محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

358

اكسير اعظم ( فارسى )

سرمه به آب گشنيز و به آب سماق پرورده در آن كافور داخل كرده در چشم كشيدن . و ايضاً آب شحم انار نيكو است و خصوصاً در ابتدا و اما چون جدرى ظاهر شود سرمه به گلاب و كافور موافق‌تر باشد . و ايضاً گويند كه اكتحال فقط سفيد بسيار خوب است و زنان در بلاد ما بعد جدرى و حدوث آفت در چشم روغن پسته استعمال مىكنند اگر غمامه باشد آن را قلع كند و اصلاح چشم نمايد و هنگام ظهور بثره شياف ابيض نيكو است . و صاحب كامل گويد كه عنايت به امر چشم از ابتدا بايد كرد تا در آن بثره ظاهر نشود پس آب گشنيز تر و آب انار چاشنى در اندر چشم چكانند . و هرگاه در آن بثره ظاهر گردد و كحل اصفحانى مربى به آب گشنيز تر در چشم كشند و يا گلاب كه در آن سماق تر كرده باشند در چشم بچكانند قبل از آن‌كه بثره در آن ظاهر شود . و طبرى گويد كه براى حفظ عين سرمه بكشند و اين قطور بچكانند بگيرند آب گشنيز تر و آب عصى الراعى و هر دو بجوشانند پس صاف كرده كحل شلوذى به اين آب خوب حل كنند و در آن اندك كافور رياحى داخل نمايند بعده مدام در چشم او اين آب بچكانند تا حفظ مزاج چشم كنند و از خروج بثره منع نمايد و من اين كحل را تركيب دادم و تجربه كردم و نديدم كه هركه بدان در وقت جدرى اكتحال نمود و در چشم او بثره برآمده باشد ملح چينى يك درم كحل اصفهانى سه درم نشاسته دو ثلث درم كافور يك دانگ باريك سائيده به آب عنب العثلب و آب عصى الراعى و آب گشنيز تر بدفعات تسقيه دهند و خشك كرده بسايند تا مثل غبار گردد بعده در چشم كنشد يا بپاشنند و يا بگيرند قطعهء اسرب صاف نرم و بر دست بمالند تا آن‌كه دست سياه شود و چرك آن جمع گردد پس آن چرك را از كارد برداند بعد از آن‌كه كار و يا دست را به گلاب تر كرده باشند . و چون آن چرك جمع شود اندك كافور بدان آميخته در چشم كشند . و جرجانى گويد كه چون نشان آبله بر بدن پديد آيد سماق را در گلاب تر كرده صاف نمايند و اندكى كافور در آن حل كرده شبانه روز چند نوبت در چشم چكانند و آب گشنيز تر و آب انار ترش در چشم چكانيدن چشم را از آبله نگاه دارد . و اگر مازو به گلاب بسايند سخت قوى باشد . صفت شيافى كه از بيرون چشم طلا كنند حضض و صبر و شياف ماميثا و اقاقيا هر يك يك درم زعفران نيم دانگ همه را نرم سوده شياف سازند و به آب گشنيز تر سائيده طلا كنند آبله را از چشم بازدارد . و هرگاه كه آبله در چشم پديد آمده باشد كافور اندر گلاب حل كرده به چشم چكانند . و هرگاه اندر سياهى چشم آبلهء بزرگ برآمده باشد سرمهء اصفهانى و كافور به آب گشنيز حل كنند و هر ساعت در چشم چكانند . و اگر سرمه به گلاب حل كرده بچكانند نيز سود دارد پس رفاده بر پشت چشم و تختهء اسرب به اندازهء چشم بالائى رفاده نهاده بسته دارند تا چشم را فرو نشانده دارد و گاه گاه بگشايند و باز بربندند . و هرگاه بيفتد كه اين تدبير سود ندارد و چشم سرخ باشد آبكامهء نبطى كه ترش نباشد بچكانند . و انطاكى گويد كه خضاب كف پا در ابتداى ظهور جدرى به حنا و زعفران و معصفر و سركه تا روز انقطاع آن واجب بود و كذا اكتحال سرمه و خاكستر برگ زيتون به گلاب . و گويند كه تعليق عين هرهء معدنى معروف آبله را از چشم منع كند و اكتحال بخاكستر برگ بهى و زيتون نيز مجرب است . و سويدى نوشته كه خضاب اسفل قدم به حنا و داشتن آن تمام شب در سالم ماندن چشم از آفت جدرى و حصبه مجرب من است . و چون سرمه را بسايند و به آب ترشى ترنج مصفى هفت روز در آفتاب پرورده نمايند و بعد از آن در چشم كشند نظر را كه از جدرى و حصبه ضعيف شده باشد قوى گرداند . و حكيم شريف خان مىنويسند كه والد ماجد سرمه به آب خاص سوده در اول ظهور حماى جدرى استعمال مىفرمودند . و گيلانى گفته كه آنچه تجربه كردم و نافع يافتم بلكه هر كسى كه قبل ظهور جدرى و حصبه استعمال او كرد چشم آن از وى سالم ماند اين است كه بگيرند آب گشنيز تر و آب پياز خشك و با هم آميخته سماق و اندكى كافور سائيده در چشم چكانند اكتحال نفط سفيد . حكيم عابد سرهندى در تجربه صحيح يافته و كشيدن زردچوبه در آب ليمو سائيده و مداومت بر آن مع لزوم پرهيز رافع بياض و راجع بصرت و ماميران عوض زردچوبه همين حكم دارد كذا قال ابن بيطار . و انطاكى گويد كه پوست آمله سوده اكتحال نمودن رفع بياض عين حادث از جدرى نمايد . و گويند كه قطور آب نقوع هليله و آمله نافع است . و هرگاه آبله در چشم پديد آيد بايد كه خشكريشهء جدرى به آب حلزون كه بهندى گهونگا نامند سائيده مكرر در چشم بچكانند و آب حلزون تازه تنها نيز مفيد است . و اگر برگ گشنيز حاضر نباشد خشك را جوكوب نموده در آب تر كرده آب صاف آن را بدل آب برگ آن داخل كنند حفظ گوش خجندى گويد كه درد گوش او شياف ماميثا به سركه و آب سوده و يا آب باديان تر به اندك نبات و قدرى زعفران بچكانند . و بعضى گويند كه صندل و شياف ماميثا در آب غوره سائيده چند قطره در گوش بچكانند و فتيله نيز بدان آلوده در گوش بگذارند . و چكانيدن روغن گل يا روغن مورد به اندكى كافور و گذاشتن فتيله و آلوده