محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
294
اكسير اعظم ( فارسى )
فاروقى يا سبز در مرهم رسل و اعجاز آميخته بر حوالى آن بايد گذاشت و روز چهارم تيزآب سفيد اندكى در آن آميخته بنهند . و چون ورمى و دردى كه از آن پديد آيد آن را به مرهم ابيض كافورى و مرهم اصفر حكيم بقا خان تسكين بايد نمود و طلا از كنجه طوده و بنوماش و ريوند خطائى هر واحد يك توله در روغن گل و سركه سرشته بر پوست خوك بچه به قدر عظم سلعه آلائيده بر آن گذارند و بعصابه محكم بربندند كه حوالى پوسيده در دو سه روز خودبخود جدا گشته بيفتد پس بنگرند اگر اندكى از ريشه آن مانده باشد آن را به آهن و يا روغن گاو داغ داده به مرهم سياه و به مرهم اعجاز مندمل سازند . و در قوانين العلاج مرقوم است كه طلاى غوتاغينا در اين باب اثرى عظيم دارد و چنانچه باز احتياج به استعمال تيزاب اصلا نيفتد . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه هر صبح جلاب از باديان سه درم و گلقند عسلى ده درم بنوشانند و غذا مزورهء نخود و مغز قرطم دهند . و چون اثر نضج در قاروره بينند بايد كه تنقيهء بدن از اخلاط بلغمى غليظ سازند بحب ايارج و حب لوغاذيا يا بمعجون خيارشنبر مع سنا يا به مطبوخ كه در آن تربد باشد تا بزرگ و زياده نگردد و لزوم مرضع به اضمدهء محلله مثل مرهم داخليون كنند كه آن گاهى تحليل و زائل مىكند در ابتدا . و اگر شيرازيه باشد علاجش به ادويهء محلله و يا قطع و شكاف است و همچنين اگر عسليه بود . و چون شكاف ممكن نباشد بر آن ادويهء حادهء محرقه مثل فلدفيون و ديگ بر ديگ نهند . و اگر آردهاليه باشد و در آن ادويهء محلله نفع نكند بلكه محتاج به ادويهء معفنه يا قطعه باشد . و اگر شحميه باشد در آن ادويهء محلله و معفنه فائده نكند و آن را سواى قطع و اخراج ما فيها علاجى نيست . و چون بشكافند كيسه او بتمامه بكشند و از علاج نافع عظيم براى شيرازيه اين است كه مويز منقى و مقل و آهك و صابون بر آن نهند . [ ابن نوح ] ابن نوح گويد مادام كه سلع كوچك ضعيف باشد به ادويهء محلله كه در باب دوم صلب مذكور گردد علاج او نمايند و از ادويهء مخصوصهء او اين است كه اشق را در سركه تند حل كرده بدان ضماد نمايند و يا خاكستر بيخ كربن بزفت و زيت آميخته و يا بدبق مقشر ضماد كنند و اين مرهم باسليقون در اين باب قويست موم راتينج پيه گاو زفت مساوى گرفته بدان ضماد نمايند . و اگر سلع بزرگ باشد و در آن ادويه اثر نكنند علاجش بجز تعفين او به ادويهء معفنه و يا بشق و اخراج او نباشد . و چون در علاج كوچ تساهل نمايند بزرگ گردد و اما سلع كه در مقدم گردن باشد در علاج او اين دوا مجرب است بگيرند فلفل سياه و سفيد و دارفلفل و فلفلمويه و دارچينى و قرفه و خولنجان و نوشادر و تخم قثاى برى و نفع همه مساوى كوفته بيخته نيم وزن جمله شكر آميخته بكشمش كوفته به سرشند و بنادق سازند و صبح بر پشت خوابيده و سر به سوى خلف داشته بندقه در دهن گذارند و بگردانند تا آنكه حل شود به تدريج فرو برند تا نوبت پنج بنادق رسد كه اين سلع را ببرد تا آنكه چيزى از آن باقى نماند . و محمد بن زكريا گفته كه اگر سلعه بزرگ باشد آن را مشق كرده چيزى كه در آن باشد اخراج آن نمايند پس در آن روغن يا دواى حاد گذارند تا در چند روز متعفن ساخته بيرون آرد . [ خضر ] خضر گويد كه در ابتدا بعد تنقيهء بدن از بلغم غليظ اين ضماد به عمل آرند قند ده درم حلتيت پنج درم جاوشير هفت درم فرفيون سه درم مقل ازرق چهار درم سكنجبين سه درم قند را در سركه حل كرده همه را به آب گشنيز سبز سرشته ضماد كنند و بعد هر سه روز تبديل ضماد نمايند كه نضج و انفجار آن نمايد اگر سلعه نرم باشد در نسخه ديگر اشق پنج درم نيز داخل است . [ شيخ و جرجانى ] شيخ و جرجانى مىنويسند كه آنچه از سلع غددى و صلبتر بود علاج او سواى قطع و شكاف نيست . [ انطيلس ] انطيلس گفته كه اولا پوست را كه بالاى سلع است صاحب او بدست چپ بكشد يا كسى ديگر بدست خود بگيرد و بكشد تا پوست از سلع برخيزد و جدا گردد پس آن پوست را به آهستگى بشكافند . و چون جلد شكافته شد و پوست سلعه ظاهر گردد كنارهاى جلد از هر دو جانب صناره كشيده دارند و كيسه سلعه از گوشت قطع كنند و گاهى كشط او آسان بود و گاهى دشوار باشد و در اين صورت آن را به آهستگى از قمادين سلخ كنند تا كيسه در است با چيزى كه در جوف آن باشد بيرون آيد . و چون بيرون آرند و جلد از موضع شكاف فاضل نباشد به سبب كوچك بودن سلعه خون از جراحت با چيزى كه در جوف آن باشد بيرون آيد . و چون بيرون آرند و جلد از موضع شكاف فاضل نباشد به سبب كوچك بودن سلعه خون از جراحت پاك نمايند و جراحت را بماء العسل بشويند و بدوزند و ادويهء روياننده گوشت بر آن نهند . و اگر جلد بسيار فاضل گردد به سبب بزرگى سلع آن پوست افزون را قطع كنند تا زشت نباشد پس جراحت را بماء العسل شسته بدوزند . و اگر سلعه قريب عصبى پارگى بود و از آن كشط توان كرد بكشط آن خوف نيست . و اگر محتاج سلخ بقادين باشد و خوف قطع چيزى غير سلع باشد آنچه از او بيرون توان كرد بيرون كنند و بر باقى روغن گاو كهنه نيمگرم يا دواى حاد نهند تا آن باقى پوسيده گردد و بالحمام او نپردازند تا آنكه معلوم شود كه چيزى از كيسه در آن باقى نمانده . و چون سلع بزرگ را خارج كنند در آن روز از پنبه آن را پر سازند و معالجهء او بدوا كنند و چو شكاف دهند بايد كه كيسه را بتمامه بكشند و اگرچه بصناره باشد . و اگر سلخ آن ممكن بود كيسه را مع سلعه بيرون كنند بهتر باشد . و اگر چيزى از كيسه باقى ماند دواى حاد در آن گذارد پس به روغن گاو الحاق نمايند . و اگر قوام سلعه نرم باشد چون عسل و مانند آن احتياط در نگاه داشتن كيسه بيشتر بايد كرد تا دريده نشود بلكه حيله كنند تا با كيسه بيرون آيد پس اگر خرق عارض شود صواب آن است كه آن را بدوزند و استوار كنند