محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

313

اكسير اعظم ( فارسى )

ضماد كنند . نسخه آن موم روغن به روغن بنفشه و پيه بط سازند و بر آن اندك سفيداب و اندك آرد ترمس پاشيده برهم زنند تا مختلط گردد و اين مروخ معروف به قيروطى سرطان آن را نافع موم روغن به روغن بنفشه ساخته از آتش فرود آورده لعاب بهدانهء شيرين و اندك پيه گردهء بز بى نمك و قدرى زوفاى رطب و اندكى صبر سقوطرى بر آن اندازند بعد از آن تسقيه به آب جرادهء كدو يا آب برگ خلاف يا آب برگ خبازى دهند و مخلوط سازند و خوب حل كنند بعده بر سرطان بمالند هرگاه صاحب او را استفراغ و فصد كرده باشند تا موضع مسترخى نگردد و جذب ماده نكند و اين عروق سرطان را نرم كند و از تمدد منع نمايد . و چون نرم گردد الم زائل شود صاحب او اذيت نيابد اورام ريحى و نفاخات عضلات بدان كه ورم ريحى دو نوع است : يكى آن‌كه ريح مخالط و مداخل جوهر عضو بود و ملايم باشد و آن را بهيج گويند . دوم آن‌كه ريح مجتمع در موضع واحد در جوف عضو يا ميان فضاى دو عضو بود و صلب باشد و آن را نفخه نامند . و به قول شيخ از اورام ريحى آنچه از بخار لطيف غير متبلد بود مشابه بهيج و مانند آن باشد و آنچه از بخار ريحى غليظ بود نفخه گويند و آن را مدافعت بود مثل زق منفوخ باشد و گاهى بضرب دست آواز كند و خصوصا چون در فضائى باشد كه در آن جمع گردد مثل معده و امعاء ميان اغشيهء محلل عظام و ميان استخوانها و اغشيهء مطيف بعضلات و ميان عضلها و همچنين آنچه مطيف به اوتار باشد و گاهى در افضيه متحلل نشود بلكه اعضاى متصله را تمزيق نمايد و در آن داخل شود يا اندر آن متولد گردد پس محوج بتمزيق آن شود و ريح باقى مىماند و محتبس مىشود به سبب كثافت و غلظ خود و به سبب كثافت عضوى كه محيط آن باشد و ضيق مسام او و گاهى انسان بر عضو مثل زانو توهم ورمى محتاج بشكاف كند پس آن را بشكافد و ريح صرف از آن برآيد . و از عجائب مشاهدات راقم اين است كه حافظ فضل كريم را ورم زانو عارض شد و هر بار كه ورم را پخش مىكردند آروغ به آواز بلند مىآمد بعد چندى به استعمال محللات آن ورم زائل شد و آروغ نيز موقوف گشت . و يونس گويد كه گاهى رياح منفخه زير جلد تولد مىيابد و گاهى زير صفاقات كه بالاى استخوان آنها است و آن‌كه محيط بعضلات است مىباشد و گاهى اين ريح بر شكم ميان بطن و صفاق جمع مىشود و آن را استسقاى طبلى نامند و فرق ميان اين ورم و ميان ورم رخو مسمى اوذيما آن است كه با وجودى كه در اين انگشت فرو رود اثر غمز او باقى نماند و از آن آواز مثل آواز طبل آيد . بالجمله علامت نفخه سبكى ورم و عدم گرانى است و آن‌كه مانند مشك پرباد باشد و از انگشت فرود رود زود به حال خود باز آيد و اثر او نماند . علاج بعد از نضج به منضج بلغم از مسهل بلغم تنقيه نمايند و استعمال گلقند و گلاب و عرق باديان و شربت بزورى حار نفع دارد و محجمهء بىشرط بر موضع ورم نهند و روغن بابونه و نرگس و هفت برگ بمالند و جاورس و ارزن را گرم كرده بدان تكميد كنند و سورنجان تلخ زنجبيل بابونه نمك طعام هر يك شش ماشه سوده در روغن بابونه و روغن نرگس هر يك دو توله آميخته نيم‌كرم بمالند . و ايضاً سنبل الطيب و بزر البنج هر يك نه ماشه سائيده و روغن گل سه توله آميخته و ضماد زعفران سه ماشه در سفيدى بيضهء مرغ حل كرده و يا صبر يك توله مغز خيارشنبر دو توله در آب عنب الثعلب سبز ضماد كنند و بالايش برگ بيد انجير سرخ به روغن گل و يا بابونه چرب نموده بر بندند و هرچه در علاج رخو براى تهبج مسطور شد به كار برند . شيخ الرئيس مىنويسد كه آنچه مشابه تهبج باشد علاجش از جنس علاج او بود و اما در علاج نفخه احتياج به چيزى افتد كه جلد را متخلخل گرداند و آنچه اندر آن باشد آن را تحليل نمايد و آن را بر موضع تا مدت طويل مكث ممكن بود و آن مثل مراهم و ادهان و مانند آنها است و كمتر از آن مياه سائله و امثال آن است و لابدست كه در غايت لطافت باشد تا به سبب لطافت اجزاى او بر عوض مفرط متمكن بود و گاهى احتياج به وضع محاجم به غير شرط آيد تا نفخه را تحليل كند و از ادويهء موضعيهء آن روغن‌هاى گرم لطيف‌الاجزاست مثل زيت كه در آن چون سداب و زيره و به زور ملطفه مثل تخم كرفس و انيسون و نانخواه و شبت و مانند آن پخته باشد و از مراهم محلله و خصوصاً براى نفخهء كه در اعضاى و تريه و عضليه افتد اين است كه بگيرند چرك ديوار حمام و به آب حل كرده در پاتيله انداخته بر آن آهك آب ناديده اندازند به قدرى كه در آن احتمال قوام مثل قوام گل باشد و جوش داده بدان لطوخ سازند و گاهى از شراب و آهك جوشانيده مرهم مىسازند . مرهم جيد معتدل بگيرند زوفاى خشك و بسايند و بر قيروطى مرتب از موم زرد و روغن شبت بپاشند و از آن مرهم لطخ بسازند و نفخهء كه در عضلات به سبب كوفته شدن آن عارض شود واجب است كه از ادويهء حارهء مفرط و حريفه اجتناب نمايند تا عضو از آن متوحش نشود و نفرت نكند بلكه چون به محللات معالجه كنند چيزى از مسكنات وجع بدان مخلوط سازند و مثل اين علاجات به مثل ميفختج است كه در زيت حل كرده صوف زوفا در آن تر كرده باشند . و اگر با حرارتى باشد به روغن گل صوف زوفا تر نمايند . و اگر زوفاى رطب در روغن گل حل كنند بهتر باشد و اين همه نيم‌گرم مائل بحرارت استعمال كنند و نگذارند كه سرد گردد زيرا كه سردى به مثل اين مضر است . و اگر در آنجا از ابتدا درو باشد پس بر آن روغن‌هائى كه در آن تسكين درد باشد