محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
397
اكسير اعظم ( فارسى )
و جهت دفع مضرت سيماب از دندانها در دهان پارهء نقره نگاه دارند و با سركه و گلاب و آب برگ گشنيز تازه مضمضه كنند و از حموضات و لبنيات و بقول و امثال اينها اجتناب نمايند و تا سه روز صبر نمايند اگر در اين اثنا عرق بسيار آيد دانها تمام ريخته شود و اوجاع به الكل زائل گردد سه روز ديگر توقف نموده پس بحمام روند و غسل كنند و الا حصهء دوم را نيز بنحو مذكور بمالند و پرهيز را به دستور مرعى دارند و بعد سه روز از ماليدن اگر اثرى از آثار مرض نماند بحمام روند و بدن را بصابون بشويند اولًا و بعد از آن به آب سبوس گندم و گل خطمى و بنفشه در آب جوش داده . و اگر مرض بسيار قوى و كهنه باشد و بماليدن دو دفعه زائل نگردد حصهء سوم را نيز بدان به دستور بمالند . و اگر بسيار قوى باشد و بعضى دانها باقى باشد بر آن از آن موم روغن بمالند تا اصلاح يابد و در امراض بسيار قويه شديده مقدار سيماب را مىتوان افزود و بشش مثقال رسانند و وزن سيماب زياده از اين و ماليدن آن بلاترتيب مذكوره مهلك بود و اين موم روغن به اين ترتيب بهترين تراكيب زيبقيه است و من آن را تجربه نموده و بيغائله يافتهام و از مجربات من است و خوردن تراكيب زيبق خصوص با سليمانى در كمال مضرت است . و اگر با ادويهء مسهله استعمال نمايند چندان خطرى ندارد جهت آنكه ادويهء مسهله به زودى زيبق را اخراج مىنمايد . و اگر وزن زيبق و مقدار شربت آن نيز كم باشد و بعد از زيبق در تاثير در اين مرض چوب چينى است به طريق مخصوص آن جرب كه به فارسى كروبهندى كهجلى و كهاج نامند بثور كوچك است كه با سرخى ابتدا كند و با آن خارش شديد و سوزش بود و گاه ريم كند و گاهى نه و اكثر در دستها و پايها و ميان انگشتان و شكم و پشت و خصيه و كنج ران ظاهر شود و گاهى در سائر جسم عارض گردد . و اگر ماده بسيار بود و علاج او اهمال نمايند در شب خصوصاً وقت خواب شدت نمايد و او از امراض متعد به است كه از يكى به ديگرى انتقال كند و در فصلى ببلدى كه اندر هوا عفونتى به همرسد در آن بلد بسيار افتد . بالجمله سبب حدوث جرب يا فساد خون بود بذاته و يا به سبب مخالطت صفرا قريب استمالهء سودا يا سوداى محترقه و يا بلغم شور كه با خون آميزد و به حسب اختلاط با خون و كيفيت احوال آن در حدت و سكون و غلظ و رقت و كثرت و قلت انواع جرب و اختلاف اعراض او از درد و خارش و غيره باشد چنانچه مذكور گردد و سبب فساد خون و اخلاط كثرت تناول اغذيهء حريفه و غليظهء مملحه مثل ماهى شور و گوشت خشك كرده و كثرت استعمال ادويهء گرم مثل فلفل و زنجبيل و خردل و چيزهاى شور و شيرين و شراب و غير آن است كه خون را فاسد كند و در آن اين اخلاط غير طبيعى متولد گردد و قوت دافعه آن را بعروق باريك دفع كند و جلد به سبب ضعف خود آن را قبول كند و در آن محتبس شود و جرب حادث گردد و به قول جرجانى جرب از خون غليظ و عفن تولد كند كه برگها درآمده باشد و طبيعت آن را به ظاهر تن دفع كند و به قول خجندى ممكن نيست كه جرب از سوداى صرف خالص افتد . و گويند كه جرب دو نوع است يكى خشك كه ريم نكند و از آن وقت خاريدن رطوبت سائل نشود مگر اندك ترى ظاهر شود و بثور آن خشكريشه گردد و اين دلالت بر غلظ ماده و يبوست او كند و صحت او بدير باشد دوم تركه از آن ريم و زرداب سيلان كند و گاهى از آن خون سياه سائل شود و گاه باشد كه در آن حيوان مشابه بيضهء شپش متولد گردد و اين دلالت بر رقت ماده و رطوبت او كند و آنچه از بدن مكان واسع اخذ كند آن نيز از جمله جرب رطب باشد . الحاصل جرب به حسب اختلاف مواد و استعداد آن در كثرت و قلت و حدت و رداءت و بساطت و تركب مختلف الصور و الاعراض مىباشد مثلًا آنچه بر آن صفراى حاد غالب بود سر بثور تيز و سرخ رنگ و با درد و خارش شديد باشد و گاهى از شدت اعراض تب عارض گردد و از آن زرداب حاد برآيد و آنچه بر آن خون غالب بود رنگ آن سرخ و در سائر اعراض قريب بصفراوى باشد و احيانا از آن خون برآيد پس اگر با سوداويت بود خون سياه رنگ تيره باشد و آنچه بر آن سودا غالب باشد بيخ آن سياه و كم درد و حكه بود و زمانى دراز بماند و بدير صحت يابد و آنچه بلغمى باشد بثور سفيدرنگ و منبسط بر جلد و آبناك بود و خون رقيق مائى برآيد . و ايضاً شيخ مىفرمايد كه آنچه انشد و اشحص و تيز سر از جميع بثور بود خلط آن حادتر و سوزش آن بيشتر و حدت آن شديدتر باشد و آنچه عريضتر و در اطمينان شديدتر بود خلط آن در حدت كمتر باشد و اسباب تولد مادهء جرب قريب اسباب تولد قمل و سعفه و خراز و قوبا بود و قريب آنها است در علاج و جرب متقشر خشك و قوبا در خريف كثرت پذيرد و جرب عظيم فاحش جراحت بد آرد و بقوبا و قشف منتقل گردد . و انطاكى گويد كه جرب از امراض عامهء ظاهر در سطح جلد است مادهء آن جمله حريف و مالح است به ادمان مثل سير و نمكسود و آنچه خون را غليظ كند و اگرچه حار باشد مثل بادنجان و خرما و از اعظم اشيا كه آن را پيدا كند لحم بقر است و فاعل آن حرارت ضعيفه است و صورت آن بثور مختلف در كيفيت است مصحوب بخارش مطلقاً و تقرح غالباً و غايت آن فساد جلد است و انواع آن مثل اخلاط به افراط و تركيب است و ممكن بود تحليل اصل او كسى را كه اندكى و قوف بر صناعت باشد زيرا كه الوان او تابع اصول مادهء او بود و آنچه از آن صفرا باشد با وجود زردى رنگ تيزى سرها و تلهب زياده باشد پس