محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
26
اكسير اعظم ( فارسى )
دو درم و همه را در جلاب آميخته حبها سازند و در سايه خشك كنند شربت از آن هر روز دو سه حب هر وقت . و اگر در آنجا تركيب ماده باشد ايارج فيقرا استعمال كنند و شربت ورد به اين تركيب ايشان را نافع است بگيرند عصارهء گل سرخ دو رطل عسل چهار رطل سقمونياى مشوى اوقيه و بپزند تا به قوام آيد شربتى از دو فلنجار تا سه فلنجارات . ايضاً تمر هندى يا خيارشنبر در آب كاسنى و باديان بخيسانند . و اگر تب نباشد مطبوخ از هليله و شاهتره و آلو و تمر هندى و افسنتين به حسب مشاهدهء حال بسازند . و ايضاً بوزيدان و سورنجان اغذيهء بارده غليظه مثل عدسيه به سركه و سائر اغذيهء مبرده مغلظهء دم مثل حماضيه و بطون محمضه و سكباج لحم بقر و به اغذيهء مجففه مثل كرسنه انتفاع يابند و واجب نيست كه گرسنگى بسيار كنند و از فواكه به امرود خاصهء و آلو و سيب و انار و شفتالو ايشان را رخصت دادهاند و ليكن من مثل شفتالو و مشمش و آنچه در خون مائيت بسيار پيدا كند مكروه مىدارم . [ مجوسى ] مجوسى گويد كه اگر وجع مفاصل از مره صفرا باشد بايد كه استفراغ مريض اولًا بقيء نمايند عقب امتلا از طعام و شراب كه از شان او تنقيه صفرا باشد مثل خربزه و سرمق و ماء الشعير و ترب در سكنجبين تر كرده و سكنجبين به آب گرم و نمك و ادخال پر مرغ و انگشت به روغن كنجد آلوده در حلق و در قيء چندان مبالغه نمايند كه در معده چيزى از طعام ماكول باقى نماند و بعد آن اخلاط صرف به غير آميزش چيزى از غذا خارج شوند و اين روز اول و سوم استعمال كنند و بعد از آن مطبوخى كه در آن هليلهء زرد و گل سرخ و عناب و سپستان و مويزه و تمر هندى و بنفشه و سنا و شاهتره و تخم كشوث و كاسنى و فلوس خيارشنبر افتد به اندكى سقمونياى مشوى و سورنجان و صبر هر واحد به قدر حاجت و مانند آن استعمال كنند و يا شربت ورد مكرر به سكنجبين ساده به آب برف بدهند و به اضمده كه در نوع دموى مذكور شد طلا نمايند و تغذيهء عليل به اغذيهء ملطفه مثل مزورات معمولى به كدو و بنوماش و اسفاناخ و قطف و بقلهء يمانى سازند . و اگر در آنجا تب باشد بايد كه در تبريد و تطفيه بنوعى كه در تب صفراوى و امراض حاده مسطور است بكوشند و مثل ماء الشعير و آب انار و ماء الخيار و آب هندوانه و مغز تخم خيارين و لعاب اسبغول و شيره تخم خرفه بدهند تا آنكه حرارت تسكين يابد بعد از آن آب شاهتره و آب كاسنى و آب كاكنج و آب عنب الثعلب با مغز فلوس بايد داد . و چون مرض از چهارده روز تجاوز كند به آبهاى مذكور آب باديان بيفزايند . و چون بيست روز بگذرد و حرارت زائل شود در آب بقول مذكور و مغز فلوس يك درم ايارج فيقرا اضافه نمايند . و چون يك ماه تمام شود و هنوز چيزى از مرض باقى باشد مطبوخى كه مذكور شد . و ايضاً اين حب دهند : صفت آن صبر و هليلهء زرد هر واحد يك و نيم درم شحم حنظل چهاردانگ سقمونيا يك و نيم دانگ زعفران يك دانگ سورنجان و تربد هر واحد يك درم كوفته بيخته حبها سازند شربتى دو نيم درم . و اگر معده ضعيف باشد جوارش سفرجلى ساده مسهل بدهند : صفت آن بگيرند سفرجل بلخى يا اصفهانى معتدل در حجم پنج عدد و كاويده تخم آن دور كنند و در آن يك اوقيه سقمونياى انطاكى پر كرده قطع جدا كرده آن را بپوشند و بخلال مشبك سازند و بالايش خمير آرد پيچيده در تنور معتدل الحراره بريان نمايند تا خوب پخته شود و خمير از وى دور كرده در هاون سنگين باريك ساخته به عسل كف گرفته بسرشند و در ظرفى برداشته وقت حاجت دو يا سه ملعقه به مقدارى كه در يك شربت آن سقمونيا از دانگى تا دو دانگ باشد به قدر قوت مريض بدهند و همين تدبير استعمال نمايند تا آنكه چهل روز به اتمام رسد چه امراض حار از چهل روز تجاوز نكنند . [ ابن الياس ] ابن الياس مىنويسد كه اگر وجع مفاصل و نقرس صفراوى باشد تنقيهء بدن از صفرا بقيء از اشياى مقيء صفرا مثل تخم خربزه و برگ سفرجل و سكنجبين و آب گرم نمايند بعد از آن تليين طبيعت به اين مطبوخ كنند سناى مكى پنج درم عناب سپستان آلو بخارا هر واحد بيست عدد بنفشه شاهتره تخم كاسنى هر واحد پنج درم هليلهء زرد شش درم تمر هندى ده درم تخم كشوث سه درم همه را در سه رطل آب بجوشانند تا به يك رطل آيد مغز خيارشنبر و ترنجبين هر واحد پانزده درم ماليده بنوشند يا بحب بنفشه يا به مطبوخ فواكه يا مطبوخ هليله تنقيه كنند و هر صبح جلاب از تخم كاسنى و بنفشه هر واحد سه درم عناب ده عدد با شكر سفيد ده درم بدهند و يا بگيرند تمر هندى و شكر و ترنجبين هر واحد ده درم و يا آب انارين به شحم آن افشرده هر واحد سه اوقيه شكر سفيد ده درم ترنجبين مثل آن دهند غذا مزورهء بنوماش و شيره بادام و اسفاناخ سازند و تضميد به اضمدهء بارده مثل اين ضماد كنند اسبغول آرد جو زردهء بيضه دردى شراب روغن گل مساوى خوب آميخته ضماد نمايند . ضماد ديگر نافع اين مرض بنفشه طحلب خطمى هر واحد هفت درم باقى اجزا همان است كه در علاج مفاصل دموى در قول صاحب كامل گذشت ليكن در اينجا اصل السوس عوض برگ سوسن است و وزن زردهء بيضه هفت عدد و روغن كدو نيز داخل و سزاوار آن است كه در استعمال اضمدهء مبرده اسراف نكنند و اما عند اشتداد وجع و قوت مريض در تبريد و استعمال مخدرات باك نيست زيرا كه ضرر وجع بيشتر از ضرر مبرد مخدر است . و چون درد مبرح باشد به اضمدهء مخدره مثل برزقطوناى مضروب به سركه و جرادهء كدو و آب خيار و آب حى العالم ضماد كنند يا به قدر درم فلونياى رومى يا برشعثا بخورانند و تضميد موضع به استخوان كهنه سوخته و سورنجان و عدس و تخم خشخاش و برگ آن و تخم كاهو و بيخ آن نمايند هرگاه درد بالكل ساكن شود و حرارت زائل گردد اين ضماد استعمال كنند آرد جو آرد باقلا خطمى بنفشه خشك شبت اكليل الملك صندل سفيد هر واحد ده درم همه را كوفته بيخته ضماد كنند . و اگر بعد زوال درد و حرارت غلظى باقى ماند به شبت و