محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

334

اكسير اعظم ( فارسى )

دفع عضو رئيس باشد البته منع ماده نكنند بلكه جذب آن به سوى عضو نمايند بهر حيلهء كه ممكن باشد و اگرچه بمحاجم باشد و اما اگر به سبب كثرت امتلا باشد در آن استفراغ ماده اصل علاج است و تقليل غذا و تلطيف آن و رادعات استعمال نكنند بلكه مرخيات نيز به غير استفراغ ماده به كار نبرند چه اين گاهى بر عضو جذب ماده بسيار كند بلكه چون استعمال مرخيات كنند مع ذلك استفراغ و جذب ماده به سوى خلاف نمايند و خطر در رادعات رجوع ماده به احشا و اعضاى رئيسه است و خطر در مرخيات جلب مادهء كثير است و استفراغ و امالهء ماده از مضرت مرخيات ايمن گرداند . و چون در اشتداد نمايد از تسكين او چاره نباشد به مثل نهادن پشم مبلول به زيت گرم كرده بعده در آخر نمك در آن زياده كنند تا درد به تحليل ساكن كند و در ابتدا گاهى درد زياده كند پس اگر بدن پاك بود در استعمال محلل خوف نكنند و گاهى در تحليل مثل آرد گندم كفايت كند و سالم‌تر از آن آرد جوست و گاهى محلل قوى ورم را عظيم كند پس استعمال او نكنند مگر آن‌كه احتياج افتد بدفع ماده از اعضاى رئيسه بجذب ماده از آن به سوى ورم بخوف اعضاى رئيسه و بسيار باشد كه در ابتدا ريختن زيت گرم كرده بر آن صحت بخشد و اما هرگاه ورم در لحم رخو بود و آن در عضو شريف باشد مثل پستان و خصيه و از منع مادهء او خوف آفتى نباشد منع و ردع آن كنند . و چون ميل و بصلابت محسوس شود بهر نحو كه باشد تليين آن نمايند . [ ايلاقى و جرجانى ] ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه آنچه بر سبيل بحران و دفع طبيعت افتد هيچ دواى رادع بر آن نشايد نهاده باشد كه بدان حاجت آيد كه دواى مرخى يا محجمه نهند تا همگى ماده بدان موضع آيد پس از وى تحليل كنند و آنجا كه بر سبيل گذر ماده بر آن موضع باقى مانده باشد نظر كنند اگر در بدن امتلا بود اول تنقيه بدن از اخلاط بد كنند و هيچ دواى رادع و هيچ دواى مرخى نشايد نهاد و بعد تنقيه و در صورت عدم امتلا ادويهء مرخيه بايد نهاد . و اگر آماس در پستان يا در خصيه افتد و در بدن امتلا نباشد و خوف رجوع ماده بعضوى شريفتر نبود اول ادويهء رادعه بايد نهاد تا مدد ديگر به دو نيايد و آنچه قانون علاج اورام است در ابتدا و انتها و انحطاط بر آن ترتيب به كار برند . و اگر ترسند كه آماس سخت خواهد گشت ادويه نرم كننده به كار بايد داشت چنانچه در علاج فلغمونى مذكور شده . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه هر صبح سكنجبين ساده و گلاب هر واحد ده درم و يا آب تمر هندى يا آب انار بشحم او افشرده هر كدام كه باشد با شكر سفيد و ترنجبين هر واحد ده درم بنوشند و غذا مزورهء ماش به مغز بادام و اسفاناخ و كدو يا مزروهء آلوى كوهى خورند و نگذارند كه طبيعت قبض شود . [ مير عوض ] مير عوض مىنويسد كه اگر ورم مائل بصلابت بود بملينات مبادرت نمايند و مرهم داخليون در اين باب عجيب الفعل است . صفت دوايى كه چون بر ورم بغل و پس گوش و بن ران استعمال كنند زود نضج دهد و بگشايد مسى كه نبات مشهور است برگ او بستانند و با برگ نور استهء بيد انجير مساوى بسايند و قدرى نمك آميخته نيم‌گرم ضماد نمايند . صفت دارويى كه خيارك را سود دهد بول طفل را در ظرفى نهاده بر آتش گذارند تا گرم شود صابون تراشيده در آن اندازند و اندك نمك داخل كرده بپزند چون غليظ شود بر خيارك بربندند و چند روز متواتر صبح و شام تازه به اين نوع استعمال نمايند كه به غير الم و درد شكافته ريم بيرون مىآورد بعد از آن به مرهم مدمله علاج كنند . صفت داروى ديگر از اين نوع كه مجرب است خشت پخته را نرم بسايند و با روغن بيد انجير خمير كرده صبح و شام هر دو وقت ببندند در سه روز قابل نشتر زدن مىشود و ماليدن جدوار سائيده بر اين اورام در آغاز ظهور سودمند است . و اگر در ابتداى ورم مغابن و پستان دو درم سرپهوكه و پنج عدد فلفل سياه به آب سوده طلا كنند و با پنج دانه فلفل سياه شب در آب خيسانيد بامداد ماليده صاف نموده يك دام عسل آميخته بنوشند سود دارد و برگ عباسى متواتر گرم بستن فائده تمام دهد جدرى كه آن را بتركى چيچك و بتورانى نغركان و به فارسى آبله و بهندى سيتله دماتا گويند و آن بثوريست بسيار كه بر سطح ظاهر و يا باطن جميع بدن يا اكثر يا بعض آن برآيد و به تدريج حجم او به قدر عدس و نخود يا بزرگتر از آن گردد و از بدن برداشته بود در ابتدا سرخ باشد و نزديك نضج بسفيدى زند و پرآب گشتى نضج يافته بعضى منفجر شده و اكثرى غير منفجر خشك گشته بريزد و اقل مدت ظهور و بروز دانها از ابتداى تب سه روز و اواسط پنج روز و اكثر هفت روز بود و اقل ايام بزرگ شدن دانه پنج روز دو وسط هفت روز و نهايت نه روز تا دوازده روز باشد و نهايت خشكى دانه‌ها بيست روز تا يك ماه است . و از جملهء امراض عامهء وبائيه و مستعديه است چنانچه در هر شهر يكه پديد آيد در آنجا خلقى كثير بدان گرفتار شوند بنا بر مصاحبت و مقارنت و ملاقات يكديگر مثلا اگر در يك محله يا در يك خانه بر طفلى ظاهر گردد تمام اطفال آن محله و خانه بدان مرض مبتلا گردند و در عقيب هواى جنوبى چون وزيدن آن كثرت نمايد بسيار افتد . و اما انواع رديهء آن از قبيل طواعين شمرده‌اند به جهت رداءت و كمال عفونت و سميت و عدم قبول مواد آنها نضج و تقيح و هلاك گشتن صاحب آن در اكثر امر و اكثر