محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
353
اكسير اعظم ( فارسى )
اگر به سبب گرمى هوا خوف فساد نقوع باشد هر دو وقت جدا جدا انجير در عرق خيسانيده به دستور دهند . و اگر تا هفتم و نهم تمام دانهها بروز نكرده باشند تا يازدهم نيز مطبوخات مذكوره در روزى سه چهار دفعه ميداده باشند . و اگر از مطبوخات مطلب حاصل نشود بخار آب گرم خالص يا مطبوخ بعض ادويهء مناسبه بگيرند . و اگر با وجود اين تدابير دانهها در برآمدن بسيار ديرى كند و نفس و حواس و قوت به حال باشد و گرمى بسيار در مزاج نباشد يك حبه حلتيت در مطبوخ نخود خام عدس مقشر زردك با پوست تر يا خشك ماش هندى هر يك هشت مثقال انجير زرد سه عدد تا پنج عدد كه در يك آثار هندى آب جوشانيده باشند تا نصف يا كمتر از آن بمالند صاف كرده حل نموده يا در آب مطبوخ ماش هندى و نخود تازه يا خشك تنها يا هر دو حل كرده بدهند و بايد كه اوزان ادويهء مطبوخات و آب آن را موافق مزاج و سن مريض نمايند در جوان قوى موافق نسخه و ضعيفالمزاج را كمتر و اطفال را موافق سن ايشان بكاهند . [ علوى خان ] علوى خان در عشرهء كامله مىنويسند كه هيچ محصوب و مجدور را نگذارند كه جامهء سفيد بپوشد بنا بر آنكه گزيدن سپش و كيك جهت اينها نيك باشد و همچنين بايد كه از آمدن زن حائضه و نفاسه و خبيثه نزد اينها منع كنند بنا بر آنكه اكثر بمشاهده درآمده كه از آمدن ايشان در چشم گل مىافتد بلكه بينائى بتمامه زائل مىشود و گوش كر مىگردد و در دانهها كرم پيدا مىشوند و مريض به هلاكت مىانجامد و همچنين زن گاوزه و خاكروب . و ايضاً كسى كه پارچهء سفيد و نو همان روز پوشيده باشد . و اگر احياناً اين چنين اتفاق افتد بايد كه همان زمان بخور از برگ نيب سبز و سبوس گندم و سپند دهند و زر در پارچهء نيلگون بسته در گلو آويزند تا از مضرت آنها ايمن گردد . [ شريف خان ] شريف خان مىگويند كه متأخرين دسومات و ادهان مطلقاً بيمار را نمىدهند و نزديك او نمىبرند بلكه از شميدن بوى او اجتناب مىكنند حتى كه از روشنى چراغ به سبب خوف رسيدن دخان روغن مشتعمل كراهت مىنمايند بلكه شمع پيه نمىسوزند و بنوشانيدن آب عناب اكتفا مىكنند و از غذا بر مزوره عدس مقشر برنج اقتصار مىورزند و اين مزوره نيز در مقدار كم مىدهند و نمك نيز نمىدهند تا خارش پيدا نكند . و اگر مريض خواهش غذا كند در هر روز دو مرتبه مىدهند . و اگر تشنگى باشد بنوشيدن آب عناب در شب و روز امر مىكنند و والد ماجد آب عدس مقشر تنها يا با عناب هنگام عطش در وقت ظهور جدرى استعمال مىفرمودند . و گيلانى گفته كه در جدرى و حصبه اگر تشنگى شديد باشد و يا در صدر و آلات تنفسى آفتى بود استعمال عرق نيلوفر را نيك يافتم كه اين عظيم المنفعت در اكثر امراض است و ليكن استعمال اين بعد بروز جدرى و حصبه مىبايد . و اما قبل آن استعمال او نشايد به سبب و منع بروز يا فرو رفتن آن و اين ضرر عظيم است و بدان كه مقولهء اهل هند كه چيچك مرض نيست بلكه اثريست از آثار زنى عفيفه كه در سالف زمان بوده و اين مرض را به اسم آن مىنامند و حماقت خود به انواع كثير ظاهر مىكنند و علاج آن نمىكنند بكله بر طبيعت مىگذارند و عبادت آن به انواع عبادات مىكنند و ترك معالجه و گذاشتن تدبير او بر طبيعت اگرچه معالجه از روى توكيل بر طبيب حاذق است ليكن اعانت او طريق نيك است و آنچه مشهور شده كه چون جدرى برآيد گوشت در خانهء كه مجدور باشد نبايد پخت واحدى از هم جليسان او پارچه شسته نپوشد . و چون رعد آواز كند طبل و طاس و مانند آنها بزنند و جنب و حائض بر آن داخل نشوند باشد كه و جاو آن بود كه پختن گوشت و مانند آن بوى بد كه دماغ را مضرت كند واجب نمايد و اين در آن منع است و همچنين بوى صابون و غيره در جامه شسته و اما آواز رعد آوازى هائل است از آن احتراز بايد كرد و ضرب طبل و غيره طريقى براى عدم سماعت آواز او است و همچنين واجب است كه از هواى متكيف به ابدان جنب و حائض احتراز نمايند به سبب اختلاط آنها بفضولى كه حركت مىكنند در ابدان آنها و از تعفن هواى متعفن كه مضر ايشان است خالى نيست پس هرگاه غسل كنند و بر غسل مدت قليل بگذرد و اخلاط ساكن شوند نزد مريض رفتن مضايقه نيست تدبير نضج و خشك كردن جدرى و غير آن بدان كه هرگاه آبله بيرون آيد و تب و بيقرارى بيمار كمتر شود و نبض نفس به حال طبيعى بازآيد اگر آبله دير پخته شود تدبير پزانيدن بايد كرد به اين طور كه بابونه و بنفشه و اكليل الملك و خطمى و سبوس گندم منفرد و مجموع به آب بجوشانند و در دو ظرف كرده زير جامه و دامن بيمار نهند يكى از پيش و ديگر از عقب تا بخار آن به بدن رسد و آبله آبناك شود و نضج او همين است . و گويند كه علامت پرآبى آبله آن است كه در اطراف دانهها مطلق سرخى نماند و همه سفيد و بلند و حبابى گردند و نشان نضج و پختگى آن است كه دانهها همه زرد گردند . و اگر به سبب كثرت آبله اعضا ورم كرده باشد درم آنها رو بكمى آورد پس اگر دانهها هنوز خوب پرآب نشده و يا نضج نيافته باشند و دو سه روز ديگر نيز يكى از مطبوخاتى كه براى روز جدرى مسطور شد بدهند و يا آب برگ باديان نزد آب برگ عنب العثلب تازه و آب برگ كرفس تازه . و اگر اينها به هم نرسد تخم باديان و بيخ باديان و عنب العثلب و تخم كشوث