محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
367
اكسير اعظم ( فارسى )
صفراوى پيدا شود و يا از بلغم شور . و چون شراب موضع فراخ درگيرد اگر فصد نكنند خوف حدوث تب غب باشد . و طبرى نوشته كه شرى مرضيست كه جهال اطبا در آن تهاون مىكنند چنان كه در صداع خبطه نهادن نمايند و از تهاون در خبطه زكام پيدا مىشود و از تهاون در زكام نزله تولد مىكند و از تهاون در نزله ذات الريه و ذات الجنب و شوصه حادث مىگردد همچنين از تهاون در شرى فساد مسام و جلد مىشود و از فساد او ضعف اعضا و از ضعف آن انصباب مواد به سوى آن و از انصباب مواد جرب و دماميل و دبيلات و بثور رديه و فاسد لحم مىگردد و گاهى بسقوط اعضا مىانجامد و شرى يا از خون گرم حار بود كه در آن حرافت باشد و چيزى از رطوبت فاسدهء غليظه با وى آميزد و يا از رطوبت رقيق فاسد باشد كه بشوريت حدت يا به دو آنچه از رطوبات مالحه با وى آميزد از سر نزول نمايد و گاهى با رطوبت چيزى از اخلاط سوداوى فاسد الكيفيت آميزد و به حسب سبب موجب رنگ شرى و صورت او باشد پس آنچه از خون سخين باشد كه در حدت كمتر از خونى بود كه در جمره و نمله مىباشد صورت شرى بثور صغار سرخ رنگ بود و با وى كرب و قلق و حالت شبيه بحمى باشد و آنچه از رطوبت فاسد باشد صورت او بثور كبار سفيدرنگ بود و با آن غثيان و تهبج باشد و گاهى با وى قذف رطوبت بود و گاهى با نوع اول قذف صفرا باشد و ظهور او نزد اندفاع خلط به سوى سطح بدن و تنگى مسام و ضعف از اخراج آن به سبب كثرت او يا غلظ او يا هر دو باشد پس مسام متورم شود و جلد متقشر گردد و آنچه ظاهر شود مثل بثور پهن گردد و با آن حكه بود سبب حرافت و ملوحت كه در خلط است . و خجندى گويد حق آن است كه هر دو نوع شرى در شب كثرت نمايند و خارش آرند ليكن در بلغمى بيشتر باشد و اين مرض از صفرا سودا كمتر افتد به سبب قلت تبخير بنا بر يبوست آنها علاج شراى دموى فصد هفت اندام كنند و لعاب بهدانه شيره عناب شيره صندل در عرقيات بارد برآورده شربت نيلوفر داخل كرده بنوشند و گيرو و پهنكرى هر دو سائيده بر بدن بمالند و يا سبوس گندم و تخم خربزه سائيده مالند و روغن گل و سركه و گلاب ماليدن خيلى مفيد است و آب نيمگرم بر بدن ريختن نافع و عدس مقشر با سركه خوردن مفيد و يا بعد فصد عناب پنج دانه شاهتره شش ماشه در عرق شاهتره ده توله جوشانيده شيره تخم كاسنى شش ماشه سكنجبين دو توله داخل كرده بنوشند و گيرو و نمك سانبهر و سبوس نانخواه هر يك دو ماشه بر جلد بمالند تا تفتيح مسام و تحليل بخارات كند و طين مغره با سكنجبين ساده خوردن و برگ بانس به آب جوشانيده غسل كردن و سبوس گندم و گشنيز خشك بر آتش انداخته دود آن بر تمام بدن رسانيدن از مجربات والد مرحوم است و آب كاسنى مروق با سكنجبين و خاكشى نوشيدن و خاكشى و اسپغول هر يك دو درم با جلاب خوردن و حبى كه در علاج ماشرا گذشت استعمال كردن نيز نافع بود . و اگر فائده نشود نضج ماده از منضج بارده نموده تنقيهء صفرا به مسهل بارد كه در آن هليلجات نيز داخل كنند بايد كرد و استعمال قرص كافور با تبريد مذكور نيز فائده مىكند . ذكر ادويهء نافع اين نوع شرا : شرب و ضماد عصارهء بارتنگ و كذا عصارهء گشنيز سبز به عسل . و اگر مويز منقى و يا زيت خوشبو داخل كرده ضماد نمايند نافعتر باشد و كذا افسنتين و كذا تخم كاهو و كذا جمار نخل نافع و شرب عرق بيد ساده سى درم به شكر و بردن مريض در حمام و طلاى بدن او به آب بيد در حمام و كذا شرب گشنيز خشك و شكم هر يك دو درم هر روز و كذا برادهء آبنوس مثل غبار سوده كه مسكن غليان خونست و كذا نقوع تمر هندى و كذا آب ليمو و كذا نيل هندى نيم درم كه مسكن جوش خونست و كذا طرخون اندك خوردن و ضماد پشك گوسفند يا بز مثل غبار سوده به سركه آميخته و كذا نان گندم به آب گشنيز و كذا برگ خيار به عسل آميخته و كذا عصارهء برگ آس يا حب او تنها يا به شراب و روغن گل پخته و كذا سماق به آب گندنا سرشته يا تخم گندنا مساوى او آميخته و كذا آرد جو و تخم گندنا مساوى و كذا مغره به سركه يا آب حل كرده و كذا آب كاسنى و روغن گل و كذا برگ توت باريك سوده در حمام و كذا صبر به سركه و غبار آسيا به سركه و عسل و كذا بقم و كذا خولان به آب حل كرده هر واحد نافع است . و اگر دوغ گاو بنوشند و هم طلا