محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
373
اكسير اعظم ( فارسى )
اطليهء مبردهء مجففه مثل ماميثا و صندل و اقاقيا و رسوت در آب كاسنى سبز و آب عنب العثلب ضماد كنند . و اگر ماده شديد الحدت متاكل باشد بعد تنقيه به مطبوخ هليله و تمر هندى حوالى آن به طلاى نرد طلا نمايند و طلا كردن از گل ارمنى و رسوت و كافور و سفيدهء تخم مرغ مفيد بود و بعد از مسهل اگر حاجت باشد فصد كنند و در اينجا ادويهء قوى التجفيف استعمال بايد كردند تدارك جراحت به مرهم سفيداب فرمايند . ذكر بعض ادويهء نافع نمله : گويند كه ضماد جوز السرو يا برگ او به آرد جو و كذا نمك طعام و زوفاى خشك و سركه و كذا آب گشنيز سبز تنها و با نان گندم و به آرد جو و كذا حضض به گلاب و كذا آب عنب العثلب بسفيداب و روغن گل و يا با پوست جو و كذا وسمه و كذا آب برگ مورد به روغن گل و شراب و كذا مورد خشك سوده به آب و زيت انفاق روغن گل آميخته و كذا خاكستر بيد به سركه و كذا برگ خلاف و كذا قلقطار به آب گشنيز سبز و كذا روغن گندم و كذا مازو به سركه سوده و كذا انجير به سركه و نمك و كذا اسپغول به سركه و روغن گل و كذا بستان افزوز به سركه و كذا حجر البقر به آب كاسنى و كذا پشك بز سوخته به سركه سرشته و كذا آب سداب و سفيداب و سركه و روغن گل و كذا زعفران و پوست درخت توت و كذا عدس مقشر به اكليل الملك و عسل و پوست انار به آب پخته و كذا موم زرد و روغن گل و شرب و ضماد حى العالم صغير و كذا خولان و كذا آب عصى الراعى . و اكل و ضماد خبازى و غسل نمله نمك و سركه به مرات هر واحد نمله را سودمند است . و ضماد كمافيطوس به عسل و كذا آب برگ زيتون برى و كذا پوست درخت توت و زفت رطب و كذا سبوس گندم باريك سوده و زفت رطب و كذا پوست درخت صنوبر كبار با قلقند سوده و كذا موى انسان سوخته به سركه و كذا ضماد و اكل سركه هر واحد نمله را از سعى بازدارد . اقوال حكما : [ مسيحى ] مسيحى گويد ورمى كه سعى مىكند و آن نمله است محتاج بود از جهت حدوث او از سبب حار اعنى مرهء صفرا به سوى اشياى مبرد و محتاج نبود به سوى اشياى مرطب و اگرچه مادهء او يابس است و ما چون معالجه اين مرض مكرر به اشياى مبرد و مرطب كرديم فائده نكرد به سبب صعوبت علت بر آن و قهر مرض سبب را به جهت شدت و قوت او حتى كه بر تخفيف او قادر نشد آن را ترك نموديم و در علاج او اشياى مسخن و مجفف استعمال كرديم و آنچه مقتضى به حسب سبب است ترك نموديم اصلا پس اگر اين نيز نجات نبخشيد و مرض آن را مقهور گردانيد به استعمال اشياى كه در غايت تسخين و تجفيف است مثل زرنيخ و قلقطار مائل شديم . و اگر از اين هم فلاح حاصل نشد و مرض آن را مقهور ساخت به استعمال چيزى كه در اين حرارت و يبوست بالفعل بود و آن آتش است امر كرديم و آن موضع را بدان داغ نموديم و نمله سه قسم است دو نوع از آن در ظاهر جلد حادث شود و آن نمله بسيطه و نملهء جاورسيه است و سوم نملهء متاكله است و او آن است كه در جلد غائر شود و گوشت را بخورد و بايد كه معالجهء هر دو قسم اول به ادويهء قليل التجفيف كنند و علاج قسم اكال مختلف بود به حسب مكث او پس مادام كه در ابتدا است بايد كه موضع او به طلاى مبرد و مجفف طلا كنند و علاج قسم اكال مختلف بود به حسب مكث او پس مادام كه در ابتدا است بايد كه موضع او به طلاى مبرد و مجفف طلا كنند ليكن لازم نيست كه در تجفيف و تبريد قوى باشد و طلا را بعقيد انگور يا به شراب مائى كه در آن اندك قبض باشد حل كنند و ضماد از چوب انگور و عليق و بارتنگ باشد و بعد از آن به اشيائى كه در تجفيف شديد باشند ضماد كنند مثل ضمادى كه در آن با وجود ادويهء مذكوره عسل يا عدس يا پوست جو داخل بود و يا ضماد مركب از پوست انار و سماق و شراب و پوست جو پس اگر مكث نمله طول كند اشيائى كه در تجفيف شديدتر باشند استعمال نمايند و در سركه كه تيزى او اندك به آب شكسته باشند يا به شراب قابض حل كنند و اما نملهء كه در ظاهر جلد باشد علاج او در ابتداى او به اشياى معتدل التجفيف مثل ماميثا به آب گداخته باشد كرد . و اگر فائده نكند بايد كه آن را در سركه يا به آب عنب العثلب يا به آب بارتنگ حل كنند . [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه در علاج نمله اگر استفراغ خلط به حسب واجب نكنند بلكه علاج قروح نمايند به چيزى كه آن را به كند از موضع ديگر قريب او يا از نفس آن موضع عود نمايد و همواره جلد را به تدريج بخورد و ماء الجبن بسقمونيا در استفراغ مادهء نمله نافع است . و اما طريقى كه بدان معالجه نمله كنند آن است كه در نملهء اكال از مرطباتى كه در جمره استعمال مىكنند اجتناب نمايند و در ابتداى او مثل كاهو و حى العالم و نيلوفر و طحلب و خرفه استعمال نكنند بلكه اگر ضرورت بود مثل عنب العثلب و خصوصاً خشك سوده به كار برند زيرا كه در آن تجفيف است و مثل بارتنگ و عليق و عدس بعد آن و پوست جو و پست انار و شاخ انگور پس اگر بر آن خوف تاكل و تقرح باشد با اين مبردات چيزى از عسل و مانند آن و يا دقاق كندر به سركه استعمال كنند و آبى كه از چوب انگور رطب نزد سوختن آن سيلان كند نيكو است و پشك بز به عسل و يا سرگين گاو به سركه . و چون تاكل و تقرح ظاهر شود اقراص اندرون به شراب قابض يا سركهء ممزوج به آب يا عصارهء قثاء الحمار و نمك و زهرهء بز نر و سداب بنطرون يا فلفل يا نطرون به بول طفل استعمال نمايند . [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد كه چون حدوث نمله از مرهء صفرا مىباشد لهذا در علاج او احتياج بشرب و دواى مسهل صفرا مثل طبيخ فواكه مقوى بسقمونيا و يا آب لبلاب بفلوس خيارشنبر يا آب هليله و تمر هندى مىشود بعده بر آن اشياى مبردهء مجففه طلا كنند و به حسب سبب محدث اين مرض كه آن مرهء صفر است واجب آن است كه علاج به اشياى بارد رطب باشد ليكن چون نمله قروح است و قروح محتاج به دواى مجفف او بود به سبب رطوبتى كه در آن مىباشد لهذا مقاومت سبب محدث مرض ترك كرده شد و به سوى مرض قصد كرده شد و از اين جهت واجب بود كه طلا به ادويهء مجففه استعمال كرده شود الا آنكه ادويهء كه در نمله حادث در ظاهر جلد استعمال كنند در تجفيف كمتر به غير لذع باشند