محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

355

اكسير اعظم ( فارسى )

مع عدس مطبوخ مصفى از آن آب اول او و يا بجاورس مطبوخ با پوست جو دهند و سيب و امرود و به بدهند و بعد از روز هفتم از نرمى طبع حذر كنند . صفت قرص طباشير قابض بگيرند گل سرخ شش درم صمغ عربى طباشير گل قبرسى هر واحد سه درم زرشك حب الآس تخم حماض هر واحد چهار درم نشاسته بريان دو درم زعفران يك درم باريك سائيده بلعاب اسپغول سرشته قرص سازند شربتى از درم تا مثقال بشربت حب الآس يا به و مدام تدبير صاحب او به اين تدبير كنند تا آن‌كه مرض بمنتهاى او برسد پس در آن هنگام بر آن قرص معروف به اندرون طلا كنند . صفت آن شب يمانى و مرمكى هر واحد چهار مثقال كندر و مازوى خام هر واحد هشت مثقال قلقديس مثقالى زراوند دوازده مثقال همه را باريك سائيده به شراب سرشته قرص سازند . نوع ديگر شب يمانى و موم صاف هر واحد چهار مثقال زراوند دوازده مثقال مازوى خام هشت مثقال همه را باريك كرده به شراب شيرين سرشته قرص سازند و وقت حاجت باريك سوده به گلاب آميزند تا آن‌كه مثل چرك حمام گردد بر آن طلا نمايند و سزاوار نيست كه صاحب جدرى و قروح بحيوانات اغتذا نمايد تا آن‌كه تب از آن مفارقت كند و پوست او ساقط گردد و حرارت زائل شود . [ طبرى ] طبرى گويد كه چون جدرى بايستد و كامل شود و خروج او منقطع گردد و بعد آن دو شبانه روز بگذارند و در آن دو روز دماغ او را به اشياى خوشبو مثل بوى سيب و به و مورد و مانند آن تقويت دهند بعده قميص بطرفا و كزمازج و عود معروف بقاقلى رنگ كرده بپوشانند و تبخير آنها نيز كنند . و اگر يك‌يك عضو را بدان بتخير نمايند باكى نيست پس هرگاه بتخشف ابتدا كند صحت قريب باشد و تلطيف غذاى او به غايت نمايند و بر آب پوست جو تنها اقتصار روز در بعده بگيرند گلاب خالص و اندكى كافور رياحى در آن حل كنند و بر هر دانه كه متخفف شده باشد بچكانند و بر دانه كه سخت باشد و ريم نكند نبايد چكانيد و عامه و زنان پير در اين وقت آب نمك مىپاشند بر جمله مردم و نمك پاشيدن در بعض اوقات قاتل است و اما اطفال را در اكثر احوال نمك پاشيدن هلاك كند پس واجب است كه طبيب از آن حذر كند و كافور محلول در گلاب ابلغ از آن در اين كار است مع رفق و تبريد و منفعت اين دماغ را بود كه در نمك و غيره نيست و بايد كه دانه‌ها از خواب بر آن يا از درشتى بستر خراشيده نشود . و اگر بعد تدبير خشك كردن آبله طبيعت نرم شود بدان مضايقه نيست و به چيزى كه در تقويت امعا افزايد علاج كنند تا بجريان خلط حار سحج نيارد و چنانچه بارتنگ و اسپغول و صمغ عربى و مانند اينها بدهند . و اگر با وجود لينت طبع در مزاج او حدت باشد آب پست جو به روغن گل خالص بنوشد و به زور مذكوره وقت خواب بخورد و در اين به زور تغريه زياده مىشود به اين طور كه تخم بارتنگ را خوب بجوشانند بعده بر آن اسپغول بريان و گل ارمنى بريان و صمغ عربى بريان اين خوب پخته روغن گل خالص بر آن چكانيده بخورند . و اگر طبيعت او نرم نشود بلكه قبض زياده گردد بتلئين طبيعت او متعرض نشوند مگر آن‌كه اضطرار از قلق مريض و اضطراب آن بدان داعى باشد پس حقنه به آب جو و آب سبوس و خطمى و شكر سفيد محلول و روغن بنفشه به حسب واجب ساخته به عمل آرند و بعد طبيعت بر اعتدال طبيعت قناعت ورزند و هر جدرى كه عميق باشد و اكثر لحم را اخذ كند به اين مرهم علاج كنند . صفت آن موم روغن به روغن گل بسازند پس اندك سفيداب ارزيز مغسول و اندك مرداسنگ و اندك شنكار و اندك قنبيل كوفته بيخته آميزند و در كافور در آن آميخته استعمال كنند . [ جرجانى و ايلاقى ] جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه هرگاه آبله بتمامه پخته شود آنچه بزرگ باشد بسوزن زر يا مس بشكافند و آب او بخرقهء نرم برچينند بعد از آن برگ مورد يا گل سرخ يا برگ سوس كوفته بيخته با صندل يا چوب گز سوده در زير دامن دود كنند اما در گرما گل سرخ و مورد و صندل و در سرما برگ سوس و گز بهتر و آتش كه در سرما كنند از چوب گز و چوب صنوبر صوابتر باشد . و اگر جائى ريش گردد گل سرخ و صبر و كندر و انزروت و دم‌الاخوين سوده بر ريش پاشند . و اگر آبله بزرگ و بسيار آب باشد بر گل سرخ سوده يا آرد ارزن خوابانند . و اگر پوست او خراشيده شود برگ سوس تر از شاخ جدا كنند و بر آن برگ خوابانند و برگ گل خشك و برگ مورد خشك سوده بر جاى خراشيده پاشند . و اگر بدين تدبير خشك نشود گل خوزى يا گل مرادى كه سفيد بود و مائل بسرخى نباشد مقدار صد درم بكوبند و ده درم شب يمانى سوده و ده درم نمك اندرانى با وى بياميزند و به گلاب حل كرده بر آبله طلا كنند و دو ساعت بگذارند تا خشك شود پس بشويند و آبله را كه ريش گشته باشد مرهم كافورى سود دارد و اگر ريش اندر بينى باشد هم از اين مرهم طلا كنند . و صفت مرهم كافورى اين است كه موم روغن