محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
392
اكسير اعظم ( فارسى )
روغن براى سوراخ كام كه از آتشك شده باشد مجرب نوشته [ صفت آن ] نكهه كه دواى معروف است هفت دانه اريهه پاوسير نكهه را جوكوب سازند و با اريهه ثابت آميخته هر دو را در اندى آب شب تر نمايند تا نرم شود صباح در شيشه گل حكمت كرده اندازند چنانچه دو حصه شيشه خالى باشد به طريق تپال جنتر بچكانند و قدرى بر سوراخ كام هر روز دو يار از دست بمالند تا يك هفته . سفوف مسهل سياه كه به كالاجلاب معروف است و در اخراج سودا و بلغم و استيصال مادهء آتشك بىنظير و مجرب به مرات كثير است [ صفت آن ] بگيرند سيماب و گندمك برابر هر دو را يكدو روز كهرل كنند و هرچند زياده بسايند و قى كمتر خواهد آورد بعده برابر هر دو جزو حب السلاطين افزوده هر سه را خوب بسايند بعد از آن سنگ بصرى مساوى هر واحد از سيماب هر واحد از سيماب و گندهك آميخته بازسحق نمايند تا آنكه سنگ بصرى باريك گردد پس همه را برداشته در ظرف گلى ليپ نمايند و كهرل را شسته آب آن در ظرف مذكور اندازند چندان كه بر دوا مقدار دو انگشت آيد و بالاى آتش نهند تا آنكه آب خشك شود و هنوز قدرى ترى باقى ماند كه از آتش فرود آرند از يك پاو تا نيم سير فرو برند غذا روز مسهل سواى شير و برنج ديگر نخورند و در مفتاح المجربات وزن سيماب و گندهك آمله سار هر واحد يك جزو و مغز حب السلاطين سه جزو و عوض سنگ بصرى گيرو نيم جزو مرقوم است . نوع ديگر كه مواد را به خوبى برآرد [ صفت آن ] سيماب گوگرد و آمله سار هر واحد يك درم سهاگه شيطرج مرج سياه زنجبيل هر واحد سه درم مغز حب السلاطين سبزى دور كرده يا زده درم در آب با سى يك پاس كهرل نمايند و نگهدارند خوراك تا دو سرخ همراه شربت نبات . ضماد به جهت بثور آتشك از مطب [ صفت آن ] آمله نيله تهوتههه سوخته هليلهء سياه كتهء سفيد كميله برگ حنا مرداسنگ مساوى سوده ضماد نمايند . ديگر [ صفت آن ] كميله مرداسنگ حضض مكى رسوت گيرو هر واحد يك ماشه به روغن گل ضماد نمايند . فتيله كه براى آتشك مجرب [ صفت آن ] شنگرف زنگار هر يك هفت ماشه موم بيست و يك ماشه هر دو اجزا سوده در موم گداخته خوب حل كنند پس بر پارچهء باريك طلا كرده هفت حصه آن پارچه نموده هفت فتيله سازند و هر شب يك فتيله در چراغ روغن گاو روبروى بيمار متفاوت يك درعه بسوزند تا هفت شب . و اگر دهن بيمار جوش كند برگ چنبيلى جوشانيده مضمضه نمايند و غذا شير مادهء گاو يا خشكه و پرهيز از شيرينى نمايند . مضمضه نافع جوشش دهن كه از خوردن سيماب و رسكپور و غيره به همرسد [ صفت آن ] پوست هليلهء زرد پوست بليه آمله موچرس كوكنار تنتريك شاهتره مساوى در آب جوشانيده صاف كرده با قدرى روغن بيد انجير و شير گاو مخلوط كرده مضمضه كنند و در مفتاح كوكنار و تنتريك مطروح است و مضمضه از پوست مغيلان و پوست جهر بيرى و پوست درخت تمر هندى و پوست درخت كچنال جوشانيده نيز مفيد است . مرهم رسكپور كه جهت اندمال زخم آتشك و قروح خبيثه و تسكين درد معمول است [ صفت آن ] دمالاخوين سه ماشه رسكپور شش ماشه با هم سائيده در روغن زرد كه يك صد و يك بار به آب شسته باشند ممزوج نموده به كار برند و آنچه مائيت مازده جدا شود دور كرده باشند و بعد روئيدن گوشت صالح از اين مرهم ذرور مناسب به عمل آرند . مرهم شنگرف كه جراحت را زود به اصلاح آرد و مجرب است [ صفت آن ] شنگرف نيم دام رال يك دام نيله تهوتههه از دو تا چهار سرخ بريان كرده روغن كنجد يك دام ادويه باريك سائيده به روغن آميخته ده بار باب بشويند و به كار برند . مرهم سنگ پليته كه در اندمال قروح آتشك و غير آن بى عديل است [ صفت آن ] سنگ جراحت پكهان بيدسنگ پليته هر يك شش ماشه مرداسنگ كنيم ماشه رسكپور دو توله همه را باريك سائيده در روغن گاو سه توله به آب نشسته باشند آميخته به استعمال آرند . مرهم سياه كه براى آتشك معمول است [ صفت آن ] روغن زرد هفت ده و نيم توله موم سفيد سه و نيم توله دال هفت توله نيله تهوتههه ده ماشه دو نيم شاخ بز سوخته چرم كهنه سوخته سيماب برگ نيب هر يك يك توله و نه ماشه اول برگ نيب را با سيماب بسايند تا آنكه برگ مذكور سياه گردد پس روغن زرد و موم گداخته از پارچه صاف كرده اول برگ نيب انداخته خوب بسايند بعد از آن ادويه انداخته حل كنند و هر قدر كه حل شود خوب مىشود من بعد سه بار به آب شيرين شسته نگاه دارند . مرهم چوب چينى كه براى آتشك بىنظير است [ صفت آن ] چوب چينى يك توله شنگرف سيند و در سفيدهء كاشغرى شسته مرداسنگ سنگ بصرى چند رس سيماب هر يك سه ماشه كات سفيد نه ماشه سيماب را با ادويه سائيده برگ شيشم پاو آثار سوده به آب برآرند و صاف كرده با روغن گل نيم پاو و موم سفيد چهار دام بپزند و هرگاه آب شيشم جذب شود ادويه آميخته مرهم سازند . [ مطبوخ هندى كه جوشش آتشك زائل گرداند ] مطبوخ هندى كه جوشش آتشك زائل گرداند و فساد خون را به اصلاح آرد خصوص هرگاه بعد از تنقيه استعمال كرده شود و در اثناى نوشيدن آن احتياج پرهيز نيست . و اگر خواهند قليه و خشكه بخورند . و گويند كه براى اين مرض بهتر از اين دوا كم ديده شده و بارها به تجربه درآمده [ صفت آن ] پوست درخت نيب پوست درخت كچنال بيخ اندراين پهلى به بول كتائى خرد با برگ و بيخ و پوست قند سياه كهنه هر يك نيم پاو در سه آثار آب بجوشانند هرگاه چهارم حصه بماند صاف نموده در شيشه نگاه دارند همه هفت خوراك است يك خوراك هر روز بخورند اگر باز حاجت باقى ماند مرتبهء دوم مرتب كنند و بعضى شربت پاوسات مسهل نه توله به اين ضم كرده مىنوشانند را نفع مىشود . اقوال متأخرين : [ انطاكى ] انطاكى گويد كه براى قسم حار دانه فرنگ چيزى واجبتر اولًا از فصد باسليق نيست بعد از آن تنقيهء خلط