محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

297

اكسير اعظم ( فارسى )

نزد مفاصل حادث شود حتى كه مفاصل را از تحريك به سهولت منع كند و اكثر عروض اين بعد خراجات بود و بيشتر در انگشتان پاى و در اسافل حادث شود و از رفتار منع كند و گاهى عصب هنگام لحوق تعب منعقد گردد و آن مشابه سلعه بود و فرق آن در سلعه مسطور شد و گاهى بعد به شدن شق عصب و هتك او صلابت و عقده عارض شود . و ايضاً گاهى در اعضا بعد انجبار آنها صلابت و شبذ پيدا شود . انطاكى گويد كه گاهى اخلاط بر كيفيات ديگر جمع شوند بعضى از آن مثل بندق باشد بهر دو جانب فقط حركت كند و آن را عقد نامند و بعضى از آن مخالط جلد باشد و اصلا حركت نكند و آن را غدد خوانند و اين گاهى ريحى بود بغمز زائل شود و عود كند و آنچه از اين پس گوش باشد آن را فوجيلا گويند و از عقد بعضى صلب بود بعد كسر يا شق پيدا شود و اين را علاجى نيست . علاج در غدد مانند علاج ورم صلب كنند و بعد تنقيهء اطريفل غددى خورانند و بستن پارهء اسرب بر آن مفيد بود . و چون اسرب در آب عنب الثعلب سوده طلا كنند و بالايش قطعهء اسرب ببندند در تسكين وجع و تحليل غده نافع‌تر باشد و اذراقى سوده طلا كردن نيز سود دارد و به قول بعض مجربين در ازالهء غدد سلعه چيزى نافع‌تر از باديان و كندش نيست و از تناول اغذيهء غليظهء مولد بلغم و سودا حذر كنند و در بثور غددى مراهم منضجه و محلل بر آن نهند و برگ خطمى را در نرم كردن و خاصيتى است چون بر آن بندند و برگ نيب و اكاس بيل و برگ سنبهالو در آب جوشانيده بخار آن بدهند و ثفل آن را سائيده ضماد نمايند و بعد چند روز كه نرم شود برگ بيل و برگ كتائى كوفته نيم‌گرم بندند كه منفجر گردد و زائل شود و عقد را بمالند و به چوب خوب بكوبند تا پهن و متفرق گردد بعده صبر و حضض و اقاقيا و گلنار و غرى السمك ضماد كنند و بالايش قطعهء اسرب ثقيل نهاده محكم بربندند و بعد سه روز گشايند پس اگر عود كند به آهن بيرون آرند . و اگر با وى درد باشد بايد كه قيروطى بمالند پس بنطولات محلله مثل طبيخ بابونه و اكليل و شبت و مرزنجوش و خطمى و زوفاى خشك و بيخ سوسن و تخم كتان و قرطم نيم كوفته نطول سازند و روغن‌هاى محلله مثل روغن بابونه و شبت و نرگس و نسرين بمالند و عقد لحمى را به روغن‌هاى نيم‌گرم و شحوم و افخاخ مالش نمايند و ادمان حمام كنند . و اگر فائده نشود شق كرده بيرون آرند . و اگر شق ممكن نبود مدام بدست بكوبند و لزوم بستن اسرب نمايند و بسيار باشد كه سرطان گردد اگر علاج نكنند و در عقد ريحى ادويهء محلله ضمادات و ادهان محلله بمالند و ادامت حمام نمايند . اقوال حكما : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه علاج غدد از جنس علاج سلع است و بساست كه كفايت نمايد اينكه بكوبند و بشكنند و بر آن اسرب ثقيل محكم بربندند پس آن را تحليل كند و خصوصاً چون زير اسرب طلاى محلل مثل داخليون و مانند آن از اضمدهء محلله طلا نمايند . و ايضاً واجب است كه بعد تحليل او اسرب بندند كه اين سبب منع معاودت او است و علاج بثور غدديه شكستن او است و افشردن چيزى كه اندر آن باشد و بستن اسرب بر آن و علاج فوجيلا علاج اورام غدد اورام پس گوش است و دواى مخصوص او اين است كه خاكستر خرمهره بشحم كهنهء غير نمكين سرشته ضماد كنند كه اين دوا نظير خود ندارد . و ايضاً خاكستر راسو به قيروطى روغن سوسن كهنه مخلوط ساخته استعمال كنند كه خنازير را نيز نفع كند . [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد كه علاج تعقد كه در بدن حادث شود مرهم داخليون است و پرهيز از اغذيه مولد بلغم و سودا و استفراغ بدن از اين دو خلط . و اگر اين فائده نكند به ابهام بر آن غمز قوى نمايند و بشكنند بعد از آن قطعهء اسرب يا ديگر چيزى صلب بر آن محكم بندند كه از اين تدبير زائل شود . و هم او گفته كه عقد غدديه را نگاه كنند اگر شبيه بسلع باشد بايد كه علاج او به علاج سلع نمايد . و اگر از آن جنس نباشد و آن تعقد صلب است علاجش به ادويهء مثل داخليون و غير آن كنند پس اگر نفع نكند آن را به چيزى سخت بزنند غير متصل تا آن‌كه بشكند پس آن زائل گردد ان شاء الله تعالى . [ ابو منصور ] ابو منصور گويد كه عقد عارض در قدم و دست كثير الاستعمال كه آن معروف بقرون است علاجش آن است كه اگر ممكن باشد قطعهء از آن ببرند پس شرط زنند و بر آن دواى حاد بپاشند يا عسل بلا در طلا كنند بعد از آن روغن گاو و نمك بر آن طلا سازند تا آثار او در اصلاح دهد . [ داود ] داود گويد كه علاج غدد و عقد بربط اسرب و مالش به ادهان حاره كنند و صبر و حضض و صمغ زيتون مجرب است و كذا روغن آجر و طلاى بارد و به ورق و سندروس و در خواص است كه اگر بچه حدات بگيرند و پخته تنها بخورند انواع آن ببرد مجرمى را خبر اين داده و خاكستر حلزون و كرم بشحم و زيت طلا كردن و كذا صبر نافع . [ طبرى ] طبرى گويد كه اگر غدد زياده نشود و در موضعى نباشد كه ايذا دهد و ضرر به حركت كند براى اخراج او وجهى نيست . و اگر زياده شود و ايذا رساند اخراج آن نمايند مگر آن‌كه زير استخوان يا زير عصب باشد و اما چون ارادهء تذويب او باشد از ضمادات و مراهم كه در سلع ذكر كرديم به عمل آرند . و اگر ظاهر بر جلد بود تذويب او آسان باشد به مرهم دياخليون مركب يا غير مركب كه در سلع بيان نموديم ضماد كنند و بالاى مرهم پارچهء اسرب به شكل غدد نهاده محكم بربندند و لزوم اين دائم نمايند پس اكثر تحليل شود و زائل گردد . و اگر تحليل نشود و نرم و تنك شود