محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

321

اكسير اعظم ( فارسى )

و يا بگيرند موم و راتيانج و روغن گاو هر واحد يك رطل و زفت خشك و عسل هر واحد نيم رطل زنگار سه اوقيه زيت قدر كفايت و دواء الثوم بسيار نيكو است و يا بگيرند اشق شش موم چهار علك البطم چهار كبريت زرد و سه نطرون سه جزو از آن مرهم سازند و آنچه تجربه كرده‌ايم اين است كه بگيرند مغز پنبه دانه و جوز بدبو و خمير و كرنب پخته و پياله پخته و خردل و سرگين كبوتر و از آن ضماد سازند پس به سرعت بشكافد . و ايضاً داخليون در لعاب خردل گداخته و صابون به انجير سرشته و از ادويهء مفجره قائم مقام شكاف اين است كه مريم مرتب از عسل بلادر و زفت رطب مساوى بر آتش جمع كرده بر خراج تا نيمروز بدارند پس آن را بشكافد . و ايضاً آنچه قويست بگيرند اشخار و آهك آب نارسيده پس در آب چندان كه آب بر سر او ايستد تر كنند و جوش داده صاف نمايند و در اين آب سه بار تكرار اشخار و آهك نمايند پس بگيرند و در ظرف مس كرده بر آتش نهند تا نمك منعقد گردد و بگيرند از اين نمك اندكى و چهار حصهء او نوشادر و در لعاب حرف و شمهء عسل بلادر آميخته استعمال كننده يا بگيرند ذراريح و سائيده با زيت كهنه آميخته بر آتش ملائم زكال نهند تا همه منحل گردد پس مثل مرهم سائيده ضماد نمايند و خصوصاً چون در آن پنچال باز يا سرگين گنجشك يا سرگين بط داخل كنند و بعضى اطبا كبيكج ذكر كرده‌اند . و از ادويهء محلله هر دواى حار محلل را بر عضو و در يك روز دو مرتبه تكرار نمايند مع تسخيف عضو و تخلخل او بكمادات فاعل آن از آنچه در آن رطوبت حار باشد و هر قدر كه تحليل شود تكرار وضع دوا و تكميد كم كنند و واجب است كه تدبير از ادويهء ملينه خالى نگذارند حتى كه سختى او نرم شود اگر پيدا گردد و ريم منجمد نگردد پس اگر ريم زائل و تحليل شود و صلابت بماند استعمال ادويهء ملينه تنها واجب است و ادويهء ملينهء ريم ادويه محللهء آن است كه مثل بوره و خردل و سرگين طيور و زرنيخ و آهك و قردمانا و به مثل كندر و علك البطم و مصطكى و دبق آميزند و با سركه و زيت كهنه جمع كنند و دوا مرتب بثوم و دوا مرتب به اقحوان و دوا مرتب از عاقرقرحا و مويزج و به ورق به عسل و قبل هر واحد از اين موضع را به آب گرم صاف كنند و دواى مارقشيشا و نسخه آن اين است بگيرند حجر مارقشيشا دوازده درم اشق مثل او آرد باقلا شش درم و براتيانج رطب آميخته بر جلد لطوخ سازند و بر ريم نهند و بگذارند تا آن‌كه از خود بيفتد و بايد كه فى الفور استعمال كنند كه آن به سرعت خشك گردد و اين دواى مرتب از نوشادر بگيرند نوشادر يك جزو و بارزد ربع جزو مرداسنگ يك جزو ثلث جزو زيت كهنه يك جزو و دو ثلث جزو از آن لطوخ سازند . و چون ادويه نفع نكنند احتياج بشكاف يا داغ افتد چنانچه سابق ذكر كرديم . جرجانى گويد كه اول استفراغ بايد كرد و ماده را به جانب مخالف جذب نمايند چنانچه در علاج اورام حار معلوم شده ليكن احتياط بايد كرد تا به سبب استفراغ و جذب ماده بعضوى شريف بازنگردد بعد از آن تدبير پزانيدن ماده بايد كرد و حفظ قوت به اغذيهء ستوده كنند و دواى مرتب از عاقرقرحا و غيره و كذا دوا مرتب از نوشادر باقى ريم را تحليل كند و جراحت را پاك نمايد و از بيرون طلا كنند هر ده در قول بوعلى گذشت و كذا ديگر تدابير . ابن الياس گويد كه در اول امر فصد و اخراج خون به قدر قوت و حسب واجب كنند بعد از آن تنقيهء بدن و استفراغ مادهء محدثهء آن و هر صبح جلاب از عناب ده عدد و تخم كاسنى سه درم و شكر سفيد و ترنجبين هر واحد ده درم بنوشانند و غذا مزروهء ماش به مغز بادام . و چون اثر نضج در قاروره ظاهر شود پس استفراغ بدن از خلط موجب او نمايند و نزد جمع ريم تضميد به منضجات كنند پس بشكافند . مجوسى گويد هر كه تضميد خراج بخرماى مطبوخ با روغن گاو كند نضج نيك نمايد . و ايضاً انجير به روغن گاو پخته ضماد كنند و يا تخم بيد انجير و كنوچه باريك سوده به آب سرشته بر خراج چسبپانند پس اگر ورم عسر النضج معلوم شود چقندر مطبوخ به روغن كنجد گرم ضماد كنند . و هرگاه سرد شود تبديل آن نمايند كه اين نضج دماميل و خراجات كند . و ايضاً چون پياز آب پخته باريك سوده به روغن زيتون بجوشانند و گرم بر ورم بندند نضج ماده و جمع ريم كند . و چون بعد نضج نگشايد شكاف دهند و بر همين مثال تدبير سائر اورام كه محتوى بر مواد باشند و آن را البطاما نامند جارى مىشود . خضر گويد كه سرگين گاو را چون با سركه آميخته بر خراجات حاره نهند تسكين آن نمايد . و استاد من گفته كه چون صاحبان اورام را به بينند كه اورام ايشان ريم مىكند پس بگذارند تا هرچه خواهند بخورند و بنوشند و پرهيز بسيار نكنند تا ماده زياده شود و ريم جمع گردد . و چون بينند كه ريم نمىكند بلكه تحليل شدنى است پس پرهيز كنند و بد پرهيزى نكنند تا ماده زياده نشود و تحليل ضعيف نگردد . و ايضاً گفته كه كثرت شورباها و ميوهاى تر در قروح نكنند تا ريم زياده نگردد و نه تكثير غذا كنند يك بار بلكه امر متوسط باشد . و ايضاً گويد كه استعمال مسهل بعد انفجار ورم يا ارادهء انفجار جائز نيست پس اگر طبيعت ايشان قبض باشد بحقنهء لين تليين نمايند نه به ادويهء مسهله . بهاء الدين مىنويسد كه بعد تنقيه بپزانيدن ماده مشغول شوند و چنان رعايت كنند كه عرض دواى ضماد منضج كمتر از عرض خراج بود تا خراج پهن نشود و جاى بسيار را پخته خراب نكند و ميانگاه و محل برآمدهء خراج را سعى بايد كرد تا زودتر پخته شود و در ابتدا روادع با منضج ضم كرده استعمال كنند تا جذب و ميل مواد و خام ماندن و دير پخته شدن حاصل نشود و بعد از آن منضج به غير رادع به كار برند . و اگر مريض بعد تنقيه مداومت حبة الشفا يا حافظ الصحه نمايد تا ريختن خلط به محل مرض و تعفن آن را منع كند و قوت را نگاه دارد و الم را كم سازد و صاحب آن را از آن آگاهى نباشد بهتر بود بلكه واجب باشد و گاه باشد كه مادهء غالب پخته