبيث بود و او آن است كه مادهء حادهء رقيقه در آن غالب‌تر باشد و بعضى واقف بود و او آن است كه اجزاى غليظ ارضى بر آن غالب‌تر باشد و بعضى از قوبا نو بود و بعضى از آن مزمن ردى و قوبا مرض خريفى است . و طبرى گويد كه قوبا شبيه به بثور منبسط متقشر بود كه در سطح جسم حادث شود و در اكثر مستدير الشكل باشد و گاهى بر استدارت منبسط شود حتى كه مسافت بسيار از جلد درگيرد و گاهى بندرت به شكل مستطيل باشد و قوبا سه جنس است و انواع آن بسيار بود پس جنس اول دموى است و او آن است كه از فساد خون و مخالطت رطوبت فاسد بود و جنس دوم رطوبى است و آن از فساد رطوبت و سخونت و عفونت او بود و جنس سوم سوداوى است و آن از خلط سوداوى هنگام احتراق اخلاط و استحالهء آنها بسودا افتد و رنگ دموى سرخ بود و رنگ رطوبى سفيد مخالط بسرخى يا زردى و رنگ سوداوى اغبر تيره باشد و گاهى با قوبا درد شديد بود و آن هنگام اختلاط صفرا با خلط موجب او بود و در آن حدث حادث شود و گاهى با آن خارش لذت دهنده بود و اين بنا بر مخالطت خلط حريف با سبب فاعل او باشد . و اگر خارش مستلذ نباشد بلكه مولم بود دلالت كند بر آن‌كه آنچه بدان مخلوط شده خلط لذاع حاد است . و ايلاقى گويد كه سبب اين مرض دو چيزست يكى خلط ردى در بدن دوم قوت طبيعت كه آن خلط را بنا بر اشقاق بر اعضاى رئيسه به سوى ظاهر بدن دفع كند و خلط ردى دو گونه باشد يا حاد رقيق و علامتش خلش و دغدغه و سوزش و سيلان است و يا غليظ سوداوى مختلط با خون و علامتش خشكى قوبا و عدم خلش است و اگر مركب بود علامات مركب باشد . و انطاكى مىنويسد كه قوبا حزاز است . و بعضى اطبا تخصيص حزاز بدان چه در سر باشد كرده‌اند و قوبا به غير آن دهر چونكه باشد قوبا خشونتى است . و چون خبيث گردد و آن را حكه لازم شود و سعى كند و در اغلب از مقدمات جذام بود و سبب آن فساد ماده حرافت اغذيه و ادمان اشياى مغلظه مثل لحم بقر و بادنجان است و علامت آن بودنش به رنگ خلط است و خروج رطوبت از رطب آن و خشكى او از يابس آن . علاج در ابتدا گرم باشد ماليدن ادويهء خفيف چون روغن گندم و نخود و پوست نارجيل و چوب شيشم و يا چك دشتى و روغن گل و بادام تلخ مفيد . و ايضاً ماليدن صموغ مانند صمغ بادام تلخ و اشق و صمق بطم و شحوم مانند چربى بط و ماكيان نافع بود و يا سركه و آب ليمو تنها و يا سنگهاره خنك و تخم پنوار و بيخ پالك جوبى و بيخ كسوندى و تخم تمر هندى هر واحد در آب ليمو سوده و يا صابون و رسوت و هليله و مرمكى و مقل و اذراقى هر واحد